به نام خدا
پس از سالها تلاش و کوشش به لطف خدای بزرگ به طوری که شواهد نشان می دهد موفق شده ایم موسیقی را از کنار لهو لعب برداشته و آنرا در کنار فرهنگ قرار دهیم . این حرکت موجب شد تا آبرو و حیثیت از دست رفته موسیقی دوباره به جایگاه حقیقی خود باز گردد.
مکتب موسیقی ذوالفنون نیز گرچه در این زمینه راهی طولانی در پیش دارد ولی به هر حال از اینکه در این تحول خود را سهیم می بیند خرسند و مفتخر است .
این موفقیت بزرگ و چشمگیر با همه ی برکاتی که دارد مشکلاتی را نیز به همراه خود می آورد و آن تعهد سنگین تر و وظیفه ی بزرگتر در قبال حفظ این همنشینی جدید است .اهل موسیقی باید این حقیقت را بدانند که اعتبار بالا و مقام والا، مسئولیت و تعهد سنگین تری را هم می طلبد. حال که موسیقی با فرهنگ همنشینی جدید پیدا کرده ، حرکت بعدی قوام و دوام این همنشینی است .
در مسیر هنر راستین دیگر موسیقیی که متکی به اخلاق و انسانیت و خدا دوستی و مردم دوستی نباشد جایگاهی ندارد و محکوم به فنا است و یا اگر فانی هم نباشد لا اقل در محدوده ای کوچک و محقر حرکت خواهد کرد . ضمنا کسانی هم که در فضای موسیقی هستند و در مسیر انسانیت گام بر می دارند باید توجه داشته باشند که در کنار انسانیت و اخلاق، علم و دانش و پرورش ذهن نیز لازم است بدون دانش و بینش و پرورش ذهن راه یابی به دنیای هنر ممکن نیست .
عده ای هم میگویند هنری که متکی به انسانیت و اخلاق و خدا دوستی و مردم دوستی نیست ، هنر درجه ی 2 است . بنده به هیچوجه این طبقه بندی را قبول ندارم و معتقدم که هنر یک کیفیت است و کیفیت قابل تقسیم بندی و طبقه بندی نیست هنر فقط به پدیده ای گفته می شود که ناب و درجه ی یک باشد غیر از آن شبه هنر می تواند باشد .
این تقسیم بندی مرا یاد دوستی انداخت در دوران جوانی که وقتی در مورد کتاب و یا فیلم از او نظر می خواستند می گفت کتاب مورد نظر به عقیده ی من بهترین کتاب درجه ی 3 است !
حقیقت این است که هنر فقط درجه ی 1 است ولاغیر گروهی هم به این موضوع ایراد دارند که اگر هنر درجه ی 1 باشد پس موضوع تحول و پیش رفت چه می شود ؟
پاسخ اینستکه این ارزیابی طبعا در حد عرف و قدرت قضاوت زمان و مکان است و در زمانی دیگر و یا مکانی دیگر ممکن است درجه ی یکی پدید بیاید که با این درجه یک متفاوت باشد وسیله ی ارزیابی ما طبعا معیارهای ذهنی ماست و این معیار از شرایط زمان و مکان پیروی می کند.
همنشینی مجدد موسیقی و فرهنگ مبارک باد
جلال ذوالفنون
شهریور 1386
مقاله ی یکی از مخاطبین محترم
کتابی می خواندم در زمینه " ذن و موسیقی" ، آموزش کمال معنوی در نوازندگی.
یک استاد موسیقی ژاپنی در این کتاب طی 4 مرحله و با شرح جزئیات سعی دارد به هنرجو نشان دهد تنها آن زمان می توان یک نوازنده یا آهنگساز خوب بود که ذهن او قبل از انگشتان آموزش دیده باشد و ذهن آدمی آن زمانی موثر واقع می شود و نغمه شخصی ما را از جان و دل بیان می دارد که نیت درونمان طریقت در خویشتن داری و خلوص داشته باشد.
این استاد می آموزد که حقیقت موجود در یک نت، تفاوتی با حقیقتی که در کل سمفونی هست ندارد. و در نهایت از نگاه کاملاَ علمی موسیقی ( به مدد علم ریاضی، ادبیات، هنر های رزمی، یوگا ، تفکرات سامورایی و عرفان شرق) به شاگردان مدرسه "ذن" خود یاد می دهد که هدف کل آموزش موسیقی در زندگی ، رسیدن به تکامل و سرچشمه اصلی همه نغمه های درون ما و کائنات است. رسیدن به همان صوت ربانی که برای شنیدنش گوش جان باید....
سامورایی ها می گویند : از آموختن یکی، ده هزار چیز دیگر را می آموزی.
همان چیزی که استاد ذوالفنون نیز در کتاب "گل صدبرگ " خود از آن یاد کرده اند و از ورای تفکر عرفانی و تأثیر هنر در آموزش ذهن می گویند " اگر به دنبال آن می روی گشوده و خالی برو که گذرگاه عافیت تنگ است. شاید از این رهگذر از یک معنی به هزاران رسیدی."
جمله های بسیار زیبایی در این کتاب خواندم که هر کدام، برای من بعنوان یک هنرجوی کوچک می توانست درس بزرگی در اول راه موسیقی باشد.
دوست داشتم تعدادی از آنها را با شما تقسیم کنم تا با هم یاد بگیریم
× برای هر کس در جهان ساز ویژه او وجود دارد. مهم آن است که وقتی این ساز را در دست می گیرید، صدایی بسازد که برای شما دل انگیز باشد
× اگر نمی توانید آنچه را می شنوید بنوازید، به جای آن، چیزی را بشنوید که می نوازید.
×اصل موسیقی برای تجلی روح است. پس شادمان بنوازید. این راز طریقت است.
× سبک نوازندگی شما چیزی نیست که بیرون در پی اش باشید. امری است که از جوهر شما بر می خیزد.
×اگر موسیقی چیزی است که به آن عشق می ورزید، هیچ میان بری برایش نمی شناسم. تمرین کنید. تمرین کنید. تمرین کنید.
× هفت بار می افتی..... هشت بار برخیز
×تنها دشمن تو در درون توست. ذهن خود را به تمرکز و آرامش آموزش دهید تا بر رویدادهای ناخوشایند غلبه کنید.
× مهارت یافتن در فن فقط به خاطر فن، از شما موسیقیدان نمی سازد. هدف آن است که در حین تمرین فن، به خود فن فکر نکنیم. تمام توجه خود را به وضعیت روحی در حین تمرین بدهید.
× فقط آن فنی را به کار بگیرید که به آن نیاز دارید، نه بیشتر
× هرگاه ذهن به طور افراطی به کار انگشتان توجه کند سد راه موسیقی درونی نوازنده می شود.
× اگر نتی را اشتباه نواختید آن را وسیله آموختن قرار دهید. هر اشتباه ممکن است تولد تازه ای برای یک نغمه تازه به ارمغان بیاورد.
× به آنجایی نگاه نکنید که دلتان می خواهد برسید. تا زمانی که روح شما میل به پیشرفت داشته باشد به قدر کافی تند حرکت خواهید کرد. پیشرفت های بزرگ قابل پیش بینی نیستند. خودشان هر زمان که آماده شکوفایی بودید اتفاق می افتند.
×کلید کمال مهارت در انظباط است. چگونه تمرین کنیم؟ چه وقت تمرین کنیم؟
× محدودیت هایمان را تنها آن زمانی کشف می کنیم که با آنها به مبارزه بر خیزیم.
بیشتر از آنچه استاد می خواهد انجام دهید . فقط یادتان باشد بعضی چیزها اصلاَ به سرنوشت ما تعلق ندارد. پذیرفتن حقیقت بخشی از هنر ذن موسیقی است.
×ممکن است نواختن دیگران را بشنوید و شک داشته باشید که روزی مانند آنها قادر باشید بنوازید. حتم داشته باشید می توانید. چشم انداز و امید را همیشه حفظ کنید اما این را به خاطر بسپارید که همیشه با خودتان باشید و نغمه خودتان را بخوانید و بنوازید.
× موسیقی مسابقه نیست. منیت و شهرت را از خود دور کنید. طریقت ذن موسیقی مسیری معنوی است نه بر اساس توانگری مادی و شهرت.
×سرعت فقط یکی از تکنیک های نوازندگی است. سرعت را هدف نکنید. روح اجرا و سرزندگی ریتم بسیار مهمتر از سرعت است.
×هر چه بیشتر تمرین کنید بیشتر به تواضع می رسید. زیرا در می یابیم چقدر چیزهاست که نمی دانیم!
×بفهمید که چرا می نوازید.
× در بسیاری مواقع عقل طریقت را در نمی یابد. بیاموزید که در جهان گاهی نیز غیر منطقی عمل کنید.
×هر صدا و سکوت معنی خاص خودش را دارد. اگر به قدر کافی در عمق روح و نغمه درونتان نفوذ کنید به جایی می رسید که در آن نه سکوت است و نه صدا. آنجاست که ساز شما شروع می کند به بیان نغمه و حقیقتی که شما با کلام قادر به بیان آن نیستید.
× هر کسی در زندگی درس خودش را به دیگران می دهد و درس آنها را نیز می آموزد. سعی کنید هر دو نقش را بازی کنید. بیاموزید و آموزش دهید. بیابید و ببخشید.
× در آموزش و نواختن موسیقی همواره گوش خود را هشیار نگه دار.
× خدمتگزار قلبت باش.
×شکست هایت را در خلاقیت مطالعه کن
× چابک گام بردار اما با سرعتی طبیعی
× نسبت به کاری که در هر لحظه انجام می دهی دقیق و با توجه باش.
× اگر می نشینی، مثل کوه بنشین: بی حرکت و اگر بر میخیزی، مثل آفتاب باش: غیر قابل احتراز
×از همان مرتبه نخست سراغ بهترین انتخاب برو. فقط یکبار قرار است امتحان کنی.
× ساده اجرا کن و بگذار آهنگ درونت خودش پلی باشد بین تو و مخاطب.
×کسانی را که قبل از تو رفته اند خوب مطالعه کن و مشوق کسانی باش که بعد از تو به این راه می آیند.
× پاک بنواز، مانند پرنده ای که از روی دل در جنگل می خواند.
× و درنهایت : با دلت بنواز، با دلت بنواز، با دلت بنواز.....
با سلام به همه ی دوستان عزیز
قصد دارم سوالی را مطرح بکنم و از نظرات شما بهره مند شوم . در حین نظر سنجی، خودم هم در آن شرکت خواهم کرد تا از نظرات هم مطلع شویم (و اگر شد به یک نتیجه گیری کلی برسیم) شاید این بحث دغدغه ی ذهنی بسیاری از دوستان باشد.
سوال این است تعریف شما از واژه های زیر چیست؟ (لطفا تشریح کنید )
مطرب
موسیقیدان
ردیفدان
نوشته ی مهدی نوغانی
چهارشنبه 14 شهریور 1386
|
ردیفدان یعنی کسیکه بعد از احاطه کامل به ساز خود به یادگیری ردیف موسیقی ایران پرداخته و البته در همین سطح باقی مانده است . یاد جمله ای از بزرگی افتادم که میگوید :بنده معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت ,نه انیشه ها را. ردیفدان کسی ست که اندیشه ها را میداند. البته ردیفدانی شرظ لازم برای رسیدن به هر مرحله بعدی است(نه شرط کافی).کسانی مثل داریوش طلایی ,مجید کیانی و....مثلا دو اجرای متفاوت با فاصله زمانی زیاد از طلایی دارم که هرگاه به دلکش رسیده یک چهارمضراب را زده (یعنی حس و حال ایشان در دو دوره هیچ تفاوتی نکرده؟!)... |
ساعت 11 شب 23 امرداد 1386 با گروه در فرودگاه قرار گذاشته بودیم وقتی همه جمع شدیم کارت پرواز را تهیه کردیم ، سوار هواپیما شدیم و عازم بوشهر شدیم . یک ساعت و نیم بعد در فرودگاه بوشهر پیاده شدیم که با استقبال گرم طرفداران استاد ذوالفنون در آن ساعات شب مواجه شدیم و البته با هوای گرم و مرطوب هم . در آنجا بود که من برای اولین بار دوست عزیزم جناب آقای بهمن عبدالشیخی را دیدم ( تا قبل از آن من با ایشان فقط از طریق تلفن درتماس بودم . ایشان مدیر برنامه های کنسرت گروه ذوالفنون در بوشهر بودند و البته هستند ) بعد از دیدار با دوستان بوشهری بچه های گروه دسته بندی شدند تا با ماشین هایی که منتظرمان بودند به هتل آپارتمان آسمان برویم . که استاد ذوالفنون به همراه سهیل و مهدی نظام دوست در پراید دوست دیگرمان عماد دشتی سوار شدند و من و برادرم و مرتضی فلاحی(بامداد) سوار شورلت ایمپالای دوستان دیگرمان ( محمود حمره ئیان ). شب دیروقت وارد هتل شدیم . که با استقبال گرم صاحب هتل و خانواده ی محترمشان و همین طور پرسنل هتل مواجه شدیم . به سرعت اتاقهایمان مشخص شد و من و برادرم و بامداد در سوئیتی در طبقه ی 5 مستقر شدیم و سهیل و استاد و مهدی در سوئیت دیگری در طبقه ی 2 . سپس ساعت 2 بامداد همه به غیر از استاد که خوابیده بودند برای شام به لابی هتل آمدیم و هر چند که ساعت ها از وقت شام گدشته بود ولی انقدر به ما لطف داشتند که برای همه مان دوباره غذا پختند ( ماهی شیر بسیار خوشمزه ). در 24 امرداد به خاطر گرما تمام روز را در هتل ماندیم و حتی از اتاقهایمان بیرون هم نیامدیم و صبحانه را هم در اتاق استاد ذوالفنون همه با هم خوردیم و فقط برای نهار به لابی رفتیم . سپس آقای بهمن عبدالشیخی با برادرانش و دیگر دوستانمان دنبالمان آمدند و ما را به سالن کنسرت بردند که بر خلاف انتظارمان هوای داخل سالن اصلا گرم و مرطوب نبود و کولرهای گازی حسابی هوای داخل سالن را مطبوع کرده بود . پس از صدا برداری و ورود مردم ما هم برای اجرا به روی صحنه رفتیم .کلا برنامه ریزی برای اجرای کنسرت کاملا دقیق و حساب شده انجام گرفت . پس از اجرا، استاد برای دادن امضا به مشتاقان ایشان به پشت میزی که برایشان در نظر گرفته شده بود رفتند و با کمال افتادگی و حوصله در این سن و سال به همگی دوستدارانشان جواب دادند و امضا دادند و عکس گرفتند .
نیمه ی شب بود که همه ی اعضای گروه رفتیم لب ساحل خلیج فارس و تا 2 بامداد آنجا بودیم و دباره تا هتل پیاده برگشتیم .
در ظهر روز 25 امرداد منزل خانواده ی عبدالشیخی در چغادک دعوت شدیم ، که این خانواده همه موزیسین هستند ( مثل خانواده ی کامکار 6 برادر و 1 خواهر که همه موزیسین بودند ) برامون آهنگهای محلی خودشان را اجرا کردند که فوق العاده زیبا بود ، برامون خیام خوانی اجرا کردند .
خلاصه کنسرت ها مثل شب اول برگزار شد و جمعه شب ۲۶ امرداد به تهران برگشتیم .
شنبه بعد از ظهر از ساعت 6 در منزل استاد در گوهر دشت به اتفاق آقای هادی منتظری به تمرین نشستیم و تا 12 شب این تمرین ادامه یافت و بعد فردای آن شب در یکشنبه ۲۸ ام امرداد کنسرت در فضای باز نیاوران برگزار شد که در شب دوم(۲۹ امرداد) استاد احمد ابراهیمی و عبدالله کوثری و امین الله رشیدی و مهدی آذر سینا هم حضور داشتند که برای مطلع شدن از محتویات این برنامه می توانید به لینک های زیر مراجعه کنید و نظر منتقدین را در این باره مطالعه کنید .
با تشکر
سروش قهرمانلو
سردبیر
عکس های کنسرت نیاوران (آژانس عکس سوره)
به نام خدا
موضوع قابل بحث صرفا مربوط به موسیقی نیست بلکه در تمام زمینه های فکری می تواند جریان داشته باشد .قبلا گفته بودیم که تحول و حرکت درست موسیقی چیزی جز حرکت صحیح تفکر مخاطب نیست.
بنابراین برای دسترسی به زمینه های تحول موسیقی ابتدا باید به تخیلات خود بپردازیم ، علت اینکه واژه ی تخیل را برگزیده ام این است که تخیل می تواند جنبه ی توهم و یا تفکر و یا اندیشه داشته باشد ، پس اولین قدم، سرکشی به تخیلات و تصورات است که ببینیم از کدام جنس است آیا جنبه ی توهم دارد یا جنبه ی تفکر و یا جنبه ی اندیشه .
نحوه ی ارزیابی هم مشورت است ، مشورت با افرادی که مورد اعتماد ما هستند، البته بخشی از ارزیابی را هم بدون کمک دیگران می توان انجام داد به این ترتیب که در جای خلوت و آرام بنشینیم و به ذهنیات خود بنگریم بخصوص به باورهای خود نگاه کنیم وببینیم پایه ی این باورها در کجاست ؟ آیا این ساختمان که از باورهای خود ساخته ایم پایه اش بر شن و ماسه است ، یا روی پایه های بتون آرمه تکیه دارد و در جهت سازندگی تا چه حد می توان به آن اعتماد کرد .
گاهی شهرت زیاد یا ثروت زیاد و یا مقام بالا ممکن است در اذهان عمومی ایجاد توهم کند، اگر پایه ی باورهای ما همین عوامل ظاهری باشد به معنای این است که ساختمان ذهنی ما روی شن و ماسه بنا شده ولی اگر پایه ها بر انسانیت و معرفت و حقیقت و فضیلت باشد مطمئنا پایه ها محکم و مطمئن است و در حهت سازندگی می توان روی آن حساب کرد.
پیشنهاد من به دوستداران فرهنگ و هنر اینست که این موضوع را جدی گرفته وحتما این تمرین ذهنی را انجام دهند چون تا زمانیکه پایه ی باورها استحکام لازم را نداشته باشد نمی توانیم بر روی آن چیزی در جهت سازندگی بنا کنیم
نظر خواهی در مورد این مقاله از طریق وب بلاگ بسیار ضروری و مهم است .
جلال ذوالفنون 4\6\1386