خبر اول اینکه :
اجرای موسیقی توسط
سید مرتضی فلاحتی (بامداد) / نیما افتخارشاهرودی/سروش قهرمانلو
پنج شنبه۲۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۴ تا ۷ خانه ی هنرمندان ( خیابان ایرانشهر) تالار بتهوون
اختتامیه ی جشنواره ی کتاب سال جایزه ی قیصر امین پور
خبر دوم
اجرای موسیقی توسط سروش قهرمانلو و نیما افتخار شاهرودی
و خانم ژاله علو
شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۴ تا ۷ خانه ی هنرمندان تالار بتهوون
افتتاحیه ی پنجمین دوره ی جشنواره ی زنان فیلمساز جایزه ی پروین
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 17:13  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
سلام
مطلب زیر مربوط به مصاحبه ای میشه که اخیرا به تاریخ ۱۵ آبان ۱۳۸۸ در رادیو جهانی صدای آشنا - برنامه ی در انتهای سکوت داشتم
متاسفانه گویا هنوز فایل صوتی آن را در وب سایت نگذاشته اند در این مصاحبه یادی از اساتیدم داشتم (استادان : محمد یگانه . شاهپور هدایتی فرد . و استاد ارجمندم استاد ذوالفنون) و همین طور از استاد نقاشی و طراحیم در دوره ی کودکی استاد مهران صدر السادات و همین طور یادی از محفل هنری محقق ارجمند کلیم الله توحدی کردم ..... و در ادامه ی برنامه به اهمیت پرورش گوش موسیقی از دوران کودکی اشاره کردم که در دوران امروز موسیقی کودکمان تقلیدی از موسیقی غرب است و این به جایی میرسد که کودکانمان در آینده گوششان فواصل موسیقی ایرانی را نمی شناسد و با یک چهارم پرده ها آشنا نخواهند بود در حالی که یکی از بخش های مهم و ابتدایی موسیقی ما همین فواصل آن می باشد و مثالی که برای این برنامه آماده کرده بودم مجموعه داستاهای سوپر اسکوپ ( چهل داستان ) بود که از برنامه های "حسن و خانم حنا " به آهنگسازی و نوازندگی استاد "جلال ذوالفنون" و "خروس زری پیرهن پری" به آهنگسازی و نوازندگی "استاد حسین علیزاده" و برنامه های "علیمردان خان " "پینوکیو و روباه مکار " " آوازه خوان شهر قصه ها " "گربه های اشرافی یا گربه های زیر شیروانی" " شهر قصه" و .........یاد شد و بخشی از نوار قصه ی "حسن و خانم حنا" پخش شد و چگونگی تاثیر این نوار ها بر روی گوش هم نسل های خودم را با دوست عزیزم "مجید پوستی " کارشناس برنامه بررسی کردیم و اشاره کردم که من در سن ۶ سالگی با دستگاههای موسیقی ایرانی و فواصل آن آشنا شده بودم و استاد ذوالفنون و استاد علیزاده روی من و امثال من از کودکی سرمایه گذاری کردند تا هم برای خودشان هم برای موسیقی ایران شنونده بسازند و البته نشان داد که در این راه موفق بودند.
و در این برنامه قطعاتی از آلبوم خاطرم در آتش است که به زودی منتشر خواهد شد ( به آهنگسازی و نوازندگی اینجانب )پخش شدو قطعاتی هم به صورت زنده با سه تار نواخته شد و چون این آلبوم در فضای موسیقی تلفیقی است به بحث در مورد نحوه ی تلفیق در این آلبوم پرداخته شد و اشاره کردم که برای جذب مخاطب جدید نیاز به اصوات جدید داریم و البته با شناخت صحیح از موسیقی ایرانی می توان با حفظ هویت دست به تلفیق زد و بر خلاف دیگر آلبوم هایی (که من آنها را شنیده ام) در این تلفیق فواصل موسیقی ایرانی تعدیل نشده اند و از گردش ملودی های خاص موسیقی ایرانی استفاده شده است.
برنامه به صورت زنده به مدت یک ساعت به سردبیری محمد جواد بشارتی پخش شد
برای دیدن عکس های این برنامه ی رادیویی اینجا را کلیک کنید
سروش قهرمانلو
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 13:42  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
|
|
|
| |
شباهنگ / راديو تهران
|
| (19:00) 10/07/1388 |
شباهنگ کاری از شبکه رادیویی تهران به مدت 90 دقیقه . این برنامه به موسیقی سنتی ایران پرداخته و با حضور کارشناسان به تحلیل موسیقی اصیل ایرانی می پردازد.
در این برنامه سروش قهرمانلو مدرس و نوازنده سه تار در باره تکنوازی صحبت کرده اند که می شنویم
اینجا را کلیک کنید
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:2  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
مقاله ی زیر برگرفته از
وب بلاگ بیداد است که نظرات شخصی خود را بیان کرده و من خلاصه ی آن را منعکس کردم . با بخشی از آن موافقم. از دوست عزیزم (محمد ) نویسنده و صاحب این وب بلاگ هم تشکر می کنم .
تاریخ : یکشنبه 22 شهریور ماه سال 1388
استاد ذوالفنون و گروه جوانش به اتفاق بامداد فلاحتی ، خواننده خوش صدا و با آتیه در تولید آلبومی دیگری گام نهاده اند. سیم آخر آلبومی دیگر به خوانندگی فلاحتی است که به سرپرستی استاد ذوالفنون و با سبک و سیاقی نو ارائه می شود . بدیهی است بار اصلی آثار استاد ذوالفنون را ساز سه تار بر عهده دارد . در این آلبوم نیز سه تار نوازی اصلی را ایشان برعهده دارد که سروش قهرمانلو نیز در برخی قطعات همراه است .ذوالفنون علاوه بر سه تار بم تار نیز نواخته است که کمتر شاهد چنین اجراهایی از ایشان بوده ایم . همراهی دف و کوزه و تنبک نیز در بیشتر قطعات به چشم میخورد .
جملاتی بر روی بروشور آلبوم درج شده است که نشان از گوشه کنایه هایی است که بر فضای موسیقی ایرانی از دیدگاه استاد ذوالفنون روانه شده است . وی نوشته است : اهداف مکتب موسیقی ذوالفنون سخن تازه ای در فرهنگ ایران نیست .بلکه قصه ای است فراموش شده که باید احیا شود .
این اهداف عبارتست از :
• یاد آوری فرهنگ عرفانی ایران از طریق موسیقی و به مدد بداهه پردازی گروهی
• دوستی و صمیمیت با مردم
• احتراز از شهرت های کاذب و مال اندوزیهای نامعقول
• ترویج سنت های سازنده و اجتناب از سنت های بیهوده (جلال ذوالفنون - بهار88) قطعات حالاتی نسبتا متفاوت از موسیقی اصیل ایرانی را داراست . در قطعه اول که به یاد گذشتگان نام دارد سه تار در راهبرد گیتار عمل میکند و ملودیهایی مشابه آنرا می نوازد. به طور کلی سه تار در این آلبوم سعی میکند زیاد سه تار نباشد ! . قطعه دوم با آهنگی بسیار شبیه به ریتمهای موسیقی ترکیه ای شروع می شود و تا خواننده شروع به خواندن نکند ، شنونده متوجه نمی شود که این یک آهنک ایرانی می تواند باشد . این تصنیف از آن جمله تصنیفهایی است ه خواننده به دنبال شعر می دود و به زور قصد جفت و جور کردن آهنگ و شعر را دارد که نهایت به آن نمی رسد و مسابقه را می بازد! در قطعه سوم که دکلمه ای با عنوان مضراب حلقه ای است ، سه تار تا حدی به روزگار وصل خویش برمیگردد و صدایی حقیقی از آن بر می خیزد و به سادگی دستگاه شور را می توان شنید . شعر ارائه شده ، هم موسیقیایی است و هم عارفانه و به دل می نشیند و صدای کاکاوند نیز همراه خوبی است . در تصنیف چهارم نیز هیچ نشانه ای از نو آوری دیده نمی شود . تکرار یک ملودی کهنه که بیشتر در مراسمهای مذهبی مورد استفاده قرار میگیرد . شاید به همین دلیل در ارائه مشخصات این قسمت ، نامی از آهنگساز دیده نمی شود . در قطعه پنجم فلاحتی نشان میدهد در ارائه سبکهای دشتی و بیات کرد و یا به اصطلاح عامیانه تر ، نوحه سرایی وسوگنامه ، توانایی های بسزایی دارد . رگه مشخص موجود در صدای فلاحتی در اینجا نکته بارز این توانایی است .
چیدمان آهنگها نیز خود جای بحث دارد. بعد از قطعه غمگنانه پنجم به یکباره بسوی نشاط و پایکوبی قدم میگذاریم . هر چند دلیلی بر این نیست که می بایست قطعات دقیقا با ریتم یکنواخت چیده شوند ولی این تناقض ملودی زیاد دلچسب نیست . حتی به نظر می رسد تصنیف و آهنگ اصلا با هم جور نیستند و می توانست چیز دیگری با حال و هوای دیگری بر این ملودی قرار داده شود . این تصنیف نیز دارای تکرار است و قبلا نیز در جاهای مختلف این چنین آهنگهایی بسیار شنیده ایم .
از قطعه هفتم به بعد وارد بیات ترک می شویم . سه تار و کوزه . ولی ابتدای قطعه هفتم حال و هوای افشاری دارد و به تدریج به بیات ترک می آید که در بین قطعات این هم چیززیادی برای گفتن ندارد . واما تصنیف قصد جفا که برترین قسمت آلبوم است و بدون پیچیدگی یک بیات ترک مناسب را ارائه میدهد . ظاهرا آهنگسازی شخصی غیر از ذوالفنون در این آلبوم بهتر جواب داده است !. فلاحتی در مثنوی ادامه آلبوم خوب خوانده است . هر چند این مثنوی تکراری است و بهتر بود نو آوری هایی می داشت ، ولی به هرحال مثنوی یک کلیشه ای است در دستگاهها و آوازها و خیلی جای مانور ندارد .
تصنیف انتهای اثر میخواهد سنگ تمام بگذارد و آلبوم را به نحو مناسب تمام کند . این تصنیف ، به خوبی تنظیم شده و دارای ویژگیهای خوبی است و آواز فلاحتی نیز در بین آن دلنشین نمایانده است . شعر هوشنگ ابتهاج نیز که مشابه اشعار مولانا سروده شده است به خوبی با ریتم آهنگ هماهنگ شده است .
بسیارمایل بودم این اثر را به تمجید تحسین بگیرم و علاقه ای را که شخصا به خوانندگان جوان که فلاحتی از آن جمله است به سایرین برسانم. ولی متاسفانه این آلبوم به همان دلایلی که در متن آمد نمره قابل قبولی نمیگیرد و از ذوالفنون و فلاحتی انتظار بسیار بیشتری داشتیم . با این وصف تهیه این اثر را به منظور ، استفاده از نکات مثبت آلبوم و پشتیبانی از جوانان عرصه موسیقی به همه پیشنهاد میکنم .
مشخصات آلبوم سیم آخر:
سرپرست : استاد ذوالفنون
دکلمه : رشید کاکاوند
سه تار و بم تار : استاد ذوالفنون
تنبک : محمود فرهمند
کوزه و دف : آرش زنگنه
سه تار: سروش قهرمانلو
ناشر:موسسه فرهنگی هنری چهارباغ
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:54  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
همزمان با بيستم مهرماه - روز بزرگداشت حافظ -، مراسم «شبي با حافظ» از سوي دفتر شعر جوان برگزار شد.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين برنامه، ضياء موحد، بهاءالدين خرمشاهي، محمدرضا عبدالملكيان و يوسفعلي ميرشكاك سخنراني كردند و تعدادي از شاعران به شعرخواني پرداختند.
ضياء موحد در سخناني گفت: مشغول نوشتن مقالهاي بودم مبني بر اينكه آيا براي ارزيابي شعر معيار كلي داريم يا نداريم. و آيا براي نقد ادبي معيار كلي نميتواند وجود داشته باشد؟
اين شاعر در ادامهي اين توضيح به تعريفي از شعر اشاره و اظهار كرد: به نظر ميرسد شعر آن چيزي است كه مينويسند. اما وقتي به شما بگويند شعري روي كاغذ بنويسيد و شما ننويسيد، به اين معنا نيست كه شعر وجود ندارد. شعر وجود دارد. يا ميگويند شعر چيزي است كه در ذهن شاعر ميآيد؛ اما باز اين هم شعر نيست. كم نيستند شاعراني كه شعري ميگويند و بعد دربارهي آن كه بپرسيم، بگويند نميدانم. در مورد شاملو اين اتفاق افتاده است. حال شعر در ذهن مخاطب چيست. بايد گفت به تعداد خوانندگان شعر، معنا وجود دارد. با طرح اين موضوع ميخواستم بگويم كه به شعر حافظ چگونه بايد نگاه كرد.
موحد ادامه داد: سال 48 با بهاءالدين خرمشاهي همكاري داشتم. ديوان كهنهاي از حافظ با مقدمهي ايرج افشار منتشر شد. آنرا خواندم و عصباني شدم و ديدم با شاعري روبهرو هستم كه نه وزن را ميشناسد و نه قافيه را و نه معنا سرش ميشود. يعني گاهي به خاطر اشتباه نگارش كاتبان، خيلي واژهها و عبارات درست كتابت نشده و مصححان هم به اينها توجه نكردهاند. با ديدن برخي از اين نسخههاي تصحيحشده، در همان سال، مقالهي «حافظ و نقص اهل عصر» را چاپ كردم. يكي از اعتراضاتم به اين نسخهشناسيها اين است كه بايد گفت، حافظ همين ديوانهايي است ما داريم. اگر حافظي پيدا شود به خط خود حافظ، باز هم ختم كلام نيست. براي اينكه شاعراني را ديدهام كه در آخر عمر خود در شعرشان دست بردهاند و بعضا آنرا خراب كردهاند. حافظ هم مثل هر شاعر ديگري شعر قوي و ضعيف دارد.
او همچنين گفت: در مقالهاي ديگر، حافظانههاي او را جدا كردم كه در حدود يكصد غزل شد. البته بهاءالدين خرمشاهي معتقد است حافظ 50 غزل ناب دارد. زماني رابرت بلاي به ايران آمده بود. او پشت بسياري از ترجمههايي كه از مولوي در آمريكا شده است، قرار دارد. به او گفتم گمان نميكنم در هيچ فرهنگي در دنيا نظير شمس تبريزي وجود داشته باشد و او گفت حافظتان هم همينطور است.
موحد سپس با اشاره به برخي ديگر از نسخهها يادآور شد: زماني هم گفتند نسخهاي پيدا شده كه در زمان خود حافظ كتابت شده است. آنرا چاپ كردند و چهها كه نكردند و رونمايي گرفتند و در طول سه روز به چاپ سوم رسيد. اما در آن نسخه هم ديدم با شاعري روبهرو هستم كه مرتبا بين دنيا و آخرت در رفتوآمد است. اگر كسي به شما گفت سعدي بهتر از حافظ است يا برعكس، دروغ محض است. اين دو شاعر با هم قابل مقايسه نيستند و هر كدام در محل خودند. سعدي يكي از پايهگذاران زبان فارسي است و اگر او نبود، زبان فارسي را نداشتيم. اگر حافظ را هم نداشتيم، يك شاعر اعجوبهي جهاني را كم داشتيم. همين و لاغير.
در ادامهي برنامه، بهاءالدين خرمشاهي پس از شعرخواني در سخناني اظهار كرد: از بين غزلهاي حافظ به نظرم 50 غزل از نابترين غزلهاي او هستند و فكر نكنيد اين تعداد كم است؛ 50 غزلي كه هركس ببيند، ميگويد كه بالاتر از آن شعر نيست. البته شايد اگر خود حافظ بود، 200 غزل را انتخاب ميكرد.
اين حافظپژوه سپس با اشاره به برخي از شرحها و تفسيرهايي كه بر شعر حافظ نوشته شده است، توضيح داد: خيليها آمدهاند شعر خوب حافظ را به نثر بد خود تبديل كردهاند كه اين از بيحكمتيهاست.
خرمشاهي در ادامه، مقالهي طنزآميزي را با عنوان «استشهادهاي ظريف شعر حافظ» خواند و همچنين غزلهايي از اين شاعر را با آوردن نمونههايي، و گفت: از جمله دربارهي غلامحسين مصاحب، زماني كسي كه با او مشكل داشت، اين شعر حافظ را خواند كه: از مصاحب ناجنس احتراز كنيد. يا درباره ورود امام خميني (ره) به ايران، گفتند: ديو چو بيرون رود، فرشته درآيد.
همچنين محمدرضا عبدالملكيان در سخناني خاطرنشان كرد: پيشنهاد اين برنامه در روز بزرگداشت حافظ شعر فارسي، توسط بچههاي دفتر شعر جوان مطرح شد و موجب خوشحالي است كه شاعران جوانمان، عليرغم همهي فرازوفرودهاي فرهنگي در كشور و طرح بسياري از گونههاي شعري، به اين نتيجه رسيدند كه به هرحال، چشمه و سرچشمههايي مثل مولوي، سعدي و حافظ را نبايد فراموش كرد.
اين شاعر و مديرعامل دفتر شعر جوان افزود: از دغدغهها و نگرانيهاي اهل فرهنگ و شعر، كمتوجهيهايي است كه در چند دههي اخير نسبت به مشاهير ادبي و فرهنگي ما صورت پذيرفته است. در كشورهاي همجوار مثل تركيه و تاجيكستان، چهرههايي از جمله نظامي گنجوي و رودكي بر تارك فرهنگ آنها ميدرخشد و جاي تأسف است كه ما يك دانشگاه به اسم حافظ نداريم و يك تنديس از حافظ، سعدي و مولانا در كشور ديده نميشود؛ غير از چند خياباني كه به اسم اين بزرگان است. آن وقت در قونيه همهچيز رنگ مولانا دارد. چه ايرادي داشت كه فرهنگسراها به اسم مشاهير ما باشند؟ حالا كه دولت دهم هم عنوان كرده، اولويت فعاليتهايش فرهنگي است، انتظار ميرود كه به صورت جدي در پي تحقق اين معنا باشيم.
يوسفعلي ميرشكاك هم گفت: نبايد به اين فكر كنيم كه حافظ ميخواسته بگريد يا ببويد. فكر كنيم چرا حافظ محل مراجعهي ماست و حافظ همه چيز ماست. شاعري چيز ديگري است و پاسداري از هويت باطني مردم چيزي ديگر. شعر قبل از فردوسي شروع شد و با رودكي در مقابل زبان عربي به استقلال رسيد. هرچند ديوان آن مرد بزرگ از بين رفته و امسال هم كه سال اوست، هنوز هيچ كاري برايش نكردهايم و وقتي ديگران در كشورهاي همسايه شروع ميكنند، ما هم ناگهاني بزمجهمان را درون ديگ مياندازيم.
اين شاعر يادآور شد: با فردوسي، تاريخ و زبان ما شروع ميشود؛ تاريخ منش و بينش انسان ايراني. فردوسي آمد و بر طرح اساطير ايران در نظم كار كرد كه زبان را نجات داد. بواطن و بينشها و منشها را به سمت خود جذب كرد و شاهنامه شروع كرد به عقبراندن اعراب تا آنسوي كرخه. او چون هويت ويژهي انسان ايراني را مطرح كرد، كارش درگرفت.
ميرشكاك سپس گفت: منظر ديگري از اين هويت ايراني را سنايي غزنوي، عطار و مولانا نشان دادند و خواجهي شيراز در اين ميان روي نقطهي كانوني هويت انسان ايراني است. البته ما دچار افراط و تفريط هستيم. برخي او را عارف تمام ميدانند و برخي هم مثل شاملو سعي كردند او را ماترياليست كنند. حافظ ما را دعوت ميكند به اينكه چگونه يك چوب به دست بگيريم و روي طناب راه برويم. او شاعر قرن هشتم است؛ زماني كه ديگر انسان ايراني شهرنشين شده است. حافظ هر دو وجه افراط و تفريط را نفي ميكند.
اين منتقد در ادامه متذكر شد: حافظ از حيث شاعري به يك معنا از همهي بزرگاني كه نام بردم، مرتبتش پايينتر است و وامدار همه از حيث لفظي است. اما در تفكر به مقامي رسيده است كه بتواند تعادل بين هويت قومي و ديني را در غزل به انسان ايراني يادآور شود. او سعي ميكند اينها را مهار كند. به همين دليل در ديوان او مجموعهاي از تناقضها و پارادوكسها را ميبينيم كه اين تناقضها در درون ما ايرانيهاست. ماييم كه حافظ هستيم در مجلس و درديكش در محفليم. اين همه ماييم كه گاهي اهل خراباتيم و گاهي اهل مسجد. به همين دليل است كه حافظ ديوانش در كنار كلام خداوند قرار ميگيرد.
او در ادامه تصريح كرد: لطماتي كه به ما وارد شده و ميشود، به اين دليل است كه با تفكر حافظ ارتباط دقيق و عميق نداريم و در او نمينگريم. يك عده او را ناسوتي و ديگران لاهوتي معرفي ميكنند. بعد از حافظ كسي را نداريم كه اين تفكر را چنان از آن خود كرده باشد كه بتواند مسير او را ادامه دهد.
به گزارش خبرنگار ايسنا، در اين برنامه، هادي خورشاهيان، رضا صفريان، گروس عبدالملكيان، فاطمه راكعي، عبدالجبار كاكايي، محمدسعيد ميرزايي، مهدي مظفري ساوجي، امير مرزبان، آرش شفاعي و عليرضا راهب در فواصل برنامه شعرخواني كردند و برنامهي موسيقي توسط سروش قهرمانلو، سيدمرتضي فلاحتي و نيما افتخارشاهرودي اجرا شد.
(مطالب فوق برگرفته از ایسنا بود ولی خبرگزاری کتاب که لینکش گداشته شده است برداشت دیگری از این برنامه داشت که می توانید ببینید )
لینک خبرگزاری کتاب
لینک خبر شبی با حافظ (ایسنا)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:42  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
| آلبوم صوتي اشعار گروس عبدالملکيان منتشر مي شود |
| |
|
«از آنجايي که انتشارات چشمه در حوزه شعر تنها مجموعه يي کلاسيک از شاعران قديمي را منتشر و از شاعران جوان کمتر استفاده مي کرد طي صحبت هايي قرار شد من مسووليت حوزه شعر را در اين انتشارات بر عهده بگيرم.» گروس عبدالملکيان شاعر جوان با اعلام اين خبر به ايلنا گفت؛ «طبق تصميمات و هماهنگي هاي لازم قصد دارم گزيده يي از اشعار منتشرشده ام را به صورت صوتي اجرا و منتشر کنم که براي موسيقي متن آن با سروش قهرمانلو به توافق رسيده ايم ولي هنوز تهيه کننده يي براي آن نيافته ايم.» او ادامه داد؛ «در حال حاضر ترجمه اشعار راميز روشن شاعر اهل جمهوري آذربايجان را در دست کار داريم که قرار است گزيده يي از آثار اين شاعر را با همکاري آيدين روشن منتشر کنيم.» اين شاعر اضافه کرد؛ «حدوداً 80 درصد از کار اين مجموعه به اتمام رسيده که در آن آيدين روشن کار برگردان اشعار را به فارسي انجام داده و من کار بازسرايي آنها را بر عهده داشتم.» عبدالملکيان ادامه داد؛ «حجم نهايي اين کتاب که شامل 50 شعر از راميز روشن خواهد بود به 150 صفحه مي رسد.» |
پنج شنبه، 22 مرداد 1388 - شماره 2025 روزنامه ی اعتماد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:32  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
بزرگداشت حضرت حافظ در خانه ی شاعران ایران با حضور اساتید شعر و ادبیات ایران همچون:
بهالدین خرمشاهی و ضیا موحد و .........
و اجرای موسیقی توسط گروه موسیقی سنتی متشکل از :
آواز : سید مرتضی فلاحتی (بامداد)
سه تار : سروش قهرمانلو
دف و تنبک : نیما افتخار شاهرودی
آدرس : خیابان شریعتی . خیابان دولت .نبش خیابان نعمتی . خانه ی شاعران .
زمان : دوشنبه ۲۰ مهر ساعت ۴:۳۰
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 8:55  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
جای پرویز مشکاتیان خیلی خالیه
روحش شاد
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 20:23  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 20:16  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
فرهنگ وهنر، سروش قهرمانلو- صبح روز چهارشنبه 21 مرداد 1388 طبق معمول براى تهيه روزنامه اعتماد ملى به روزنامهفروشى رفتم، روزنامهاى را ديدم که تيتر اول خود را به موسيقى و سازهاى ابداعى استاد شجريان اختصاص داده بود و نظرات برخى از موسيقيدانان و سازندگان ساز را درباره سازهاى ابداعى ايشان منعکس کرده بود.
تصور کردم که روزنامه تخصصى موسيقى پا به عرصه وجود گذاشته است اما وقتى دقت کردم با کمال تعجب ديدم اين روزنامه «وطن امروز» است که بيشتر روزنامهاى سياسى است تا فرهنگى و با مطالعه آن متوجه شدم گفتوگويى که با هنرمندان و سازندگان ساز انجام شده بود مربوط به نمايشگاهسازهاى ابداعى است که حدودا ارديبهشت در تالار استاد انتظامى در خانه هنرمندان برگزار شد و نمىدانم چرا اکنون اين مصاحبهها تيتر شده و آن هم خبر اول. اما چه نوشته بود.بايد بگويم به نظر بنده قبل از هر چيز بهتر است فضاى نقد در بين اصحاب هنر بيشتر جا بيفتد و کمى هم با نگاه منطقى مسائل را بررسى کنيم و از احساسات و پيشداورى و غرضورزىها به دور باشيم.متاسفانه در آن نوشتار با کلماتى همچون مزخرف، احمقانه، شترگاوپلنگ، روبهرو شدم که اين کلمات شايسته کاربرى در نقد نيست و البته در فضاى فرهنگ و ادب نيز جايگاهى نداشتهاند. اساتيدى همچون استاد شجريان و استاد ذوالفنون به راحتى در عرصه موسيقى اين مملکت به دست نيامدهاند که ما به راحتى دست به تخريب آنها بزنيم. ما اگر نخبگان را از هنر و علم بگيريم ديگر بر چه پايهاى مىخواهيم صحبت کنيم يا به چه اثرى مىخواهيم استناد کنيم.
اگر امثال اساتيد محمدرضا شجريان، شهرام ناظري، جلال ذوالفنون، حسين عليزاده، محمدرضا لطفي، کيوان ساکت و پيشتر از آنها اساتيدى چون فرامرز پايور، جليل شهناز و مرحومان خالقي، بنان، علينقى وزيري، پرويز ياحقى و... در عرصه موسيقى تا روزگار ما فعاليت نداشتند آيا تا به امروز مىتوانستيم همين مقدار مخاطبى را هم که موسيقى اصيل دارد را به تهيه آلبومهاى موسيقى و بليت کنسرت ترغيب کنيم؟ دوستان توجه داشته باشند اگر بازار ساخت ساز گرم است به خاطر آلبومهاى موسيقى قدرتمند و زيبايى است که توسط همين اساتيد و شاگردانشان ساخته شده است و مردم ترغيب مىشوند تا براى آموختن هنر به کلاسهاى موسيقى بروند و ساز تهيه کنند و بدون آنها بايد عزيزان سازنده ساز در کارگاهشان را تخته کنند و به دنبال شغل ديگرى باشند مگر نخبگان موسيقى ايرانى چند نفر هستند که اين چنين دست به تخريب آنها مىزنند، نقد با تخريب متفاوت است. و اما در مورد صحبتهاى استاد جلال ذوالفنون در مورد سازهاى ابداعى استاد شجريان:
بايد عرض کنم با توجه به شناختى که بنده از ايشان دارم (مدت پنج سال تا سال 1387 مدير برنامه استاد ذوالفنون بودم و در گروه ايشان نوازنده سهتار دوم بودم و کتاب گل صدبرگ استاد با همکارى بنده نوشته شده است)، من مطمئن هستم که استاد ذوالفنون اگر مىدانستند که نظرات ايشان قرار است رسانهاى شود اصلا با اين زبان سخن نمىگفتند. پيش از اين نيز استاد ذوالفنون در جواب مصاحبهاى که استاد شجريان با يکى از خبرگزارىها داشتند (حدود دو سال پيش) مقالهاى در روزنامه اعتماد به چاپ رسانده بود که خاطرم هست پيش از چاپ، مقاله را به بنده نشان دادند و با اينکه مىدانستند من موافق رسانهاى کردن آن نيستم از بنده خواستند آن را مطالعه کنم تا اگر مطلبى به نظرم مىرسد به ايشان عرض کنم و من فقط آن را ويراستارى کردم و به روزنامه دادم ولى خوانندگان عزيز خود آن مقاله را خواندهاند و با زبان استاد ذوالفنون در مقاله نقد آشنا هستند و مىدانند استاد در اين وضعيت از چه کلماتى استفاده مىکنند.
حال به گفتوگوى آقاى عبادى (سازنده ساز) با روزنامه ياد شده مىپردازيم.فرموده بودند «ساختن ساز به دست خواننده مثل اين است که کسى به نوازندگى اشراف نداشته باشد اما به ابداع رديف بپردازد.»اين مثال صحيح نيست، چرا که بسيارى از نوازندگان دورهگرد بودهاند که اساتيد بزرگى همچون ميرزا عبدالله، روحاله خالقى و ابوالحسن صبا از آنها الهام گرفتهاند و گوشههاى جديدى به موسيقى ايرانى افزودهاند. در حالى که اين دورهگردان توانايى خاصى در ارائه هنرشان نداشتهاند و جالب اينکه در عين حال استاد شجريان سالها پيش ازايشان دستى در ساخت ساز (سنتور) داشتهاند و به هر حال با بزرگترين موسيقيدانان ايران کار کردهاند و لااقل اين اجازه را دارند که در زمينه ساخت ساز پيشنهادات خودشان را ارائه بدهند با اين حال که خودشان قائل به وجود ايراد در سازهايشان هستند و به دنبال رفع نواقص آنها نيز بودهاند.در جاى ديگرى فرموده بودند: «... سالها طول کشيده تا هر سازى بنا به اقتضاى روزگار خود صيقل بخورد و به جايگاه ويژهاى دست يابد . مثلا سالها طول کشيده تا کمانچه، کمانچه شود، سنتور، سنتور و...» کاملا درست فرموديد: آن روزگار، تغيير کرده است.
در آن روزگار که اين سازها ساخته شدهاند نگاه به موسيقى و سازهاى مورد استفاده جهانى نبوده و صرفا محلى بود (تنها 40 سال است که موسيقى سنتى و محلى ايرانى در تلاش براى جهانى شدن است) بنابراين سازهايى ساخته مىشد که توانايى اجرا در جغرافياى ديگرى را نداشت و فقط در جغرافياى خود که حتى به گستردگى ايران نيز نبود مىتوانست اجرا شود.و علت اصلى اينکه برخى از سازهاى ايرانى در کنسرتهاى خارج از ايران ناتوان هستند همين است. اگر دف تلقى توسط استاد مسعود حبيبى به گروههايى موسيقى شناسانده نمىشد آيا مىشد تصور کرد که روزى بتوان اين ساز را نهتنها در بوشهر و آبادان و رشت و ديگر شهرهاى با آب و هواى مرطوب ايران، بلکه در ارکسترهاى بزرگ خارج از ايران ديد (چه بسيار استعدادهايى که بعد از ابداع اين ساز در شهرهاى مرطوب کشف شدند).با نوآورىهايى که اساتيدى همچون مرحوم احمد عبادى و جلال ذوالفنون در نوازندگى سهتار ايجاد کردند و همين طور به صورت همزمان با تصحيح الگوى ساخت اين ساز توسط مرحوم هاشمى و ساخت ماهرانه آن توسط استاد احمد ناظمى که به يک ثبات در ساخت سهتار رسيدهاند آيا مىشد تصور کرد با اين حجم وسيع علاقهمندان نوازندگى سهتار روبه رو شد؟ ايشان فرموده بودند هر نوآورى نتيجه «احتياج» است کاملا درست است. اما معيار تشخيص آن که به چه چيزى احتياج است به عهده يک طيف نيست بلکه مجموعهاى از موسيقيدانان (خوانندگان، نوازندگان، آهنگسازان) و سازندگان ساز و به خصوص مخاطبان هستند که به نقطهاى مشترک مىرسند که سازهاى قديم را حفظ کنند يا سازى جديد بسازند يا در پى رفع ايرادهاى سازهاى قديم برآيند تا همانطور که گفته شد با روزگار همساز شود.بد نيست براى روشنتر شدن موضوع چند مثال از تجربه ساخت ساز بيان کنم که از سالها پيش در غرب آغاز شده است.سالها پيش از جيمى هندريکس (نوازنده اسطورهاى گيتار برقى و خواننده مشهور راک)، گيتار برقى که بيشتر شبيه اسباببازى بود ساخته شده بود و نوازندگان از آن همان کارکرد گيتار آکوستيک را انتظار داشتند با اين تفاوت که دردسرهاى گيتار آکوستيک در صدابردارى را نداشت و البته زيبايى صداى آن را نيز نداشت.اما همين که نابغهاى همچون جيمى هندريکس پا به عرصه موسيقى نهاد و مخاطبان را با جنس صداى جديد که از دستگاه افکت گيتار مىگرفت آشنا کرد و با آن نوازندگى خاص، به ناگاه ديديم که اين ساز در تمام دنيا شناخته شد و تمام گيتاريستهاى پس از او همچون اريک کلايتون، جو ساترياني، ريچى بلک مور و... از او تاثير گرفتند.ژان ميشل ژار پدر موسيقى الکترونيک جهان کارگاه ساز سازى دارد که در صورت نياز به ساز آکوستيک براى استادکار خود توضيح مىدهد که چه نوع صدايى را احتياج دارد تا استاد سازنده ساز دست به توليد آن بزند با اينکه خود مىداند از اين ساز ممکن است در طول تاريخ فقط يک بار آن هم در يک کنسرت استفاده شود.ديويد گيلمور (نوازنده بزرگ گيتار الکتريک، آهنگساز، خواننده و عضو گروه پينک فلويد) براى توليد صداهاى جديد از افکت گيتار الکتريکش با يک مهندس صدا همکارى مىکند تا صداهاى مورد نيازش را در کنسرت با گيتار الکتريک اجرا کند.ملاحظه کرديد؟ در اينجا دغدغه اصلى رسيدن به صداهاى تازه است نه اينکه چه کسى به آن مىرسد.
اين دوست عزيز در گفتوگوى ياد شده در «وطن امروز» در ابتدا استاد شجريان را توصيه به تخصصگرايى کردهاند و جالب اينکه خودشان در مورد موسيقي، موسيقيدان، نقاشي، گبه، قاليچه، شعر و... اظهارنظر مىکنند و با اين حال با کمال فروتنى به خودشان اجازه دخل و تصرف در سازهاى ايرانى را ندادهاند.
بد نيست اين دوستان به سابقه هنرى خودشان و اساتيدى که از آنها انتقاد مىکنند نگاه کنند، البته کار اساتيد را مىتوان نقد کرد ولى نه با اين کلمات. کلماتى که نه تنها شايسته اساتيد نيست، که شايسته نقد هم نيست. در جايى اين دوست عزيز از تعداد سازهايى که ساخته صحبت کرده و به استناد آن حکم صادر کرده، ميزان توليد که ملاک به حق بودن صاحب کلام نيست که اگر چنين بود مرحوم يحيى (سازنده مشهور تار) که تعداد تارهايى که ساختهاند کمتر از 150 عدد است و همينطور مرحوم هاشمى (سازنده مشهور سه تار) که تعداد سازهايشان کمتر از 70 عدد است ديگر جايگاهى در اين ميان نداشتند.در جايى ديگر ايشان باز هم در کار اساتيد موسيقيدان دخالت کرده و به کنايه گفته است که کدام ارکستر به صداى موسيقى خراسان احتياج دارد؟
من فقط توجه مخاطبان عزيز را به آلبوم «شب، سکوت، کوير...» اثر هنرمند گرانقدر کيهان کلهر جلب مىکنم که بر پايه موسيقى شمال خراسان ساخته شده است و البته به خوانندگى استاد محمدرضا شجريان که يکى از زيباترين کارهاى استاد است و جالب اينکه همراه با ارکستر سازهاى ملي، قوشمه استاد على آبچورى و دوتار مرحوم استاد حاج قربان سليمانى زينتبخش اين اثر بود. مثال ديگر اينکه تصور مىکنم يکى از معروفترين آهنگهايى که تا به امروز مردم ايران مىشناسند و چندين بار آن را با تنظيمات و ارکستراسيونهاى مختلف شنيدهاند که زيباترينشان همراه دو تار جنوب خراسان با آواز يکى از خوانندگان اهل جنوب خراسان است، آهنگ نوايى است که براى هر کودکى در سراسر ايران بنوازيد مىگويد اين نوايى است.
اما در مورد استاد شجريان بايد بگويم که دغدغه و تلاش ايشان(و البته ديگر اساتيدى که دست به نوآورى زدهاند همانند استاد حسين عليزاده و... و البته پيش از همه آنها استاد ابراهيم قنبرى مهر) ستودنى است چرا که ارکسترهاى موسيقى ايرانى و رنگآميزى اصوات آنها در 20 سال اخير تکرارى شده و اين باعث ريزش مخاطب موسيقى اصيل شده است. اينکه اساتيد به دنبال رنگآميزى تازهاى در موسيقى اصيل هستند، نشان از هوشمندى ايشان در درک راه جذب مخاطب تازه نفس براى اين موسيقى است. (توجه داشته باشيد رنگآميزى صوت هويت موسيقى را تعيين نمىکند، همانطور که با پيانو و ويولن نيز اساتيد بزرگ، موسيقى اصيل ايرانى را اجرا کردهاند).اما اينکه موفق خواهند بود يا نه به چند عامل بستگى دارد:
1- قابليتهاى نوازندگى ساز ابداعى براى نوازنده2- جنس و رنگآميزى خاص صداى ساز ابداعي3- وجود نوازنده نابغه براى ساز ابداعي4- اقبال مخاطبين به ساز ابداعي.که گزينه 4 حتى بدون گزينههاى 1 تا 3 باعث مىشود اين ساز زنده مانده و موفق شود که البته اقبال مخاطب تنها در شناختن ساز نبايد باشد بلکه در سفارش براى ساخت آن و تهيه آن ساز است.
به خاطر دارم از نمايشگاه «سازهاى ابداعي» ( بهار 88 در خانه هنرمندان) ديدن کرديم و متوجه شدم عزيزان سازنده ساز در اين نمايشگاه به مسائل حاشيهاى در ساخت ساز بيشتر توجه کرده بودند و در ساخت هيچ هدف روشنى را دنبال نکرده بودند البته به غير از موارد معدودى که در جهت تلاش براى رفع نواقص سازهاى اصيل با ايجاد صداهايى تازه گام برداشته بودند.
تصويرى که در ذهنم باقى مانده است، طراحى سازهايى بود که نوازنده آن به تنهايى مىتوانست چندين کار با هم انجام دهد. مثلا تنبورى که به کاسهاش ساز کوبهاى متصل بود يا تارى که دو رو بود و ... البته نوازندگى اين سازها کار بسيار دشوارى بود مثلا با دست راست به روى پوست کوبهاى مىزديم و در همان زمان با دست چپ ملودىهايى را روى دسته تنبور مىنواختيم ... خوب به نظر مىرسد که نياز به کوچک کردن گروه احساس مىشده وگرنه همين کار مسلما با دو نوازنده، بسيار زيباتر انجام مىشود.به ياد دورهگردانى افتادم که در نواختن چند ساز به صورت همزمان مهارت داشتند و اجراى هنرمندانه موسيقى برايشان مهم نبود و مثلا با دهانشان ساز دهنى و با دستانشان گيتار و با پاهايشان سازهاى کوبهاى مىنواختند و اين سازهاى ابداعى که صحبتشان رفت بيشتر در تلاش براى ترويج فضاى موسيقى دورهگردى بود.البته نکته بسيار مثبتى که اين نمايشگاه داشت، خود نمايشگاه بود که اگر به صورت مستمر برگزار شود بىشک در آينده شاهد ابداع سازهايى خواهيم بود که در موسيقى اصيل ايرانى تاثير مثبتى خواهد گذاشت و تاثير بسيار مهم اين نمايشگاه حضور فضاى نقد بر کار سازندگان سازها بود و همينطور ايجاد نوعى فضاى آکادميک بين سازندگان باسابقه و جوان (هرچند خيلى کم بود).نقد (که بدون غرضورزى است و کاملا علمى و حساب شده است) بر کار سازندگان جوان و بىتجربه باعث مىشود تا ديگر شاهد اين چنين رفتارها و گفتارهايى که ناشى از بىسوادى است نباشيم.
با احترام به همه اساتيد موسيقى ايران
1388 مرداد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 20:11  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
دوستان عزیز ۲ هفته ی پیش وقتی روزنامه ی اعتماد ملی را مطالعه کردم به خبر کنسرت استاد ذوالفنون در مهر ۱۳۸۷ برخورد کردم که با کمال تعجب دیدم با اینکه استاد قبلا از بنده خواسته بودند که گروه را ترک کنم باز هم در معرفی اعضای گروه با ذکر نام ، بنده را شرمنده کرده اند . هرچند که من در اینجا اعلام می کنم که با تمام لطفی که استاد به بنده دارند ولی بنده به علت برنامه ای که تقریبا در همان تاریخ دارم (در تالار ۱۳۰۰ نفری رازی ) و با توجه به سخنان استاد که قبلا در موردش صحبت کرده بودم(
ماجرا از اینجا آغاز شد...... )نمی توانم در خدمت استاد باشم.
لینک روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۷ به شماره ی ۷۲۸ صفحه ی فرهنگ و هنر (صفحه ی ۱۲)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 18:22  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
صفحه ی ۱

صفحه ی ۲

صفحه ی ۳

صفحه ی ۴
دوستان عزیز از سایز بیش از اندازه بزرگ عکس ها عذر خواهی میکنم وقت برای تصحیح آن نداشتم. ولی در عوض خوانا شده
بنده را به بزرگی خودتان ببخشید
سروش قهرمانلو
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 17:2  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
مقاله اي كه به نظرتان مي رسد در شماره ي اخير ماهنامه ي موسيقي قرن 21 تخت عنوان "الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکر زمنقار" چاپ شده كه متاسفانه نام نويسنده ي آن را ننوشته اند ولي از آنجا كه به نظر نقدي بسيار موشكافانه انجام شده به نظرم رسيد كه آن را منعكس كنم .
(هرچقدر گشتم فايل اينترنتي مجله را پيدا نكردم و بنابراين آن را اسكن كردم)
با تشكر فراوان
سروش قهرمانلو

صفحه ی ۱

صفحه ی ۲

صفحه ی ۳

صفحه ی ۴
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 20:27  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
دوستان عزیز سلام
داشتم نگاهی به فعالیت های مستقل خودم میانداختم که چشمم به این مطلب خورد .
افتتاح برج میلاد....
البته در اون وقت از آنجایی که این کنسرت مربوط به فعالیت شخصی من می شد و در اون موقع این وببلاگ فقط به فعالیت های گروه ذوالفنون اختصاص داشت به همین علت من به خودم این اجازه را ندادم که خبر این کنسرت را در این وببلاگ بگزارم . البته حالا که اهداف این وب بلاگ تغییر کرده گفتم براتون این خبر را که مربوط به قبل از نوروز هست منعکس کنم .
این هم لینکش پایگاه خبری مولانا نیوز
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
| اخبار داخلی : افتتاح برج میلاد با مولانا |
| فرستنده admin در تاريخ ۱۹:۳۵:۳۸ پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۶ |
همزمان با افتتاح فاز اول پروژه برج ميلاد گروه موسيقي سنتي ايراني به سرپرستي سروش قهرمانلو به اجراي قطعاتي از آثار مولانا مي پردازند.
سروش قهرمانلو، نوازنده سه تار و سرپرست گروه موسيقي، در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: براي نواختن موسيقي در افتتاحيه فاز اول پروژه برج ميلاد از گروه موسيقي ما دعوت به اجراي برنامه شده كه اين اتفاق خوشايند در روز چهارشنبه 17 بهمن در برج ميلاد روي خواهد داد.
وي افزود: در اين گروه سيد مرتضي فلاحتي، مهدي نظام دوست، نيما افتخار شاهرودي، مهدي هاشمي و عليرضا خواني به ترتيب آواز، نوازندگي عود، دف و تنبك و سه تار را بر عهده خواهند داشت كه 8 قطعه موسيقيايي در اين اجرا نواخته خواهد شد.
گفتني است، اين سالن گنجايش برابر با 1800 نفر را دارد كه يكي از بهترين سيستم هاي صوتي در خاورميانه مي باشد و براي اولين بار است كه يك گروه موسيقي در اين سالن به اجراي برنامه خواهد پرداخت
------------------------------------------------------------------------------------- | |
متشکرم
سروش قهرمانلو
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 19:4  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
| درباره كنسرت اخير ذوالفنون در تهران:رويايي شيرين از ساز افسانه اي |
|
يكبار ديگر پردههاي بلند تالار وحدت با شكوهي خاطره انگيز كنار رفت و ديگر بار، صحنه در انتظار شنيدن نواي ساز دلنشين و جاويدان استاد ذوالـفـنـون و هـمـراهـانـش بـه تـمـاشـاي مـخـاطـبـيـن عـاشـق و عـلاقمند نشست.ديربازي بود كه در اين سالن صداي پنجه هاي نرم و آرام استاد طنين انداز نشده بود و اين بار اولين تبليغ از اجراي كنسرت استاد جلال ذوالفنون و گروه جوانش ، ارديبهشت ماه رفت تا جمعيتي مشتاق و پر هيجان را براي سه تار ذوالفنون به سالن بياورد.هرچند در مقايسه با اجراهاي گذشته، جاي خالي استاد هادي منتظري و ساز سحر آميز كمانچه ايشان محسوس و پررنگ بود اما به هر جهت، نوگرايي خوبي كه در اجراي آهنگهاي اين كنسرت در نيمه اول براي اولين بار صورت گرفت، فضايي متفاوت به اجرا داد. بروشور ساده اين كنسرت و طراحي مناسبي كه در آن صورت گرفته بود، در كنار مديريت درخشاني كه در اجرا و برگزاري اين كنسرت ديده مي شد به زيبايي برنامه مي افزود. از آن جمله ايدهِ نظرسنجي و اختصاص بخش انتهايي بروشور به نظرخواهي از بينندگان كه به آساني از بدنه بروشور جدا شده و در پايان برنامه در اختيار عوامل كنسرت قرار مي گرفت.
تحليل نيمه اول
در اين نيمه نوازنده دوم سه تار - سروش قهرمانلو- براي اولين بار در جايگاه آهنگساز، ساخت سه قطعه اول برنامه را با تنوع ريتميك جالبي كه با افت و خيزهاي خوب همراه بود، بر عهده داشت كه براي اولين بار براي علاقمندان گروه ذوالفنون به اجرا در مي آمد. هر سه تصنيف "شب زدگان" ، "شهريار جان" و " ع و ش و ق" در ابتداي اجرا با گردش ملودي در فضاي آواز اصفهان آغاز شدند و در كمال تعجب در انتها به دستگاه نوا رسيدند كه البته در چند جا به گوشهِ رضوي در دستگاه شور نيز اشاراتي شد.در كل، مي توان گفت استفادهِ ابتكاري از گوشه ها و شناخت دقيق آهنگساز از رديف موسيقي ايراني در سه تصنيف اول برنامه، تركيب جالبي از مُدولاسيون ايجاد كرده بود كه با تشويق و استقبال خوبي نيز مواجه گرديد. هرچند نبايد ناديده گرفت كه اين فضاي جديد تاكنون در برنامههاي گروه ذوالفنون و ساخته هاي قبلي استاد بي سابقه بود. از جمله مواردي كه جاي خالي آن در اجراي گروهي نيمه اول بسيار به چشم مي خورد، بخش اجراي دكلمه بود كه براي بسياري از شنوندگان قديمي گروه ذوالفنون جاي تعجب داشت. ابتكار اجراي قوي اشعار با تكيه بر تكنيك هاي صدا سازي همراه با تك نوازي هاي دلي استاد ذوالفنون از نگاه نويسنده، يكي از خلاقيتهاي ويژه گروه ذوالفنون به حساب مي آيد كه در بسياري از برنامه هاي آنان همواره شاهد آن بوديم. چه بسا بار معنايي اشعار منتخب در بخش دكلمه، هر بار به آفرينش فضايي خاص مي گراييد كه مخاطبين را با تك نوازي و بداهه پردازي هاي خاص تر استاد نيز مهمان مي ساخت كه متاسفانه در اين دو شب از اين بخش محروم مانديم. نوازنده تار- سهيل ذوالفنون- كه اخيراً به جمع گروه پيوسته و در چند كنسرت آخر در كنار پدر با اين گروه همراه بوده به دفعات زياد با ريتمي تند و ناهمگون با تصنيف ها همساز مي شدكه در اكثر موارد مضراب هاي شفاف سه تار استاد ذوالفنون در ريتم هاي خشن و خشك تار وي سردرگم مي ماند. عدم هماهنگي زياد ايشان در تصنيف "ع و ش و ق" و عقب ماندن تار در دنبال نمودن ملودي تصنيف "شب زده" و گاه پرده گيريهاي نامناسب در آوازهاي "مثنوي و رباعي" خبر از تمرين ناكافي يا عدم تسلط دقيق ايشان بر فضاي گروه نوازي مي داد كه از نگاه نگارنده تاثير بسيار زيادي بر داوري و قضاوت مخاطبين از اجراهاي قدرتمند و بارز گروه ذوالفنون در گذشته گذاشته است.
تحليل نيمه دوم
اين نيمه طبق بروشور به بداهه پردازي در مايه شور و با نغماتي از آلبوم آتش در نيستان مي پرداخت. درحالي كه از نظر شخصي نويسنده، مخاطبين، در شب اول نيمه اول را موفق تر دانستند، اين سوال پيش مي آيد كه چرا با وجود تمام نارضايتي ها، در شب دوم اين نيمه زمان بيشتري را به نسبت نيمهِ اول كه كل گروه بر روي صحنه بودند به خود اختصاص داد؟حضور سهيل ذوالفنون به عنوان خواننده در نيمه دوم و حذف بامداد - خواننده اصلي گروه- با صدايي ستودني و توانايي هاي ويژه خوانندگي بهراستي چه معنايي مي توانست داشته باشد؟ فشار بيش از حد و نا متعارف سهيل براي رساندن صداي فالش خود به نقطه اصلي، تلفيق هاي ناقص شعر و موسيقي در تصنيف "اي پاك از آب و از گِل" در مايه شور- ابوعطا كه باعث ميشد واژه "اي" كاملاً در كام خواننده گم شود و يا اجراي خارج شعر زيباي "عاشق شده اي اي دل، سودات مبارك باد" در راست پنجگاه، بيش از پيش از فضاي صميمي اجرا براي مخاطبين مي كاست.حال با توجه به ايرادهايي كه گفته شد چگونه مي توان سخن استاد ذوالفنون را در ابتداي برنامه باور نمود كه پسر ايشان از 9 سالگي با موسيقي عجين بوده و بهعنوان فرد شاخص در ميان ديگر اعضاي جوان (اما قديمي گروه) نامبرده و معرفي مي شود؟بايد باور داشت كه تمامي اين جمعيت با خاطره هاي دل انگيز پنجه شيرين و بداهه نوازي هاي خاص استاد جلال ذوالفنون در تالار وحدت گرد هم آمده بودند اما دريغ از همان چند لحظه كوتاهي كه آن نيز در شلوغ نوازي هاي تار پسر، گم شد و صداي شفاف سه تار استاد به گوش هيچ كس نرسيد و مخاطبين در آرزوي تك نوازي استاد، سالن را ترك گفتند. از آتشي در نيستان تا گل صد برگ، پرند، مرواريد تا شيدايي،... همه و همه براي مخاطبين اين گروه، رويايي شيرين از ساز افسانه اي سه تار به دست استاد مسلّم و پير آن- جلال ذوالفنون- مي سازد كه اميدواريم هيچ گاه پاياني برايش نبينيم و حضور پرطراوت و فعال استاد را ديگر بار در آينده نيز بر روي صحنه هاي كنسرت داشته باشيم.با وجود همهِ آنچه كه به نيك و بد گفته شد، شبي به يادماندني براي شنوندگان باقي ماند و مجالي كه بعد از ساليان پيش آمد تا قدم هاي استاد در صحنه تالار حدت يكبار ديگر با عشق طرفداران و علاقهمندان ايشان بدرقه شود براي همگان مغتنم بود و سالي پربار براي ايشان و گروه جوانشان آرزومنديم.
لینک این مقاله در روزنامه ی آفتاب یزد
| |
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:17  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
با سلام خدمت دوستان عزیز
ماجرا از اینجا آغاز شد که پس از درج مقاله ی (واگذاری صحنه با تواضع) که در روزنامه ی همشهری در یک هفته پس از اجرای کنسرت به چاپ رسید و مضمونی مبنی بر ضعف کلی اجرا داشت و در عین حال در آن مقاله از نگاه نویسنده، تنها نکته ی مثبت کنسرت اجرای سه تار اینجانب عنوان شده بود .
خانواده ی استاد، فضای مقاله ی فوق را ساختگی دانستند و با اینکه من همیشه در طی تمامی این سالها تلاشم جز این نبوده که حق شاگردی خود را با پوشش دادن نقاط ضعف و بسط قوتهای برنامه ( پشت و روی صحنه ) ادا نمایم ، استاد و خانواده ی ایشان با مطالعه ی مقاله ظاهرا به این باور رسیدند که بسیاری از مشکلات اجرایی گروه با رفتن بنده از گروه حل خواهد شد به همین علت به خواست استاد، گروه را ترک کردم .
از سوی دیگر با فراغت ایجاد شده فعالیت های مستقل خودم آغاز شده و به همین جهت از این به بعد این وب بلاگ به امور کارهای گروه استاد ذوالفنون نخواهد پرداخت ، از این پس در وببلگ زخمه ی عشق با کمک شما دوستان فضای موسیقیایی مستقل خواهیم داشت که به مشروح اخبار موسیقی و همین طور گزارش برنامه های شخصی بنده اختصاص خواهد یافت .
البته یادآور می شود ارتباطات دوستانه ی گذشته ی بین من و استاد ذوالفنون همچنان برقرار است و من تنها در اجرای گروهی با ایشان همکاری ندارم .
سروش قهرمانلو
21 خرداد 1387
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:25  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
لینک زیر در مورد کنسرتیست که چندی پیش پس از کنسرت تالار وحدت در کاخ نیاوران داشتم که البته در این برنامه استاد شهرام ناظری نیز حضور داشتند
با تشکر
سروش قهرمانلو
بزرگداشت فردوسی
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 19:40  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
|
واگذاري صحنه با تواضع |
|
|
کنسرت - ارکستر- نگار پدرام: مدتی است كه نبايد توقع خلق اثری شاهكار و حتی شبیه آثار قبلی بزرگان عرصه فرهنگ و هنر را داشته باشیم.
بنابراین تنها راه این است كه به احترام سابقه، سن و سال و ارزشی كه برای جوانان قائلند و حاضرند كنار آنها بنوازند، سكوت كنیم و تنها گزارشی از اجراهایشان ارائه دهیم.
استاد جلال ذوالفنون هفته گذشته، همراه با گروهش در تالار وحدت به اجرای كنسرت پرداخت.این كنسرت به همت انجمن موسیقی ایران و مركز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزارشد كه مورد توجه علاقهمندان موسیقی سنتی هم قرار گرفت. دوستداران موسیقی دستگاهی ایران آمدند تا بار دیگر خاطره آثار ماندگاری چون گل صد برگ، آتش در نیستان، پرند، دانههای مروارید، پیوند، پرواز، دل آوا، رقص مضراب و...را زنده كنند.
در این كنسرت، اعضای گروه جلال ذوالفنون 5 نفر بودند كه هركدام چند سالی است در مكتب جدید ذوالفنون، حضور دارند و تحت تاثیر آموزش های این مكتب قرار گرفتهاند. این گروه قرار است به زودی، گلچيني از قطعات اجرا شده در چند سال اخير را بهصورت يك مجموعه منتشر كنند.
سهیل ذوالفنون، فرزند جلال ذوالفنون كه به دلیل فعاليت های هنری اش در آمریكا و نگارش مقالات درباره موسیقی و اجرای كنسرت در شهرهای مختلف، اقامت افتخاری این كشور را گرفته است؛ در بخش اول این كنسرت تار نواخت و در بخش دوم علاوه بر نواختن تار، تصنیفهایی نیز خواند.
سروش قهرمانلو در این اجرا نوازنده دوم سه تار بود كه گاه صدای سه تارش بیش از صدای سه تار استاد به گوش می رسید.گویا استاد قصد داشت با تواضع صحنه را در اختیار جوانان بگذارد تا آنها نیز توانایی های خود را نشان دهند. البته ناگفته نماند كه شاید كار درستی هم بود چون استاد در اجرای تك سیمها همچون گذشته بود اما صدای آهسته تار قهرمانلو را با كمی چشم پوشی، می توان تنها نكته مثبت كنسرت دانست.
مهدی نظام دوست نیز در بخش اول با نواختن ساز دف گروه را همراهی می كرد و در بخش دوم همراه با جلال ذوالفنون و فرزندش، به نوازندگی تنبك در دستگاه شور پرداخت. سید مرتضی فلاحتی نیز كه ردیف آوازی را نزد احمد ابراهیمی و محسن كرامتی آموخته، تنها در بخش اول كنسرت كه قطعاتی در دستگاه نوا اجرا شد، بهعنوان خواننده حضور داشت و اجرای قطعات آوازی بخش دوم بهعهده سهیل ذوالفنون بود.
در ابتدای كنسرت، جلال ذوالفنون ضمن تشكر از بابك رضایی، مدیر عامل خانه موسیقی و محمد حسین احمدی، مدیر دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، گفت:«فرهنگ ایران مبتنی بر عرفان است و هنر ابزاری برای رسیدن به این عرفان محسوب می شود، اما هنرمند باید برای رسیدن به این عرفان مراحلی را طی كرده باشد تا بتواند با مردم ارتباط برقرار كند.»
وی در ادامه به بداهه نوازی در موسیقی ایران اشاره كرد و افزود:« بداهه نوازی نوعی گفتوگو بین هنرمندان و مردم است.هنرمندان پیش از اجرا مردم را می بينند و تاحدودی روحیات آنها را حدس می زنند. این حدسیات هنگام اجراو با عكس العمل های مخاطبان كامل می شود.در این صورت اگر به مرحله ای از شناخت رسیده باشند می توانند با مخاطب به خوبی ارتباط برقرار كرده و در بداهه پردازی هم موفق عمل كنند.البته قصدم این نیست كه بگویم همه دوستان جوان من در این كنسرت، طی طریق كرده و به عرفان دست یافتهاند. اما منظورم این است كه آنها توانمندی هایی داشته و استعداد هایشان در مكتبی درست رشد كرده است.» در ادامه گروه اجرای خود را در دستگاه نوا شروع كرده و بخش هایی از درآمد این دستگاه را به شكل گروهی و همراه با آواز فلاحتی، نواختند.
تصنیف شب زدگان و تصنیف شهریارجان با اشعاری از عماد خراسانی، چهارمضراب، مثنوی، تصنیف «ع و ش و ق» با اشعاری از عماد خراسانی و مولانا، آواز رباعی، تصنیف در عاشقی پیچیدهام و دولت عشق از مولانا و تصنیف آیین باران با شعری از كمال اجتماعی قطعات بخش اول بودند كه میتوان گفت بهترین اجرا، قطعه مثنوی بود كه با مطلع امشب از بوی اقاقی سرخوشم، از شراب چشم ساقی سرخوشم توسط سید مرتضی فلاحتی به شكل آوازی اجراشد و سهیل ذوالفنون نیزبا تار جواب آواز او را داد. پیش از اجرای هر قطعه جلال ذوالفنون، بهطور بداهه قطعه ای كوتاه با الهام از گوشه های موسیقی ایران مینواخت و سپس گروه با او همراه می شدند.
در بخش دوم نیز جلال و سهیل ذوالفنون همراه با تنبك مهدی نظام دوست، به بداهه نوازی در دستگاه شور پرداختند. البته با توجه به تصنیف هایی كه توسط سهیل ذوالفنون اجرا شد، تنها مقدمه و بخش ابتدایی قطعات را می توان بداهه نوازی به شمار آورد.
تغییر ناگهانی در ریتم و ایجاد كمی تحول در شیوه نوازندگی و اجرا، از تحولات گروه موسیقی جلال ذوالفنون بود كه همگی از حضور نگرشی جدید در موسیقی ایرانی حكایت می كند و نشان می دهد كه حتی نوازندگان باسليقه ای چون جلال ذوالفنون نیز به اهمیت این تحولات واقفند و تغییر در موسیقی ایران تاحدی كه بر پایه های موسیقی سنتی استوار باشد را لازم می دانند. حتی او بارها در مصاحبه های خود به موسیقی تلفیقی و نقش آن در معرفی موسیقی ایران به جهان، اشاره كرده و لزوم پرداختن هنرمندان به این سبك را یادآور شده است. اگرچه خوداو هنوز اثری در این عرصه خلق نكرده، اما همراهی با جوانان و نواختن با آنها توانسته تغییراتی در موسیقی او ایجاد كند. اگرچه هنوزهم با گذشت سالها، آلبوم های گل صد برگ و آتش در نیستان بهترین آثار جلال ذوالفنون محسوب می شود. |
| |
| |
همشهری آنلاین

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 16:11  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
دوستان عزیز سلام
خیلی خوشحالیم که در کنسرت دیروز و پریروز در خدمتتان بودیم و اگر کمی و کاستی بود ما را انشالله می بخشید
لطف می کنید اگر ما را از نظراتتان در باره ی این کنسرت (تالار وحدت) مطلع کنید
خوشحالمان می کنید اگر ما را از نظرات صریح خودتان (مثبت و منفی . مخالف و موافق ) با خبر کنید در صورتی که خیلی ریز به کنسرت بپردازید ما بهتر می توانیم به تحلیل کار گروهی خودمان بپردازیم از نظر من (سروش قهرمانلو) تماس دائمی با نظرات مخاطبین به ما راهنمایی لازم را می کند که داریم از چه مسیری حرکت می کنیم .
در موارد زیر بفرمایید
نظراتتان درباره ی نوازندگی (در آهنگهای مختلف در بخش اول و دوم)
۱. استاد جلال ذوالفنون
۲.سهیل ذوالفنون
۳.مهدی نظام دوست
۴.سروش قهرمانلو
و خوانندگی
۵.سید مرتضی فلاحتی
نظراتتان درباره ی بخش اول کنسرت (شب اول . شب دوم )
۶.آهنگ اول (شبزدگان )
۷.چهارمضراب
۸.آهنگ دوم ( شهریار جان ) یا همان ( ای گل صدبرگ صد باغ و بهار ..... باز امشب بیقرارم بیقرار....)
۹.مثنوی
۱۰. آهنگ سوم ( "ع" و "ش" و "ق" )
۱۱.ساز و آواز
۱۲. آهنگ چهارم (در عاشقی پیچیده ام )................که در شب اول تصنیف ای دل اگر عاشقی هم اجرا شد .
۱۳.دشتستانی
۱۴.دولت عشق
بخش دوم
۱۵.بداهه نوازی استاد جلال ذوالفنون و سهیل ذوالفنون و همنوازی مهدی نظام دوست که شامل چندین تصنیف و جهار مضراب و قطعه ی ضربی بود و بالغ بر ۳۰ تا ۴۵ دقیقه می شد .
منتظر و نیازمند نظراتتان هستیم
سروش قهرمانلو
سردبیر وببلاگ
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:12  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:50  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:36  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:8  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
تاریخ کنسرت
تالار وحدت ۱۹ و ۲۰ اردیبهشت ساعت: ۲۱:۳۰
برای تهیه ی بلیط کنسرت گروه ذوالفنون در تالار وحدت
تهران
نشر دارینوش ۲۲۰۰۰۴۰۰
فروشگاه ققنوس ۲۲۷۳۸۰۰۷ ۲۲۷۲۸۰۰۷
فروش اینترنتی www.iranconcert.com
www.nay.ir
کرج
فروشگاه موسیقی چکاوک ۲۲۴۷۰۶۷ (۰۲۶۱)
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:17  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
بخش اول
(یک ساعت)
استاد جلال ذوالفنون
سهیل ذوالفنون
سروش قهرمانلو
مهدی نظام دوست
با صدای سید مرتضی فلاحتی (بامداد)
1. تصنیف: شب زدگان
شعر : عماد خراسانی ومولانا
تنظیم استاد جلال ذوالفنون
ساخته ی سروش قهرمانلو
2. چهار مضراب
ساخته ی استاد جلال ذوالفنون
3. تصنیف: شهریار جان
شعر: عماد خراسانی
تنظیم استاد جلال ذوالفنون
ساخته ی سروش قهرمانلو
4. مثنوی
5. تصنیف: "ع" و "ش" و "ق"
شعر:عماد خراسانی و مولانا
تنظیم استاد جلال ذوالفنون
ساخته ی سروش قهرمانلو
(مقدمه ی این تصنیف با استفاده از تکنیک ابداعی احمد حسینی ساخته شده است )
6. آواز رباعی
7.تصنیف : در عاشقی پیچیده ام
شعر: مولانا
ساخته ی استاد جلال ذوالفنون
تنظیم استاد جلال ذوالفنون
8. تصنیف: آیین باران
شعر: کمال اجتماعی
ساخته و تنظیم استاد جلال ذوالفنون
9. تصنیف: دولت عشق
شعر: مولانا
ساخته و تنظیم استاد جلال ذوالفنون
تنفس ۱۵ دقیقه
بخش دوم
(۲۰ تا ۳۰ دقیقه )
استاد جلال ذوالفنون
سهیل ذوالفنون
مهدی نظام دوست
بداهه پردازی در مایه ی شور با نغماتی از آلبوم آتش در نیستان و اشعار مولانا
تقاضایی که از شما عزیزان داریم این است که در نظرسنجی های ما فعالانه شرکت داشته باشید . چرا که گروه ذوالفنون همیشه به نظرات و پیشنهادات شما عزیزان نیازمند است.
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:31  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
دوستان عزیز سلام
با عرض پوزش جهت به روز نشدن .
ترجیح میدم فعلا در مورد وقایع گذشته چیزی صحبت نکنم و فقط فعلا خبر کنسرت را خدمتتان عرض کنم اگر فرصتی شد بعدا در مورد وقایع اتفاق افتاده به صورت مشروح صحبت می کنیم .
امروز بالاخره توانستم با دوندگی خیلی زیاد و البته کمک های بی دریغ خانم علیزاده در اداره ی ارشاد مجوز کنسرت در تالار وحدت را بگیرم .
و اما چگونگی و مراتب حضور در کنسرت :
این کنسرت به تاریخ ۱۹ و ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در تالار وحدت انجام میپذیرد که از آهنگهای جدید ساخته ی گروه ذوالفنون هم در آن استفاده خواهد شد .
قیمت بلیط: طبقه ی همکف تالار وحدت : ۱۲۰۰۰ تومان
طبقه ی اول ۱۰۰۰۰ تومان
طبقه ی دوم ۸۰۰۰ تومان
اعضای گروه
استاد جلال ذوالفنون: سرپرست و نوازنده ی سه تار
محمدرضا(سهیل) ذوفنون : نوازنده ی تار
سروش قهرمانلو : نوازنده ی دوم سه تار
مهدی نظامدوست : نوازنده ی دف و تنبک
و با صدای سید مرتضی فلاحتی (بامداد)
برای تهیه ی بلیط می توانید از روز شنبه به گیشه ی تالار وحدت مراجعه فرمایید و همین طور می توانید به نمایشگاه کتاب غرفه ی انجمن موسیقی ایران مراجعه فرمایید
با تشکر
مدیر برنامه های استاد ذوالفنون
سروش قهرمانلو
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:13  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:11  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
سلام
در انتهای سال گذشته به تاریخ ۲۱ اسفند تا ۲۵ اسفند ۱۳۸۶ گروه ذوالفنون(استاد جلال ذوالفنون ، سروش قهرمانلو، مهدی نظام دوست ، و سید مرتضی فلاحتی بامداد) برای اجرای کنسرت به شهر دوبی در امارات رفت که این سفر بسیار پر بار بود و ما بنا به اعلام خود استاد ذوالفنون توانستیم ۵۰ در صد اجرای گروهنوازی مان را در کنسرت و روی صحنه به صورت بداهه انجام دهیم و حتی بر روی صحنه توانستیم با کمک همدیگر و بداهه پردازی تصنیف بسازیم
وقتی کنسرتمان تمام شد چند نفری آمدند و از تصنیف اجرا شده تعریف کردند و گفتند این تصنیف در کدام کاست ضبط شده و جوابی که بهشان دادیم این بود که ما هم مثل شما برای اولین باری بود که این تصنیف را می شنیدیم .........................

فرودگاه امام

رستوران (متاسفانه چون خودمون از خودمون عکس می گرفتیم کسی نبود که از ما وقتی روی صحنه بودیم با دوربین خودمان عکس بگیرد ، انشالله در سفر بعدی به دوبی عکس های سفر قبلی را از دوستانمان خواهیم گرفت)

............................

.................

...........................

در هواپیما به سمت ایران
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:32  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
............................... اونروز استاد ناگهان و بدون هماهنگی با کارگردان فیلم ((در این خانه بگردید)) جناب آقای ابراهیم فروزش به صورت کاملا درونی گلهایی که بهش هدیه داده بودند رو به مددجویان کهریزک هدیه داد

منو یاد نقاشی آفرینش میکل آنژ میندازه

آش نظری امام رضا (شله)در کهریزک

بخش بیماران مبتلا به ام اس در کهریزک

مشروطه زنگنه (همسر استاد )، سروش قهرمانلو، استاد ذوالفنون و آقای پزشکیان در بین مدد جویان کهریزک
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:8  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
سهیل

بامداد...........سید مرتضی فلاحتی

گروه موسیقی ذوالفنون در جشنواره ی فجر ۱۳۸۶
مهدی نظام دوست ، سهیل ذوالفنون ، سید مرتضی فلاحتی ، استاد جلال ذوالفنون، سروش قهرمانلو
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:55  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
استاد جلال ذوالفنون

سروش قهرمانلو

..............................................

روبروی مقبره ی حضرت مولانا در قونیه
سید مرتضی فلاحتی(بامداد)،استاد ذوالفنون ، سروش قهرمانلو، مهدی نظام دوست

مهدی نظام دوست ،سهیل ذوالفنون ، بامداد، استاد ذوالفنون ،سروش قهرمانلو

مهدی ، سروش ، بامداد، استاد ذوالفنون

بامداد، استاد ذوالفنون ، سروش قهرمانلو

اسماعیل جنتی ، سروش قهرمانلو

مهدی نظام دوست

استاد ذوالفنون
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:45  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:24  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
دوستان عزیز سلام
عکس های نمایش داده شده سعی شده است تا از لحاظ بصری قابل قبول باشد و برای همین از نمایش دیگر عکس ها خود داری شد. شاید بعدا همه را نمایش دادیم
متشکرم
سروش قهرمانلو

سروش قهرمانلو
استاد هادی منتظری

سهیل ذوالفنون

استاد هادی منتظری

مهدی نظام دوست
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:20  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
استاد ذوالفنون و سهیل ذوالفنون در برغان

از راست به چپ سهیل ذوالفنون، استاد ذوالفنون، نیما افتخار شاهرودی (نوازنده ی تنبک) سروش قهرمانلو در فشم
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:2  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:52  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
شعر از خانم مهدیه الهی قمشه ای
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:49  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
با خبر شدیم که استاد محمدرضا شجریان در بستر بیماری به سر می برند ، برای ایشان آرزوی سلامتی می کنیم .
گروه ذوالفنون
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 23:12  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
در گذشت نوازنده و موسیقیدان بزرگ موسیقی مقامی ایران استاد حاج قربان سلیمانی را به همه ی هنرمندان و هنر دوستان تسلیت عرض می کنیم .
استاد حاج قربان سلیمانی از بزرگترین نوازنده های دوتار سرزمین خراسان بود که دیروز در بیمارستان شهر قوچان در ساعت ۴ عصر دارفانی را وداع گفتند .
برای شناخت بیشتر استاد حاج قربان سلیمانی اینجا را کلیک کنید ( سایت رسمی آقای مرتضی گودرزی نوازنده ی دوتار)
خدایش بیامرزد
گروه ذوالفنون
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:36  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
دوستان عزیز با عرض پوزش جهت مشکلاتی که برای به روز رسانی وب بلاگ پیش آمده .
مطلع شدیم متاسفانه پدر بزرگ دوست و همکار عزیزمان بردیا یوسفی فوت کرده اند از همین جا به ایشان و خانواده ی محترمشان تسلیت عرض می کنیم و برایشان آرزوی صبر داریم.
با تشکر
سروش قهرمانلو
سر دبیر
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:29  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
کنسرت گروه استاد ذوالفنون
دوشنبه ۳/۱۰/۱۳۸۶ سالن اریکه ی ایرانیان ساعت ۲۰:۳۰
آدرس: شهرک غرب - میدان ایران زمین - بلوار فرحزادی - نرسیده به میدان بوستان -مجتمع فرهنگی هنری سینمایی اریکه ی ایرانیان .
پنجشنبه ۶/۱۰/۱۳۸۶ فرهنگسرای بهمن -سینما تراس دهکده - ساعت ۲۰:۳۰
آدرس: میدان راه آهن -میدان بهمن .
اعضای گروه :
استاد جلال ذوالفنون سرپرست گروه و آهنگساز و نوازنده ی سه تار
سهیل ذوالفنون آهنگساز و نوازنده ی تار
سروش قهرمانلو نوازنده ی سه تار
مهدی نظام دوست نوازنده ی دف
و با صدای مرتضی فلاحتی ( بامداد)
سایت رسمی جشنواره
برای تهیه ی بلیط می توانید به آدرس فوق مراجعه کنید یا :
گیشه ی تالار وحدت: ۵-۶۶۷۰۵۱۰۱
آموزشگاه سرایش : ویژه ی دانشجویان با ۵۰ درصد تخفیف ۸۸۷۵۱۶۰۷
آموزشگاه رودکی: ۴-۸۸۷۰۵۱۳
ققنوس: ۲۲۷۳۸۰۰۷
کافه عکس : ۸۸۷۹۱۱۹۱
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 13:18  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
در روزهای 3 و 6 دی ماه ساعت 20:30 گروه ذوالفنون در سالن اریکه ایرانیان و فرهنگسرای بهمن به اجرای برنامه خواهند پرداخت.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 22:22  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
سلام دوستان ، چند روزی ست که وبلاگ به روز نشده است ، علت این امر سفر قونیه گروه ذوالفنون است . .انشا الله پس از سفر وبلاگ باز مثل گذشته فعال خواهد شد.
بردیا یوسفی - دبیر وبلاگ
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 18:15  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
برای دوستداران و عاشقان حضرت مولانا باید بگم که تور سفر به قونیه ی ارزان قیمتی که برای پرداخت آن مبلغ، تسهیلاتی نیز قایل شده اند گذاشته شده است .
این تور از تاریخ ۱۵ آذر شروع می شود تا ۱۹ آذر ( رفت زمینی ، برگشت هوایی).
در هتلهای ۴ ستاره ی
بالیکچیلر، برا ، اسکایماک
همرا با اجرای تمامی مراسم
دوستانی که به قونیه رفته اند می دانند این هتلها از بهترین هتلهای قونیه هستند .
برای اطلاعات بیشتر با تلفن های زیر تماس بگیرید:
شماره ی تماس 22052011 و 22013080 خانم حسام
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 17:52  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
استاد جلال ذوالفنون از خانواده روحاني ذوالفنون است كه در اين ميان پدر او، روايت و ياد دوست را ترجيح داد كه با موسيقي و نغمات روحاني ساز خويش تقرير كند. او به اين ترتيب بعداز هجرت از آباده فارس به تهران در كانون موسيقيايي افرادي چون حبيب ذوالفنون؛ پدر و محمود ذوالفنون، برادر بزرگترش بزرگ شد و از همان ابتدا پس از آشنايي با موسيقي كلاسيك غرب و تار ايراني، سهتار را برگزيد. امروزه هرگاه نام سهتار را ميشنويم به ياد نواي ساز جلال ذوالفنون ميافتيم. او پژوهشگري و كسب فيض از درياي عرفان را لازمه نوازندگي ميداند و در برنامهاي كه چندي پيش برگزار شد، با گرفتن ساز تار نشان داد كه واقعاً ذوالفنون است. با او گفتگويي كردهايم كه در پي از نظر ميگذرانيد؛
وضعيت موسيقي امروز را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
امروز مقام و اعتبار موسيقي بالا رفته و اين بدان معنا نيست كه موسيقي تغيير كرده است. در واقع به آن معناست كه ذهنيت مردم ما عوض شده است. البته طبيعي است كه به موازات تحولات ذهني تحولات بيروني نيز بايد صورت بگيرد. امروز وظيفه موسيقيدان سنگينتر شده است. ديگر نميتوان عنوان استادي را به كسي بدهيم كه فقط نوازنده است.
در كنار تكنيك نوازندگي آگاهيهاي ديگري نيز لازم است. حتي شايد آن دانش و بينش از خود نوازندگي هم مهمتر باشد و اين دانش و آگاهي را ميتوان به اين شرح خلاصه كرد؛ توانمندي تكنيكي به نحوي كه ظرايف و لطايف موسيقي بتواند به نحو احسن ارائه شود، آشنايي با فرهنگ عرفاني شرق و بويژه عرفان ايران، آشنايي با تاريخ و جهان اساطير، معرفت تاريخ و هنر ايران و جهان، تسلط لازم به شعر و ادب فارسي، آشنايي با روانشناسي، آشنايي با جامعه شناسي، توانمندي در خلاقيت، اشراف به رديف موسيقي ايران و گذشتگان و آشنايي با مباني اخلاقي يعني اعتقادات ديني و مردم دوستي. مكتب موسيقي ذوالفنون نيز گرچه در اين زمينه راه طولاني در پيش دارد ولي بهرحال از اينكه خود را در اين تحول سهيم ميبيند، خرسند و خوشحال است. منظور كلي از اين قضايا اين است كه، نوازندگي هر چقدر هم در سطح بالايي باشد، در بحث موسيقي بايد آن را بخشي از موسيقي به حساب آوريم.
براين اساس ميتوان درباره نوازندگي سهتار كه خود به دو بخش، آموزش و گسترش تقسيم ميشود، تاليفات نوشتاري، صوتي و تصويري، فلسفه هنر و از جمله موسيقي، نگاهي به گذشته موسيقي و تاثيرگذاري آن در زمان حال، نگاهي به وضعيت موجود فضاي موسيقي، اهداف و چشمانداز آينده موسيقي به تفصيل سخن گفت. اما در مصاحبههايي كه تاكنون داشتم چه در مطبوعات و چه در راديو و تلويزيون كمتر مجال بررسي اين موضوعات پيش آمده است.
شما چه انتظاري از فعالان خبري عرصه موسيقي داريد؟
در مصاحبهها معمولاً خبرنگارها در مسائل موسيقي ديد و منطقشان اين است كه مسائل مهمي را در عرصه موسيقي مطرح ميكنند ولي آنچه كه آنها مطرح ميكنند معمولاً مهمترين نيست. ولي آنها شايد مجال نوع ديگر ديدن را نداشتهاند. و در واقع اين قصوري هم به حساب نميآيد و نميتوان ايرادي برآنها گرفت. چونكه حتي در فضاي خود موسيقي نيز هم موارد زيادي را شاهد هستيم كه خود اهل موسيقي، نگاهشان و توجهشان به آن سمتي كه بايد باشد نيست. اين توقعاتي كه برآورده نشده و كمتر به آن توجه شده است، اين است كه بهرحال تحولي در فضاي موسيقي ما اتفاق افتاده است. و ميشود گفت اين تحول از زماني شروع شد كه موسيقي در اواخر قاجاريه به صورت مدون درآمد و سپس به دارالفنون كشيده شد و استاد خارجي براي تدريس آمد و مجموعه اين فعاليتها، حركتي را بوجود آورد كه به صورت خلاصه اينگونه بيان مي شود كه به كمك استادان گذشته و تحصيل كردگان امروز و به لطف خداي بزرگ، موسيقي را كنار لهو و لعب برداشته و آن را در كنار فرهنگ قرار بدهيم. اصل داستان اين است، حالا كه ما توانستهايم اين توفيق را پيدا بكنيم به موسيقي اين مقام و اعتبار را ببخشيم. اين مقام و اعتبار ايجاب ميكند كه موسيقيدان ما نيز به پرورش و تعالي خود نيز بپردازد.
بنابراين امروز ما وقتي ميگوييم استاد موسيقي به اين معناست كه اين استاد در كنار نوازندگي بايد اطلاعاتي را داشته باشد.
به نظر ميرسد كه اگر نوازنده به آنچه مينوازد ايمان داشته باشد، ساز جزيي از بدن و روحش ميشود. آيا ميتوان گفت وقتي كه نوازندهاي بتواند به اين مقام برسد، به قله معرفت رسيده است؟ و آيا ميتوان پلكاني براي اين سيروسلوك پيشنهاد كرد؟
مقدمات اين كار، آگاهيهايي است كه ابتداي بحث به صورت كوتاه، اشاره كردم. ابتدا توانمندي در نوازندگي است.
يعني آن چيزي كه نوازنده تصور ميكند و به ذهنش ميآيد، پياده كند. در واقع اينجا بخشي است كه هنرمند از متافيزيك دريافت ميكند و به عالم فيزيك نزولش ميدهد. يعني قابل دركش ميكند براي عموم مردم.
بخش بعد ذهنيتهايي است كه شامل مسائل نظري هنر ميشود. يعني با فرهنگ عرفاني شرق و نيز عرفان ايران، يك هنرمند در هر زمينهاي كه فعاليت ميكند بايد آشنا باشد. خيليها ميپرسندكه اين ارتباط يعني چه؟
هنر و عرفان در يكجا بهم ميرسند. آن نقطهاي كه اين دو به يكديگر ميرسند، ما دو شخصيت را سراغ داريم. شخصيت رباني كه از ابتداي خلقت با بشر همراه است تا به ابد. شخصيت ديگر تحت تأثير محيط ساخته ميشود و بعضي از آن با عنوان شخصيت مجازي ياد ميكنند. اگر در عرفان و درفضا و نگاه ديني، شخصيت حقيقي همان شخصيت رباني است و نوع مجازي در برابر آن شكل ميگيرد.
شخصيت ربّاني نگاه به بالا دارد، چيزي كه باعث تعالي و حركت ما ميشود وابسته به شخصيت ربّاني است. عرفان بيشتر با اين موضوع سروكار دارد. هنر نيز در اينجا اوج ميگيرد. يعني آن هنري كه با شخصيت مجازي ما كار دارد در نهايت ماهيتش نيز مجازي است. زماني حقيقي ميشود كه با آن شخصيت ربّاني مرتبط بشود. بنابراين در يكجا هنر و عرفان به هم ميرسند و دست به دست هم ميدهند و اين است كه ميبينيم كه هنرمندان بزرگ همه، چه در ايران و چه در دنيا، ارتباطي با ذهنيت عرفاني دارند.
از سوي ديگر تاريخ ادبيات و اساطيري كه در فرهنگهاي كهن شاهد هستيم مواردي است كه ذهنيت هنري را پرورش ميدهد. در واقع ديد را گسترده ميكند. وقتي ديد گسترده شد، هنرمند در ساختن يك اثر و نواختن آن زود قانع نميشود. انسان وقتي ديدش گسترش يافت، توقع و پسندش متفاوت ميشود. چرا وقتي چيزي ميشنويم، به خود ميگوييم چطور آهنگساز چيز چنين سادهاي كه هيچ پيام و محتواي خاصي ندارد را حاضر شده به عنوان هنرمند ارائه بدهد؟! براي اينكه ديد او در همين حد است. او به نظر خودش در حد بالايي قرار داشته و كاري را كه عرضه كرده است را خيلي مهم تلقي كرده است. اين مساله ارتباط دارد با محدوده ذهني اين هنرمند. وقتي ذهن متعالي شد، اثر هم متعالي ميشود.
اين دو جانبه است از اين بابت كه بخشي مربوط به هنرمند ميشود و بخشي به مخاطب برميگردد. مخاطب هم اگر خود را بالا نكشد، هنرمند نميتواند كاري براي او انجام بدهد.
دريچههاي عرفان، اساطير و ادب و هنر را چه ميدانيدو چه مداخلي را توصيه ميكنيد؟
فضاي معنوي در طول زمان و مكان پخش و پراكنده است. و هر زمان و هر مكان با حفظ اصالتش به شكلي در ميآيد. ما در شخصيتهاي مذهبي و در درجه اول اولياء خدا، تاثير عرفان را در حد بالا و خيلي قوي ميبينيم و بعد از آن كساني را شاهد هستيم كه تحتالشعاع آن نور الهي هستند. مثلاً در فرهنگ شرق مولانا و يا بودا اينگونه بودند. اين انديشه عرفاني حتي به صورت نبوغ خداداد نيز در وجود آنها ديده شده است. ولي بنده اگر بخواهم نشاني كوي دوست را عرض كنم، از مولانا ياد ميكنم. شخصيت مهمي چون مولانا ارتباط تنگاتنگي با قرآن دارد. همانگونه كه مستحضريد تفسيرهايي كه بوسيله وي انجام شده است، بيشتر از دل قرآن كريم است و بر اين امر بسيار تكيه دارد. حتي مسائل عميق ديني را مطرح كرده است. به غير از بحث شريعت كه عنوان شده است، بخشهاي عميقتر ديگري نيز عنوان شده كه براي تعالي ذهن بسيار مفيد است و مولانا بر آنها بسيار تكيه دارد. به هرحال به غير از مولانا كسان ديگري نيز هستند. و در درجه اول، اولياءا... از طريق وحي و سپس ديگراني كه پيرو ايشان هستند.
آشنايي با ادبيات ايران و جهان چه كمكي ميتواند به هنرمند بكند؟
اين موارد مسائلي است كه در طول تاريخ در ارتباط با انديشه بشري است و هر چه ما بتوانيم با اين مقولات آشنا بشويم، از نظر ذهنيت گستردگي را به ارمغان ميآوريم به غير ادبيات و اساطير ايران و جهان، تاريخ هنر نيز ذهنيت كلي بشر در طول تاريخ تمدن را نشان ميدهد و ضمناً آشنايي با تاريخ اين حُسن را نيز دارد كه هنرمند ميتواند جايگاه خودش را در طول زمان و تاريخ ببيند. بنگرد كه كجاست و الان چه وظيفهاي دارد. مثلاً فرض كنيد در شرايطي كه امروز هستيم ما نگاهي به گذشته بياندازيم و آن را با امروز مقايسه كنيم خواهيم ديد كه يك سري وظايفي داريم كه موسيقيدان يك قرن پيش و حتي 50 سال پيش نداشته است. اين وظايف چيست؟ اين وظايف عمدتاً در بخش فرهنگي موضوع است. ما شاهد هستيم كه در گذشته به خاطر رويدادهاي غلط تاريخي و ناآگاهيهايي كه وجود داشت، يك موضوعي به عنوان تحريم موسيقي پديد آمد.تحريم موسيقي دلايلي تاريخي داشت كه موضوع بحث ما نيست، ولي به هرحال برخي قسمتهاي آن بسيار روشن است. مثلاً بساطي كه خلفاي عباسي در حكومت بغداد راه انداخته بودند و مجلس عيش و نوش درست ميكردند درحالي كه در سياهچالهها زندانيان را شكنجه ميكردند، يكي از ائمه اطهار(ع) حكم تحريم موسيقي دادند و اين نوع موسيقي همواره حرام است. اين است كه به هرحال حوادث تاريخي و ناآگاهي عدهاي، معيارهاي غلطي در اين عرصه باب شد كه به آن توجه نشد و خلاهايي از نظر تاريخي در اين هنر براي ما پيش آمده است كه تاكنون تاثير آن احساس ميشود. بين حقيقت هنر و ذهنيت مردم ما يك فاصله و خلايي است. موسيقيدان امروز وظيفهاش بعد از اينكه تكنيك خود را آموخت و با زبان هنر آشنا شد، مسئوليت پركردن اين خلا را دارد. اين كوشش بايد از راه نوشتاري، گفتاري و از طريق بالا بردن كار خودش و آشنايي با تاريخ و هنر جغرافيايي جهان بدست آيد تا هنرمند در پر كردن اين خلا سهيم باشد. اين وظيفه موسيقيدان ماست.
امروز اگر ما كنسرتي بدهيم كه صدهزار نفر براي شنيدن آن جمع بشوند و بعد از دو ساعت به پايان برسد و صرفاً سرگرمي باشد، اهميت دارد؟ ما بايد به جاي اين كار مخاطب خود را به سمتي ببريم كه جامعه بپذيرد، موسيقي در كنار فرهنگ است و جنبه سرگرمي آن فقط بخشي از عظمت آن است.
شما در مصاحبهاي در ارزيابي موسيقيهاي رايج گفتهايد كه دو نوع موسيقي داريم، موسيقي گيشه و انديشه و در جاي ديگر نيز تقسيمبندي موسيقي به پاپ و سنتي را به موسيقي خوب و بد تغيير دادهايد، نخست ميخواهم درباره اين ارزيابي صحبت كنيد و دوم اينكه نوعي موسيقي تلفيقي <راك - سنتي> شنيده ميشود كه داراي سبك و سياق گوشنواز و آكادميك و اشعار كلاسيك ايراني است و همچنين با اقبال عمومي مواجه شده است. نظر شما درباره مواجهه و ارزيابي جريان موسيقي انديشه چيست؟
از نظر تقسيمبندي، كارهايي كه تازگي دارد و حتي نمي توان آن را به جرياني در گذشته پيوند داد و داراي پيام و محتواست، قابل تامل است.
ارزيابي موسيقي امروز از جنبههاي مختلف ميتواند تحقق يابد. موسيقي خوب و بد، موسيقي گيشه و انديشه و همه اين مقياسها را وقتي يك كاسه بكنيم به اين ميرسيم كه موسيقي در وهله اول يك پديده فيزيكي است. تركيب اصوات و تركيب ريتم در نهايت ماهيت فيزيكي دارند كه به هنر مرتبط ميشوند. زماني اين بخش فيزيك جنبه هنري پيدا ميكند كه با يك انديشهاي همراه شود. اين انديشه ميتواند از بستر تاريخ، عرفان، مذهب و غيره باشد. وقتي اين پيام خود را در موسيقي نشان ميدهد، موسيقي جنبه هنري پيدا ميكند. در اينجا آن تقسيمبندي پاپ، ايراني و غيرايراني كمرنگ ميشود و ميرسد به آنجا كه آيا اين موسيقي شنيده شده حرفي براي گفتن دارد يا خير؟ و اينگه چرا اين موسيقي راحت ميتواند با من شنونده ارتباط برقرار بكند؟ چرا من شنونده تحت تاثير قرار ميگيرم؟
كدام شنونده مدنظر شماست؟
آنكه تحت تاثير اين موسيقي قرار ميگيرد را اگر بخواهيم مورد ارزيابي قرار دهيم. اينگونه بايد بگوييم كه ممكن است شنوندهاي تحت تاثير يك قطعه موسيقي قرار بگيرد ولي از نظر من و شما، آن قطعه موسيقي؛ چندان جالب توجه نباشد. اين بستگي به گسترش بينش و ظرفيت ذهني توامان موسيقي و شنونده دارد . به هرحال هر قطعه موسيقي يك پيامي را ساطع ميكند.
خوب و بد موسيقي را چه كسي بايد مشخص كند؟
اگر تأثيرپذيري از موسيقي تابع زمان باشد، نشانگر اين است كه با موسيقي نازلي مواجه هستيم. شما اگر دو ساعت تحت تأثير عاملي به عنوان موسيقي قرار بگيريد و بعد از خروج از سالن موسيقي و يا قطع موسيقي، تأثير موسيقي از بين برود، تداعيكننده چنين نوع موسيقي نازلي است. ولي اگر بعد از شنيدن اين قطعه موسيقي، تفكري در ذهن جاري شود، اين تبديل ميشود به يك تأثيرگذاري ذهني و نشانگر موسيقي فرهنگمدار خواهد بود.
اين بحث را در مورد موسيقي با كلام و بيكلام چگونه تعميم ميدهيد؟
مردم ما به خاطر همان خلا‡هايي كه در موسيقي ماست و به خاطر فاصلهاي كه با موسيقي، نه كلام، دارند، اين عادت را پيدا كردهاند كه موسيقي را باكلام گوش ميدهند. اما اين شكل حقيقي موضوع نيست، شكل حقيقي موضوع اين است كه موسيقي را به صورت خالص و بدون كلام بتوان گوش داد.
چگونه ميشود فردي كه با موسيقي با كلام مأنوس است، در طول زمان براي شنيدن نوع موسيقي موردنظر شما پرورش يابد؟
بخشي از اين مربوط به موسيقيدان ميشود. البته در تحول موسيقي هم مخاطب موسيقي و هم موسيقيدان نقش دارند ولي در اين بخش بخصوص، نقش موسيقيدان پررنگ ميشود.
در درجه اول موسيقيدان بايد قصد آموزش و پرورش را داشته باشد. يعني اينكه خود را متعهد بداند كه مخاطب موسيقي را تغيير بدهد. او بايد اعتقاد داشته باشد كه نكات تازه و برجستهاي را به سمع مخاطب برساند. او بايد در اينجا از دانستههاي مخاطب بهره بگيرد و آن ارتقاء ذهني را به شنونده اعطا كند.
هدايتشنوندگان و ترغيب آنها به شنيدن موسيقي ارزشمدار چگونه ميسر ميشود؟
اين امر برميگردد به مسائل نظري هنر كه يك پهلوي آن مخاطب عام و پهلوي ديگر به هنر متصل است. نوشتهها و آثاري از اين دست، ميتواند ذهن را به سمت موسيقي بهتر راهنمايي كند.سعي بنده در كنسرتها اين است كه از راه اجراي موسيقي، گفتاري و نوشتاري ذهن مخاطب را به سوي موسيقي متعاليتري ببرم.
ارزيابي درباره كنسرتهاي اخير موسيقي در كشور مثبت بوده است و در مصاحبهاي آن را تحولي ارزشمدار قلمداد كرديد. آيا كنسرتهاي اخير، قدري شتابزده برگزار نشدهاند؟ آيا نميتوان جشنوارهاي ثابت و با برنامهريزي بهتر را پيريزي كرد؟
ارائه موسيقي در شرايط كنوني ريتم مشخصي ندارد. ولي اين ريتم نامنظم نبايد باعث شود كه هنرمندان چيزي را از دست بدهند. معيار من براي اين تحول ذهني در جامعه كنوني و در واقع يكي از معيارهاي بنده آمار مراجعهكنندگان به وبلاگ شخصيام است. اين وبلاگ در عرض 6 ماه، به 15 هزار نفر رسيده است و بعد اينكه ما با تعداد زيادي از كساني كه مراجعه ميكنند به اين وبلاگ، گفتگو ميكنيم. يعني براي ما مطلبي را مينويسند و ما پاسخ ميدهيم و مقالهاي را ارائه ميكنيم و نظرخواهي ميكنيم. البته تاكنون به صورت آنلاين صحبت نكردهايم، ولي قصد داريم به صورت چَت و آنلاين با كساني كه پرسشي و نظري دارند گفتگو كنيم. حتي ما ميتوانيم از اين طريق سيستم آموزش را هم به صورت محدود ارائه بدهيم.
ما در اين وبلاگ از نحوه برخورد مخاطبان نكات دلگرمكنندهاي را متوجه ميشويم. مثلاً در يك مورد براي يك كنسرت، فردي يك مطلب 3 صفحهاي را نوشته است. اين نشاندهنده يك توجه فرهنگي است. يعني فرد ديگر اكتفا نميكند به اينكه قطعه موسيقي را بشنود و گذر كند. او ارزيابي ميكند و ارزيابي اين شنونده بسيار دقيق است.
برخي جاها خود را براساس اين اظهارنظرها موظف ميبينيم كه پاسخي بدهيم. بخش ديگر اين است كه امروز، مردم ما، همانند 20 سال پيش نيستند كه يك جمعيتي را ببينند كه در سالني كنسرتي را مشاهده ميكنند، و به اتكاي اين استقبال وارد سالن بشوند. الان حركت مخاطب موسيقي، انديشمند است. او ديگر ارزيابي ميكند كه در سالنهاي موسيقي چه اتفاقي ميافتد و به طور كلي بخش فرهنگي موسيقي به يك تحولي رسيده است.
البته انديشههاي واپسگرايي وجود دارند كه مخالف گفتگوي شبكه اينترنتي هستند و اينجا برخورد ميكنيم به انديشههاي غلط. اين انديشه درستي نيست كه ما وسيله ارتباطي بين انسانها را تحريم بكنيم. البته ميتواند محتوا مورد انتقاد قرار بگيرد. شايد برخي ارتباطات به صلاح نباشد. ولي نميتوان از يك وسيله ارتباطي جلوگيري كرد.
پيشرفت موسيقي را در چه زمينههايي ميتوان جستجو كرد؟
براي اينكه هنرمند موسيقي ارائه بدهد، وسايل و شرايطي لازم است. اين در هر زماني به شكلي بوده است ما نميتوانيم بگوييم كه آيا موسيقي در پنجاه سال اخير پيشرفت كرده يا نكرده است. اين مسأله به عوامل متعددي برميگردد. اگر به جايي برسيم كه هر كنسرتي با اظهارنظر و تفكر مخاطبانش مواجه شود، آن خلا‡هاي تاريخي پُر خواهد شد و اين به معناي پيشرفت خواهد بود.
شايد بگويند از لحاظ اجراي موسيقي حركت چنداني در ايران وجود ندارد. ولي آن تفكر شايد نشانهاي از پيشرفت باشد.
پيش از اينكه شما آستين همت را بالا بزنيد و جزوهها و كتابهاي آموزش سهتار را مدون كنيد، نوع يادگيري اين ساز چگونه بود؟
ابتدا آموزش سهتار در كنار تار بود. كتاب قبلي آموزش سهتار كه زير پوشش تار بود از انتشارات هنرستان موسيقي بود كه با نظارت مرحوم روحالله خالقي آن را تأليف كرده بودند. اين كتاب معروف به كتاب هنرستان است. در اين كتاب آموزش سهتار تحت تأثير آموزش تار بود اهداف و آموزش تار اين بود كه نوازنده اركستر تربيت كند. اين خودبخود روشن است كه ساز سهتار كه اركستري نيست (كه البته گروهي هست)، آن روش نميتوانست كاربردي داشته باشد. وقتي كه آموزش سه تار گسترش يافت و مورد استقبال قرار گرفت، به اين فكر افتاديم كه كتاب قبلي نميتواند پاسخگو نوازندههاي سهتار باشد. بنابراين از سال 1352 به ذهنم رسيد كه كتاب جديدي را تدوين كنيم. اين روش به لطف خدا موفق است و خيلي از مشخصاتي كه ما در موسيقي ايراني لازم داريم به صورت ريشهاي ميتواند پايهگذاري كند و از نظر كمي هم اگر بخواهيم آن را بررسي كنيم، بايد بگويم كه جلد اول آن تاكنون 33 بار چاپ شده است و اين كتابها مجموعاً 4 جلد است و در نظر است كه شكل تصويري كتاب را هم تهيه بكنيم. آخرين كتابي كه بنده تأليف كردم و درحال توزيع است، اثري به نام دستگاه شور است. اين كتاب دستگاه شور دومنظوره است. يعني ضمن اينكه ما رديف ميرزاعبدالله را اجرا كرديم، ولي شنيداري نيز هست.
شما به عنوان يك پژوهشگر با موسيقي غيرايراني چگونه برخورد ميكنيد. در واقع اينگونه بگويم، چه نوعي از موسيقي را در بالندگي و سير پيشرفت موسيقي جهان مؤثر ميدانيد؟
بنده اصولاً دوران كودكي و نوجوانيام را در فضاي موسيقي گذراندم. هم پدرم حبيب ذوالفنون و هم برادر بزرگترم محمود ذوالفنون فعال موسيقي بودند. براي همين من از سن نوجواني با موسيقي كلاسيك اروپا از طريق برادرم محمود، مأنوس و با آن آشنا شدم. و اين ارتباط با موسيقي كلاسيك اروپا هنوز هم ادامه دارد. بعد از آن به نوعي موسيقي ميرسيم كه بتواند هم پيام عرفاني داشته باشد و هم در ارتباط با موسيقي ايراني باشد. اين تعريف در موسيقي هند گرد آمده است. موسيقي هند از دو جهت شباهت به موسيقي ما دارد. يكي اينكه يكصدايي است. و اين قرابت طبيعي است. ايران و هند قرابت فرهنگي زيادي با يكديگر دارند. در واقع يك فرهنگ هستند كه در دو محيط پرورش يافته است. اين موسيقي يكي از وجوه اشتراك آن يكصدايي بودن است. در واقع ما موسيقي پُليفنيك در ايران و هند نداريم. وجه اشتراك دوم، بداههنوازي است. البته در بداههنوازي موسيقي هند، چند قدمي از ما جلوتر است. آنها توانستهاند علاوه بر بداههنوازي به شكل تكنوازي، بداههنوازي گروهي را نيز تحقق ببخشند.
اگر از من بپرسيد كه هدف موسيقي ايران چيست و در نهايت به كجا بايد برسد من در جواب خواهم گفت كه چشمانداز ايدهآل موسيقي ما، موسيقي بداهه پردازي جمعي هنر است.
آيا منظور صرفاً بداههنوازي است؟
كلام هم در موسيقي هند در اين جريان وجود دارد، ولي نقش اساسي ندارد. در ايران كلام بسيار نقش دارد. با اينكه صوت انساني و شعر از عواملي هستند كه به فضاي موسيقي كمك ميكنند ولي نبايد به عنوان پايههاي اصلي موسيقي قرار بگيرند.
احساس مي كنم كه به موسيقي محلي دلبستهايد و عملكرد شما نشان ميدهد كه به برگزاري كنسرت موسيقي در زادگاه خود راغب هستيد و در شيراز و ديگر شهرهاي استان فارس برنامه اجرا ميكنيد. در اينباره توضيح بدهيد.
عرض شود كه من بطور كلي به موسيقي محلي گرايش خاصي دارم. بخش قابل توجهي از موسيقي ما ميتواند از نوع موسيقي محلي باشد. ولي نميدانم، چرا شايد به خاطر اينكه دوران زيادي در استان فارس نبودم، آن چنان كه بعضيها انتظار دارند، تحت تاثير موسيقي استان فارس نيستم.
البته تحت تاثير موسيقي محلي هستم، موسيقي محلي مازندران براي من خيلي الهامبخش است و خيلي از آن در كارهايم استفاده كردهام.
پس ميتوان گفت سهتار شما لهجه دارد؟
بله، لهجه دارد با اينكه به همه جا مربوط ميشود ولي بيشتر هم مربوط به شمال است.
نوازندگي شما، سبك و سياق خاص در عرصه موسيقي سنتي است و از آن با عنوان مكتب ذوالفنون ياد ميشود. لطفاً در اين باره توضيح بدهيد.
نوازندگي را به دو بخش مي توان تقسيم كرد، يكي تكنيك و مهارتهايي كه مستقيماً مربوط به نوازنده ميشود و بخش دوم مساله آموزش و گسترش كار است. همانطور كه ميدانيد تاكنون تاليفاتي را ارائه كردهايم و نوشته شده است كه خيلي به اين جريان كمك كرده است. تقريباً ميتوان گفت در حدود 22 نفر فارغالتحصيل در اين زمينه داريم. كه از اين جمع 10 نفر نوازندگان خوبي هستند. اين افراد نمايندگان مكتب موسيقي ذوالفنون هستند.
در دهه 60، رضا قاسمي، مهرداد ترابي، منيره رهنمايي (شهلاپور)، سودابه آتشكار و در دهه 70، سهيل ذوالفنون، امين ذالفنون، گلنوش ذوالفنون و بعد از آن، علي غورچيان، انوش جهانشاهي، ناصر پاك روي، بابك پيرمرادي، سيامك نصر، سروش قهرمانلو، سعيد علمينيا، ماني ارچنگ، هما حاتم (عليزاده)، مهدي آذرخش، رشاد مرادي، نگار ارچنگ، شراره خليلي و بهزاد خليلي.
از اين ميان 10 نفر در نقاط مختلف ايران مربي هستند و برخي در خارج از كشور هستند. به طور مثال رضا قاسمي در فرانسه و سهيل ذوالفنون در آمريكا است.
برخيها سئوال ميكنند كه با توجه به اينكه هنر لايتناهي است و پاياني براي آن نميتوان فرض كرد، فارغالتحصيل شدن چه معنايي دارد؟!
بخشي از فرآيند آموزش محصول نبوغ خداداد و موهبت الهي است و بخشي از آن هم اكتسابي است. ما وقتي ميگوئيم فلان هنرجو فارغالتحصيل شده است منظور به پايان رسيدن بخش اكتسابي است. از آن جا به بعد بسته به نبوغ و ظرفيت آنهاست كه به كدام مرحله برسند.
در بخش اكتسابي به غير از اصول نوازندگي، چگونه به هنرجو آموزش ميدهيد؟
در تاليفات نوشتاري علاوه بر كتابهاي آموزشي، بنده دو كتاب تاليف كردم. يك تجزيه و تحليل موسيقي است كه محدودهاي از موسيقي را در نظر دارد و آثار درويشخان در مقايسه با رديف موسيقي ايران را بررسي كرده است.
فلسفه اين كار آن است كه وقتي ميگوئيم اين <رِنگ>، <پيشدرآمد>، و يا اين <تصنيف> در ماهور است، ماهور چه علايمي در اين قطعات دارد كه ميتوان آن را شناخت. اين موارد مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتهاند.
و بعد از آن كتاب، كتاب ديگري به نام <گل صدبرگ> است كه از زندگي نامه من شروع ميشود و مسائل نظري هنر را در مينوردد و در آخر كتاب هم بخشي در باره مسائل تخصصي موسيقي است.
در زمينه آثار صوتي، سال 1365، اولين اثر گروهي ما با عنوان <گلصدبرگ> منتشر شد و در كنار آن دو كاست <آتش در نيستان> و <شيدايي> با لهجهاي جديد، يعني كار سهتار و دف، عرضه شد. در زمينه آثار تصويري، فيلمبرداري از كنسرتهاي زيادي انجام شده است و همه آنها براي پخش نميتواند مورد نظر باشد، بخشي كه از ميان فيلمهاي موجود نام ببريم، اثري است كه اخيراً با نام <در اين خانه بگرديم> منتشر شده است. اين اثر ديداري از آسايشگاه كهريزك است. من از بيماران و مددجويان آنجا عيادت كردم و سپس شب هم براي آنها كنسرت دادم. كل جريان به خوبي فيلمبرداري شده و ابراهيم فروزش آن را به صورت فيلم مستند كارگرداني كرد.
اثر ديگري هم براي آموزش پيشبيني كردهايم، آموزش تصويري است. البته كتاب ديگري هم در دست تاليف است كه <بانگ گردش هاي چرخ> كه تعبيري است كه مولانا براي موسيقي به كار برده است و در باره مسائل نظري موسيقي است البته دوستان ديگري نيز چون؛ سروش قهرمانلو و شاپور هدايتي در تاليف آن با من همكاري كردهاند. از فعاليتهاي اخيري كه در شكل جديد كنسرتهاي ما انجام شد، اين بود كه پذيراي مهماني به نام سهيل ذالفنون بوديم. او در 5 ماهي كه از آمريكا به ايران آمده بود، خوشبختانه با درخواستهاي متعدد كنسرت موسيقي از شيراز، اراك، بوشهر، تهران و ... مواجه شديم. بخشي از برنامه متعلق به او بود، ضمن اينكه چند آهنگ نيز ساخته بود.
استاد، تجلي نواي سهتار را در كدام آلبوم ميتوان بخوبي شنيد؟
آن چيزي كه بخواهيم ارزيابي كنيم را بايد در دستهاي از آلبوم ها گشت كه جنبه تك نوازي داشته باشد. سهتار در اين نوع آلبومها ميتواند خود را نشان بدهد. نميتوان سهتار را در كنسرتهاي گروهي به خوبي مورد ارزيابي قرار داد. در اين سري كارهاي تكنوازي، ميتوان به <پرند> اشاره كرد. آلبوم <پرند> يك حال و هواي ديگري دارد. بعد كه به خود فكر ميكنم كه چرا اينگونه تاثيرگذار شده است، ميبينم كه يكي از دلايل آن اين بوده كه در استوديو شنونده داشتيم. شنوندگاني كه 15 تا 20 سال با هم آشنا بوديم و خيلي ايشان تحت تاثير ساز من بودند. من فكر ميكنم بخش عمده دليل ديگرگون بودن آلبوم <پرند> به حضور اين شنوندگان كه يك زوج هنري بودند، برميگردد. نواختن ساز بدون حضور شنونده باعث پا در هوا شدن نوازنده ميشود. نوازنده به دنبال اين است كه آن موجي كه ميفرستند، بازتاب داشته باشد و شنونده اين وظيفه و فرآيند را كامل ميكند. بعد از اين مورد، سعي من بر اين است كه هر چه كه ضبط ميشود در حضور شنونده باشد.
آيا تاكنون اركستري براي نوازندگي سهتار به صورت سلو برنامه داشته است؟
نمونهاي نداريم زيرا كساني كه در كار اركستر به صورت پليفنيك كار ميكنند معتقدند كه سهتار و يا حتي تار، نميتواند با ديگر سازهاي اركستر هماهنگ شود. به عقيده من اين هماهنگ نشدن متوجه ديگر سازهاست تا سهتار، در حالي كه هر سازي كه محوريت گروه را به دست بگيرد بايد ديگر سازها از آن تبعيت كنند. ولي اين دوستان از جمله، آقاي فرهاد فخرالديني، عنوان ميكنند كه سهتار با اركستر هماهنگ نمِيشود. البته بسيار مايل هستم چنين كاري بشود.
يادم است كه در گذشته ما شاهد يك كار گروهي بوديم با هنرمندي استاد پايور و استاد عبادي كه اينگونه شروع شد؛ استاد پايور رفتند نزد استاد عبادي و گفتند شما با كدام قطعه مأنوس هستيد و سپس گروه پايور با آن قطعه پيشنهادي استاد عبادي هماهنگ شدند و كار اجرا شد.
چرا همكاري شما با خوانندگاني نظير استاد شجريان و شهرام ناظري كمتر انجام ميشود؟
همكاري اهل موسيقي با هم تحت تأثير شرايطي است كه زياد نميشود، روي آن حساب كرد. در حدود 50درصد ماجرا، اتقاق و تصادف است. نميشود ارزيابي كرد كه چرا اين اتفاق شده و يا نشده است.
اگر بخواهيم بگوييم كه چرا تلاش نكرديم، حقيقت اين است كه من روي كلام در موسيقي آن چنان تكيه ندارم. درست است كه بخشي از موسيقي اصيل است.
اما به نظر من كلام، صوت انساني و شعر، ميتوانند نمك موسيقي باشند به شرط اين كه فقط در اين حد استفاده بشوند.
پس شما منتقد آثار با كلام هستيد؟
- نه، منتقد صرف به آن صورت نيستم ولي معتقد هستم كه اگر موسيقي بخواهد تابع و تحت تاثير كلام باشد در اين صورت كلام نقش در خوري در موسيقي نداشته است. مگر اين كه كلام تابع موسيقي باشد، به عنوان يك ساز. مثلاً در يك كنسرت، شنونده ميگويد، عجب خواننده خوش صدايي! چرا شنوندگان به طور مثال درباره تنبك چنين دقيق نميشوند؟ براي اين كه توجهاي به كلام دارند كه كار موسيقي را مختل ميكند. اين تأثير، راه ارزيابي و انتقاد را ميبندد.
اگر بخواهيم به صورت تطبيقي ساز سه تار را با ديگر سازهاي ايران و جهان مقايسه كنيم، به چه مواردي ميتوانيم اشاره كنيم؟
من شبيه سهتار از نظر نقشي كه در فضاي موسيقي دارد، در سازهاي مضرابي نميبينم.
همتاي اين ساز در فضاي موسيقي ساز ني است. از نظر صميميت با نوازنده، ملايمت و لطافت و نحوه بيان، سليقه و پند و گرايش عرفاني و اين كه قصد خودنمايي در اين سازها كم است، اين دو ساز ميتوانند با يكديگر مورد مقايسه قرار بگيرند. البته تا حدودي گيتار در سبك كلاسيك نيز ميتواند همشأن سهتار قلمداد شود. و در حد بالاتر گيتار در سبك فلامينگو با حال و هواي سهتار نزديك است.
آيا امكان دارد تلفيقي بين تار و سه تار صورت بگيرد كه قابل توجه باشد.
در زمينه گيتار فلامينگو، آقاي محمدعلي خواجهنوري در ايران به صورت توانمندي ظاهر شده است. ما تركيبي از سهتار و ساز ايشان در كنسرتهايي در كاخ سعدآباد كه4 سال پيش برگزار شد، را بياد ميآوريم. همچنين در شيراز و رشت اين نوع موسيقي تلفيقي را اجرا كرديم. فيلم اين كنسرتها موجود است ولي چون به قصد ارائه و پخش تصوير برداري شده است نيازمند اخذ مجوز است. و البته در اوايل آبان اين نوع كنسرت تلفيقي سهتار و گيتار فلامينگو را در تهران با همكاري داريوش و محمدعلي خواجه نوري برگزار خواهيم كرد.
شما براي ايجاد فضاي تلفيق سهتار و گيتار از چه دستگاههاي سنتي ايراني بهرهخواهيد گرفت؟
ماهور، اصفهان و چهارگاه از نظر پرده بندي مورد نظر هستند، ولي يك موضوع ديگري هم در موسيقي داريم كه فضاسازي است. وقتي كه سهتار و گيتار با هم همراه ميشوند در واقع گيتار است كه به خاطر صداي قوياش بايد فضا را آماده كند تا سه تار خود را نشان بدهد.
اين فضاسازي بستگي به توانمندي نوازده دارد. آقاي محمدعلي خواجه نوري اين توانمندي را دارد برحسب تصادف آنچه كه با ايشان اجرا كرديم در مقام \"نوا\" است. نوا هيچ ارتباطي با آن وجوه مشتركي كه برشمردم ندارد. با اين حال او فضا را به گونهاي ميسازد كه سهتار ميتواند خود را در مقام نوا به خوبي نشان بدهد.
افق موسيقي ايران و بويژه ساز سهتار را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
بخشي از آن اين است كه نوازندگان بينش خود را بالا ببرند و به تعالي برسند و مسلماً وقتي روند تعالي انجام شد، پيشرفت حاصل ميشود و ديگر اين كه به دنبال چشمانداز آينده موسيقي باشيم.
كساني كه ميگويند موسيقي پيشرفت كرده و يا نكرده است براي من قابل فهم نيست. وقتي هدف مورد نظر نيست با چه مقياسي ارزيابي ميشود؟!
من اين مقياس را در اين ميبينم كه موسيقي ما بايد چنان توانمند بشود كه به موسيقي هند برسد و شايد آن نوع موسيقي را نيز پشت سربگذاريم. اين يكي از اهداف تعالي موسيقي ماست كه بتوان بداهه پردازي كنيم.
منظور از بداهه پردازي، بداهه آوازي و نوازي است. در اين بداهه پردازي خودبخود پيشرفت متبلور ميشود.
اصولاً براي واژه تك نوازي، معناي درستي اطلاق نميشود. يك تك نواز بايد به گونهاي بنوازد كه با خلاقيت خود آن تاثيري كه يك اركستر چندين نفري ايجاد ميكند، را به وجود بياورد.
لازمه اين تك نوازي آن آگاهي و بينش و تعالي ذهن است كه در ابتدا عرض كردم.
تك نوزان موسيقي ايران چه كساني هستند؟
يك نفر. ذوالفنون.
چرا؟
اين واقعيتي است. من ميتوانم 45 دقيقه به گونهاي بنوازم كه شما احساس خستگي نكنيد. به گونهاي داستانوار مينوازم كه هر جاي آن را اگر رها كنم، شنونده احساس نقصان نكند. اين توانايي در هر كسي نيست اما در موسيقي هند بيشتر نوازدگان سيتار اين توانايي را دارند.
يعني اين تفاوت بسيار عجيب در موسيقي ايران و هند وجود دارد؟
سرمايه بالقوه موسيقي ما خيلي بالاست و كمتر كشوري چنين ثروت موسيقايي را دارد. اما چون موسيقي ما ارائه نشده است از منظر ديگران به حساب نميآيد. مثلاً ميگويند اين موسيقي در برابر موسيقي اتريش چه حرفي براي گفتن دارد. در صورتي كه سرمايه موسيقي ايران از اتريش و هند هم بيشتر است، ولي آنها حركت كردهاند و اين حركت آنها باعث شده است كه موسيقي آنها ارائه شود. با سرمايه غني موسيقي ايران خيلي كارها ميتوان انجام داد به شرطي اين كه راه آن را هموار كنيم و بستر سازي بكنيم.
موسيقي تك نوازي در غرب چه جايگاهي دارد؟
موسيقي غرب همانند ديگر نقاط جهان قالبهايي دارد. مثلاً در موسيقي ايران قالبهاي \"رنگ\"، \"پيشدرآمد\"، \"درآمد\" و \"چهار مضراب\" وجود دارد. در موسيقي غرب، \"سونات\"، \"سمفوني\"، \"كنسرتو\" و ديگر موارد به عنوان قالب شناخته شده است.
بخش تكنوازي در غرب \"كنسرتو\" است. يعني توانمندي يك ساز را اين گونه نشان ميدهند. و جالب اينجاست كه كسي كه نت كنسرتو را مينويسد خود قادر نيست اين ساز را بنوازد. مثلاً بتهوون قطعه كنسرتو و يولون مينوشت ولي نميتوانست آن را بنوازد! و يا اين كه چايكوفسكي و باخ براي سازهاي ديگر كنسرتو مينوشتند، ولي خود ساز ديگري مينواختند. چون آنها بخش آهنگسازي قوي و نيرومندي دارند، تدوين قطعات و اجراي آن اين گونه انجام ميشود. تك نوازي كه در غرب هستند، كساني هستند كه بتوانند اين قطعات نگاشته شده را اجرا كنند. بيشتر هم براي ويولون و پيانو كنسرتوهاي بزرگ نوشته شده است.
استاد متشكريم از فرصتي كه براي انجام گفتگوي اختصاصي داديد.
من هم متشكرم.
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 16:37  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
از تاریخ ۱۶ الی ۲۰ آبان من به همراه استاد جلال ذوالفنون و استاد جابر اطاعتی مسئولیت داوری این جشنواره را به عهده داشتیم و از صبح روز ۱۶ آبان در محل مجتمع فرهنگی هنری ولایت . (به آدرس فردیس شهرک ۱۱۰ میدان عشاق ) حاضر شدیم و برنامه ها را تا روز ۱۸ آبان تماما دیدیم و نمراتی که برای گروه ها در نظر گرفته بودیم را جمع زدیم و با هم مقایسه کردیم و منتخبین را هم به مسئولین اعلام کردیم و سپس پس از یک روز استراحت در روز یکشنبه ۲۰ آبان مراسم اختتامیه برگزار شد .
سروش قهرمانلو
سردبیر
مشروح این اخبار را در لینک های زیر مطالعه کنید:
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران irna خبر مربوط به تاریخ ۱۶ آبان
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران iran خبر مربوط به تاریخ ۲۰ آبان
خبرگزاری مهر
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 1:33  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
دوستان عزیز فروش سراسری دی وی دی کهریزک آغاز شده است برای مطلع شدن از مراکز فروش شهرستانها و تهران می توانید با شماره ی زیر تماس بگیرید (شرکت ایران گام مسئول پخش)
شرکت ایران گام ۶۶۹۵۴۱۴۰ ۰۲۱
لازم به ذکر است تا پیش از این رکورد فروش دی وی دی متعلق به دی وی دی همنوا با بم بود با تیراژ حدود ۱۴۰۰ نسخه در طول یکسال ..... و جالب اینجاست که فروش دی وی دی ( در این خانه بگردیم ) از ابتدای تیر تا هم اکنون که حدودا ۵ ماه از تولید این دی وی دی می گذرد ۵۰۰۰ نسخه فروخته شده که ۲۰۰۰ نسخه هم برای پخش به شرکت ایران گام داده شده است
از تعداد ۵۰۰۰ نسخه ی فروخته شده توسط خود آسایشگاه خیریه ی کهریزک تعداد ۱۴۰۰ نسخه در امریکا و کانادا و انگلیس به فروش رسیده است و ۲۰۰۰ نسخه ی در اختیار شرکت ایران گام به غیر از کل ایران در پایتخت کشورهای آذربایجان ، ترکمنستان ،ترکیه ودیگر کشورهای همسایه پخش شده است..
این به این معنی است که رکورد دار فروش دی وی دی در تاریخ ایران اثر (در این خانه بگردیم) است که علل فروش بالای آن را طی مقاله ای بررسی خواهیم کرد
به امید اینکه از دیدن این دی وی دی لذت ببرید
با تشکر
سروش قهرمانلو
سردبیر
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 21:34  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
به نام خدا
مولانا یکی از سمبل های شادی و عشق است ، وقتی از شادی سخن می گوید چنان به وجد میاورد و به سماع دعوت می کند که سر از دستار شناخته نمی شود و لحظه ای که دست ما را می گیرد و در آسمان عشق پرواز می دهد به کهکشانهایی چنان دور می رویم که گویی زمین و زمان به فراموشی سپرده می شود .
انسان امروز به یک خستگی تاریخی مبتلا است و این خستگی بر طرف نمی شود مگر با شرابی که به دست ساقیانی چون مولانا و حافظ و خیام و عطار و شکسپیر و میلتون و امثال اینها تهیه شده باشد ، پس تا زمانیکه انرژی مثبت این بزرگواران و شوریدگان بی پروای عشق در عرصه ی کائنات موج می زند ،آرام و آسوده خاطر باشیم و از وجود امواج منفی هراسی به دل راه ندهیم .
به لطف خداوند و به مدد پیوند عاشقانه ای که با مولانا و همه ی مولوی های جهان وجود دارد بر آن شدیم تا به یاری نغمات و اشعار ،جرعه ای و جامی از آن شراب کهن شفا بخش را به تشنگان عشق هدیه کنیم
جلال ذوالفنون
هشتصدمین سال بزرگداشت مولانا
سفر گروه موسیقی ذوالفنون به قونیه و شرکت در مراسم بزرگداشت مولانا
برای همسفر شدن با گروه موسیقی ذوالفنون و مطلع شدن از برنامه های این گروه در قونیه می توانید با شماره های زیر تماس بگیرید.
آژانس ستاره ی الهیه
به مناسبت هشتصدمین سالگرد مولانا
تاریخ حرکت(الف): 19 آذر تاریخ بازگشت:23 آذر
تاریخ حرکت(ب): 23 آذر تاریخ بازگشت:27 آذر
چهار شب و پنج روز
خدمات تور:
بلیط رفت و بر گشت با ایران ایر--- اقامت در قونیه با صبحانه و شام ---ترانسفر فرودگاهی ---- یک گشت شهری با ناهار شامل : موزه و مقبره مولانا ---- بازدید از مسجد شمس تبریزی ---- بازدید از مراسم سماع همراه با ورودیه ----- کنسرت گروه ذوالفنون --- راهنمای فارسی زبان
شماره ی تماس 22052011 و 22013080 خانم حسام
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 23:49  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
In the name of God
RUMI (mowlana) is one of the symbols of love and joy . when he talks of joy he becomes so lofty that cannot distinguish between head and turban and calls for whirling. He takes our hands and make us fly in the sky of love toward galaxies which leads us to forget time and apace.
Man of today is suffering from a historical fatigue and this fatigue may not be removed unless with a wine made by cupbearers such as Rumi (Mowlana), Hafiz, Khayyam, Attar, Shakespeare , Milton , and thye like. Thus , let be calm and tranquil and not let fear enter our heart as long as the positive and creative energy of these great and frenzied men of love waves in universe.
Blessed by Almighty God and aided by love bond with Rumi (Mowlana) and Rumies of yhe world, we intend to present cups of those old and curing wine to those thirsty of love with help of songs and poems.
Jalal zolfonoun
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 23:45  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
کنسرت داریوش خواجه نوری و گروه همنوایان صلح
گروه همنوایان صلح
۱. استاد جلال ذوالفنون
۲.استاد حسين سمندري
۳محمدعلي خواجه نوري
زمان: ۳و۴ آبان ۱۳۸۶
مكان: ميدان فاطمي ، تالار بزرگ كشور
رزرو بليط: ۸۸۵۲۶۳۸۳ الي ۵
دارينوش: ۲۲۰۰۰۴۰۰
ققنوس: ۲۲۷۳۸۰۰۷
خانه ي كتاب شهرآرا: ۶۶۹۰۱۲۷۰ الي ۲
سياه و سفيد: ۶۶۹۷۱۶۰۳
پاپ: ۲۲۸۶۲۵۲۶
براي اطلاعات بيشتر لينك به سايت همنوايان صلح
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 16:54  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
اجرای موسیقی در محافل
با توجه به مقاله ایی که تحت عنوان ( خود حذفی ) پیش از این آمده بوده است متوجه شدیم که خواستگاه موسیقی اصیل ایرانی به نظر به محافل کشیده شده است در گفتاری که پیش روی شماست سعی بر این بوده تا با توجه به مطالعات و تجربه های شخصی که در این زمینه کسب کرده ام به روشی تدوین شده در اجرای محفلی موسیقی برسیم تا در حد امکان از این تریبون باقیمانده برای موسیقیمان دفاع کنیم و در صورت امکان فضا را به جایی برسانیم که صحنه های کنسرت مملو از حضور موزیسین های جوان و مخاطبین مشتاق شود . منتظر نظرات سازنده ی شما هستیم تا با هم این رخوت بوجود آمده در فضای موسیقیمان را بر طرف کنیم .
از آنجایی که برای حفظ موسیقی ، نه خط نتی وجود داشته و نه دستگاه ضبط صوتی در کار بوده ، تنها و بهترین راه حل تکیه بر حافظه بوده است. البته در آن دوران سرعت تولید موسیقی نیز بسیار پایین بوده است چرا که نیازی به آن نیز چندان احساس نمی شد (قبل از انقلاب مشروطه )از طرفی تصنیف نیز در آن دوران سخیف شمرده می شد و موسیقی ردیف سطح بالا انگاشته میشد .بنابراین تمام تلاش موسیقیدان سطح بالا، حفظ ونگهداری ردیف در حافظه بوده است و از آنجایی که این نوع موزیک نیز محدود بوده است این روش جواب می داده است ولی از طرفی مشکلاتی نیز در بر داشت یکی آنکه معیار استادی برای محافل آن دوران کمیت موسیقی حفظ شده توسط موزیسین ها بود و نه کیفیت اجرا موسیقی (که حتی در دوران امروز نیز این معیار همچنان وجود دارد و واژه ی آهنگ در خواستی از همین جا می آید ) و از طرفی اساتید آن دوران فوت و فن استادی را در آموزش ندادن آهنگهای بخصوصی به هنرجویان می دیدند .بنابر این، این خطر وجود داشت که با از بین رفتن هر یک از اساتید ،تعداد زیادی از موسیقی زمانشان که در ذهنشان محفوظ بود نیز از بین می رفت و اگر بخواهیم در سالهای آتی همین روش را ادامه دهیم( از آنجایی که تولیدات موسیقی دوران ما بیشتر از گذشته است ) سن هنر جو کفاف نمی دهد که همه ی آهنگها را در ذهن حفظ کند و مشکل دیگری که این شیوه ایجاد می کند آن است که وقتی هنرجو آهنگ های آموخته اش را از بر می کند برای نگهداری از آنها به علت فرّار بودنشان مجبور است که روزانه زمان زیادی را برای تکرار و یادآوری آنها مصرف کند که این باعث می شود بخش خلاقیت ذهن کمتر تمرین داشته باشد و کار کند ، نتیجه اینکه حتی اگر زمانی برای خلاقیت نیز پیش بیاید ساخته های ذهنش بسیار شبیه محفوظات ذهنمان میشود و یکی از دلایلی که موسیقی دوران ما کسالت آور شده است همین تکراری بودن آن است و متناسب نبودن آن با زمان و سرعت زندگی امروز ما و به همین علت نتوانسته مخاطب چندانی برای خود در سالهای اخیر جذب کند.
همانطور که پیش از این گفته شد محافل خصوصی یکی از تریبون های مهم باقیمانده برای موسیقی ایرانی شده است . اما نحوه ی اجرای برنامه در محافل روش خاص خود را می طلبد .
بسیاری از هنرمندان که در محافل برنامه ای اجرا کرده اند گله می کنند که هنگام اجرای موسیقی ، مخاطبان شروع به صحبت می کنند و........ که این گله مندی به نظر من صحیح نیست . به نظر من مخاطبان ما بسیار باهوش هستند ، بایستی نکات زیر را در نظر بگیریم تا به نتایج خوبی برسیم .
برای اجرا در محافل ، قبل از هر چیز بایستی حداقل در حد یک موزیسین متوسط باشید ، اگر از لحاظ توانایی و تکنیک و دانش موسیقی به حد اقل ها نرسیده اید به هیچ وجه در این محافل ننوازید .( لازم به ذکر است که معنی تکنیک تنها به سرعت نواختن نیست ، بلکه به این معنی است که شما دارای ابزار بسیاری در نواختن باشید و بتوانید از این ابزار در هنگام نواختن برای هر آنچه که به ذهنتان خطور می کند استفاده کنید.)
حال که در خودتان این توانایی را یافته اید که از پس نواختن در محافل بر میایید و وارد محفل شده اید قبل از هر چیز زمان بسیاری را صرف مسائل زیر نمایید .
1. معماری مکان مورد نظر را بسنجید
2. مهمانان را از لحاظ سطح فکری ، زندگی اجتمایی بسنجید و مسائل روز زندگی اجتماعی ، مسائل روز سیاسی ،فرهنگی، افتصادی که در جامعه ی آن روز مطرح است را مرور کنید و حتی پوشش و سن و سال آنان را نیز بررسی کنید .
3. اجازه دهید تمام انرژی فیزیکی مهمانان مصرف شود و اصلا به اصرار آنان برای اجرای موسیقی توجه نکنید و مطمئنشان کنید که برایشان حتما مینوازید هرچند که آنها هم این اختیار را برای شما در نظر خواهند گرفت که زمان اجرای برنامه را نیز شما مشخص خواهید کرد .
هنگامی که زمان اجرا از نظر شما فراهم شد منتظر هیچگونه تعارفی نباشید، همین که با سازتان در بینشان ظاهر شوید، خودشان آماده ی نواختن شما می شوند .
اما قبل از نواختن ،بهترین مکان از لحاظ معماری برای نواختن که چشم ناخواسته به آن سمت کشیده می شود را پیدا کنید،( مکان مورد نظر برای نواختن طوری نباید طوری باشد که پشت شما خالی باشد یا رفت و آمدی در کار باشد ) جای مهمانها را قبل از شروع به نواختن تعیین کنید طوری که جمع پراکنده نباشد.
مهمانان را از لحاظ فکری بسنجید و در انتخاب آهنگها،به سرعت ذهن مخاطبینتان از مسائل روزی که برایشان مهم بوده است نیز توجه کنید .شما زمان زیادی را قبل از اجرای برنامه در کنارشان بوده اید و از مسائلی که صحبت کرده اند متوجه شده اید که چه سریالی را می بینند ، چه فیلمی برایشان مهم بوده ، چه عطری را می پسندند، چه اتفاق سیاسی برای آنها مهم بوده ،چه رنگی را برای پوشش خود انتخاب کرده اند ، آیا در پوشش خود تابع مد هستند ؟ آیا کلاسیک می پوشند......
خلاصه اینکه متناسب با اندیشه و سطح فکری آنان از اندوخته ی ذهنتان آهنگهایی که متناسب با سلیقه ی شما نیز باشد را با سرعتهای مختلف انتخاب کنید . که البته این سنجش تنها در انتخاب آهنگها نیست بلکه در مقدار زمان نواختن هم هست.
بسنجید که شنوندگان شما حداکثر چه زمانی را با اشتیاق به موسیقی گوش می دهند،سعی نکنید زمان اجرا آنقدر زیاد شود که شنوندگان سیراب شوند .
توجه داشته باشید که شما در حال معرفی موسیقی ایرانی هستید و این بایستی به بهترین شکل ممکن انجام شود و قرار نیست که شما کنسرت دهید .چرا که در کنسرت اجرای موسیقی متن است ولی در محافل ، اجرای موسیقی معمولا حاشیه است و به همین علت بایستی به این موضوع احترام بگذاریم و اجازه دهیم تا میهمانان تا جایی که می توانند به متن بپردازند و هنگام اجرای موسیقی بایستی طوری برنامه را اجرا کنیم تا موضوع را آنطور که شایسته اش است مهم جلوه دهیم و مخاطب بعد ار آن ترغیب شود تا دفعه ی آینده به کنسرت موسیقی اصیل برود و شنیدن موسیقی را متن قرار دهد .
توجه داشته باشید که قبل از اجرا ی برنامه حتما نور فضایی که در آن به اجرای موسیقی می پردازید را متناسب با موسیقی تنظیم نمایید که اگر نور از حالت معمولی کمتر باشد و از وسایل روشنایی همچون شمع که فضاساز است استفاده شود بیشتر می توانید جمع را کنترل کنید.
به غیر از محافل خاص معمولا بهتر است در مایه ای که در آن می خواهید موسیقی اجرا کنید ، متناسب با سلیقه خودتان یکی از تصنیفهای معروف را در مجموعه ای که می نوازید قرار دهید که البته بسته به سطح سلیقه ی شنوندگانتان جای این تصنیف معروف تغییر می کند.
در چینشی که معمولا در این روزها به نظر من در محافل نه چندان آشنا به موسیقی ایرانی جواب می دهد { البته خیلی از دوستداران موسیقی ایرانی تصور می کنند که نسبت به این موزیک شناخت دارند ولی صرف اینکه طرفدار فلان خواننده یا نوازنده موسیقی اصیل باشید دلیل بر شناخت موسیقی ایرانی نیست }
بایستی در ابتدا یک تصنیف معروف که از سرعت بالایی نیز برخوردار است اجرا شود و از مخاطبین بخواهید همراه شما بخوانند و برای مثال در جایی که یک بیت تکرار می شود شما نخوانید و بگذارید صدای خودشان را بشنوند چرا که مخاطبین ایرانی از اینکه ببینند خودشان هم در اجرای یک اثر دخیل هستند خیلی لذت می برند (توجه داشته باشید که حتما هنگام اجرا بایستی بتوانید بخوانید یا لااقل خواننده ای در کنارتان حضور داشته باشد ، و اگر خواننده هستید حتما بایستی با یک ساز که یا خودتان می نوازید یا دیگری همراهی شود )
پس از اجرا ی این تصنیف زمان آن فرا رسیده تا عمیق ترین گوشه ای را که می دانید و تا بحال فرصت اجرای آن در جمع پیش نیامده را اجرا کنید و اصلا نگران صحبت کردن مدعوین هم نباشید (چرا که آهنگ قبل و شیوه ی اجرای آن که سعی در دخیل کردن مخاطبین در ارائه ی اثر داشت باعث می شود تا انرژی های اضافی دوستان پر حرف، مصرف شود)
در ادامه آنچه را در نظرتان هست از لحاظ سرعت با توجه به میزان زمان کلی برنامه بسنجید که در مجموع قطعات اجرا شده بتواند پتانسیل گوش کردن به ادامه ی برنامه را در مخاطبین نگاه دارد و در عین حال سیرابشان هم نکنید.
توجه داشته باشید ، به هیچ وجه گرفتار آهنگ در خواستی نشوید، چرا که در خواست آن ائل برای آن است که محفوظات ذهنیشان را به شما نشان دهند . دوم برای آن است که از شما به عنوان ابزاری برای روشن کردن خاطراتشان استفاده کنند ، و سوم برای این است که میزان مهارت شما را محک بزنند (1) شما می توانید برای رهایی بگویید که برا ی شنیدن آن آهنگها می توانند از شنیدن cd هایی که موجود است استفاده کنند . و بفرمایید که ما آمده ایم تا خاطره ای بسازیم نه اینکه خاطراتتان را یاد آوری کنیم .
(1).همانطور که گفتیم هنوز معیار استادی و توانمندی در موسیقی به میزان گستردگی و توانایی حافظه است و جالب اینجاست این دوستان به کسی که صرفا سازی می نوازد هنرمند می گویند ، ما هنوز تعریف درستی از هنر در بین توده ی مردم نمی بینیم چه رسد به تعریف صحیح از واژه ی استاد . جالب اینجاست که از نظر تفکر قدیم هر کس توانایی نواختن آهنگ بیشتری را داشت هنرمندتر است و جالب تر آنکه پسوند تفضیلی برای واژه ی هنرمند یا به عبارتی هنر به کار می برند ، و خلاقیت نقشی در تعریف هنر برای آنان ندارد . به نظر من هر کسی سازی بنوازد در قدم اول موزیسین است و همین که خلاقیت در کارش وارد شد آنگاه هنرمند است .
با اصطلاح دیگری هم برخورد داشته ام ، جالب این است که هر وقت صحبت از نت به میان آمده می گویند موسیقی علمی که در جواب باید گفت علم موسیقی با خط موسیقی دو مقوله ی متفاوت است و اساتیدی همچون میرزا عبدالله و آقا حسینقلی وآقا فراهانی که ستون موسیقی سنتی ایران به شمار می روند و تمام اساتید امرود موسیقی ایران وامدار آنچه اینان بر جا گذاشتند، هستند حتی ذره ای هم نت نمی دانستند .
البته در این مقاله من برداشت و تحلیل خودم از محافل را بیان کرده ام .
با تشکر
سروش قهرمانلو
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 3:55  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|
در این جا چگونگی ساخته شدن یکی از آهنگها ی گروه ذوالفنون را برایتان شرح می دهم.
غزل زیر شعر تصنیف غریبانه است که البته همه ی آن در تصنیف استفاده نشده و فقط آنهایی که داخل پرانتز نوشته شده اند در تصنیف غریبانه بکار رفته است .
غریبانه
(بگردید بگردید در این خانه بگردید)
(در این خانه غریبید غریبانه بگردید )
(یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود)
(جهان لانه او نیست پی لانه بگردید)
(یکی ساقی مست است پس پرده نشسته است)
(قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید )
یکی لذت مستی ست،نهان زیر لب کیست ؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید
(نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوش بوست)
(همین جاست همین جاست همه خانه بگردید)
نوایی نشنیدست که از خویش رمیده ست
به غوغاش مخوانید،خموشانه بگردید
سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک
در این جوش شراب است ، به خمخانه بگردید
چه شیرین و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست ؟
پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید
بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید
درین کنج غم آباد نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید
کلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفته ست ،به افسونِ که خفته ست ؟
به خوابش نتوان دید ، به افسانه بگردید
(تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد )
گُرم باز نیاورد ، به شکرانه بگردید.)
تنظیم جلال ذوالفنون
شعر هوشنگ ابتهاج
شاید براتون جالب باشه که بدانید این آهنگ چگونه ساخته شد .
در 8 مهر 1384 بود که مراسم بزرگداشت تولد حضرت مولانا در منزل استاد ذوالفنون برگزار می شد که دوستداران استاد ذوالفنون و حضرت مولانا در آنجا جمع شده بودند اعضای گروه ذوالفنون در آن زمان( که تازه 6 ماه بود با ترکیب جدید فعالیت می کردند) نیز جمع بودند . قبل از اجرای گروه ذوالفنون جوانان دیگری که حاضر در مجلس بودند به اجرای برنامه پرداختند . که استاد ذوالفنون فرمودند اعضای گروه در کنار هم قرار گیرند .
برنامه ای را در مایه ی بیات ترک اجرا می کردیم ( بامداد پیش از آنکه در این مراسم حاضر شود این شعر را شنیده بود و از آن بسیار لذت می برد ) آهنگ (نگاه یاران) را اجرا کردیم و استاد در مایه ی بیات ترک تکنوازی کردند و بستر سازی کردند و من( سروش قهرمانلو) هم استاد را در این بستر سازی با جملاتی روی سیم بم همراهی میکردم که به ناگاه بامداد آهنگ مورد نظر را با توجه به فضا سازی استاد و با خلاقیت خودش در کشف ریتم و توانایی ویژه اش در تطبیق شعر با موسیقی خواند و آرش زنگنه نیز با پرداخت ریتمیک خود به بقیه پیوست .(البته در این جا این نکته لازم به ذکر است که به نظر من این حرکت را فقط در محضر استاد ذوالفنون می شود انجام داد چرا که ایشان هستند که به خلاقیت های فردی اعضای گروه توجه می کنند و فرصت بروز دادن آنها را می دهندو به آنها جهت دهی می دهند و آنها را با دانش و حس بالای موسیقایی خویش پالایش می کنند) فضای بسیار لذت بخشی ایجاد شده بود که همه به سماع پرداختند.
در همان سال وقتی به قونیه سفر کردیم نیز با این آهنگ که کمتر از 10 بار آنرا اجرا کرده بودیم توانستیم نه تنها ایرانیان که دیگر دوستداران حضرت مولانا را که در آنجا گرد هم آمده بودند را به سماع آوریم . در سال اخیر(1386) بود که این آهنگ با ریزبینی بیشتری توسط استاد ذوالفنون تنظیم شد و جملات سازی بسیار زیبایی به آن افزوده شد و همین طور در این تصنیف برای مد گردی و تغییر گوشه ها بامداد را راهنمایی کردند و استاد ذوالفنون به همراه استاد هادی منتظری استرس های کلامی را در تلفظ لغات تصحیح کردند به طور مثال قبلا استرس در واژه ی ( بگردید) در روی (گردید) بود که بروی ( ب) آورده شد یا ( در این خانه ) قبلا استرس بروی (خان) بود که مفهوم سفره را میداد و اکنون بر روی ( نه ) قرار دارد که معنی مورد نظر شاعر را می رساند .
با تشکر
سروش قهرمانلو
سردبیر
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 3:1  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی
|