به نام خدا
دبیر محترم روزنامه ی اعتماد
صفحه ی فرهنگ و هنر
با عرض سلام و قدردانی از زحمات آن سازمان به لحاظ دغدغه ی فرهنگی لازم شد که در جهت سازندگی و ساماندهی فضای فرهنگ و هنر مطالبی را بیان کنم ، امیدوارم موجب دلگرمی و تلاش بیشتر آن سازمان در این جهت باشد .
همه می دانیم که فرهنگ ایران ،فرهنگی است برتر و پیشکسوت و یکی از راه گشایان تمدن بشری در طول تاریخ لذا جا دارد که با کمال افتخار و سر بلندی در آبیاری و مراقبت این درخت کهنسال بکوشیم . گرچه مراقبت و نگهداری فرهنگ وظیفه ایست همگانی،ولی به نظر میرسد که افرادی و یا سازمانهایی و گروههایی در این امر سهم بیشتری دارند یکی از عواملی که در این موضوع سهم به سزا دارند رسانه های جمعی هستند و از جمله دوستداران فرهنگ انتظار دارند که شاهد حمایت و دلسوزی رسانه های جمعی از این امر مهم باشند. متاسفانه گاهی مطالبی درج میشود که به هیچ وجه شایسته ی فرهنگ ایرانی نیست و بخصوص در زمینه هنر و خصوصا در زمینه ی موسیقی ، چون موسیقی هنر ظریف و حساسی است که با یک نسیم نا مساعد ممکن است پریشان خاطر شود و اظهار نظر در مورد آن کار آسانی نیست یکی از نمونه های بارز در این زمینه مطلبی است که در روز پنجشنبه 17/3/1386 در صفحه ی فرهنگ و هنر اعتماد به چاپ رسیده است .(برای دیدن مصاحبه ی آقای شجریان اینجا را کلیک کنید )
این مطلب که از لحاظ کمیت حدود دو ستون روزنامه حدود دوازده مورد موضوع قابل نقد و بررسی دارد که در فهرست زیر منعکس است .
ناگفته نماند که این مطالب و مطالبی از این دست به هر مقدار و به هر گونه که باشد تا زمانیکه بصورت نظر شخصی است هیچ مشکلی ندارد ولی همین که در یک رسانه ی جمعی مطرح شد در ارتباط با فرهنگ جامعه قرار می گیرد و اهل فرهنگ وظیفه خود می دانند که نکات لازم را یاد آوری کنند.
لذا خواهشمند است تااین پاسخ بر اساس قانون مطبوعات و آیین نامه ی اجرایی آن تا حداکثر روز شنبه 23/4/1386در صفحه ی فرهنگ و هنر روزنامه ی محترم اعتماد به چاپ رسد. در غیر این صورت این مقاله برای چاپ در اختیار مطبوعات دیگر قرار خواهد گرفت .
موضوعاتی که بررسی شده اند.
در مطالب یاد شده ، مصاحبه شونده متذکر شده بودند:
1. الف : (( من زبان مردم ایران هستم ))
و در جای دیگر
ب: ((از من توقع تغییر و تحول نداشته باشید ))
اتحاد دو مفهوم فوق مفهوم سومی را با خود به ذهن میاورد و آن اینکه از مردم ایران توقع تغییر و تحول نداشته باشید که غیر مستقیم توهینی است به مردم ایران.
2. (( همین که کنسرت می دهم کافی است ))
همانند دکتری است که بگوید همین که مطب را باز می کنم کافی است .
و یا معلمی که بگوید همین که به کلاس درس می روم کافی است .
ناگفته نماند که بیان این موضوع ممکن است تازگی داشته باشد ولی ذهنیت آن متاسفانه سالهاست که وجود دارد .
3. ((من نفهمیدم موسیقی عرفانی یعنی چه ؟))
نفهمیدن نیازی به اعلان کردن ندارد باید رفت و برای فهمیدن تلاش کرد.
4.((کسانی هستند که دف را کنار موسیقی می گذارند و موقع اجرا سر تکان می دهند و به خیال خود موسیقی عرفانی ارائه می دهند ))
این تصور ایشان است که حضور دف و حرکت سر را نشانه ی عرفان می دانند و الا هیچ انسان عاقلی چنین تصوری ندارد .
5. ((عرفان یعنی شناخت ))
درست است ولی ایشان توضیح نداده اند که شناخت در چه زمینه ای ؟
6.((موسیقی شناخت می دهد ))
این جمله به هیچ وجه منطقی نیست چرا که موسیقی به خودی خود ترکیبی است از اصوات و ریتم های گوناگون که یک پدیده ی فیزیکی است و هیچ ربطی به هنر ندارد .زمانی جنبه ی هنری پیدا می کند که پیامی بر این امواج سوار شود ،پیامی عاطفی ،اجتماعی ، عرفانی ، اخلاقی ،تاریخی و امثال اینها . در واقع باید گفته شود: موسیقی می تواند شناخت بدهد.
7.((ما نمی توانیم شیوه ی کار خود را عوض کنیم ))
فکر نمی کنم چنین توقعی در کار باشد ،اگر هم توقعی باشد در جهت تحول است که آنهم به عهده موسیقیدان است نه خواننده.
8.((من در موسیقی ایران تحول ایجاد کرده ام ))
رجوع شود به شماره 7
9.((هدف ما از ایجاد کارگاه آواز سرگردانی جوانان است ))
البته بعید است که چنین باشد احتمالا اشتباه چاپی بوده است و درست آن جلوگیری از سرگردانی جوانان باید باشد که در این صورت آقای شجریان باید قبول زحمت کرده به کمک آمارگران آماری از طرفداران جوان این نوع موسیقی (که ایشان به آن شیوه کار می کنند و توان تغییر آنرا هم ندارند )) به دست بیاورند و ببینند به چه میزان است .
10.((آواز با ما تمام میشود)) و یا ((ممکن است که تمام شود.))
اگر هم چنین شود غیر منتظره نیست کما اینکه خیلی از پدیده های فرهنگی را میشناسیم که زمانی مرسوم بوده ولی امروز رایج نیست که به احتمال زیاد تلاش های بی حاصلی هم توسط دوستداران آن صورت گرفته .
11.((می خواهیم آواز از این که هست عقب تر نرود ))
پس با همه ی تفاسیر و تفاصیل معلوم شد که آواز عقب رفته است ، که ضمنا با شماره ی 8 هم مغایرت دارد .
12. شکوه و شکایت از نارسایی های داخل کشور و به رخ کشیدن امکانات دنیای خارج یکی از شعارهای همیشگی ایشان است که در این مقاله هم اشاره به آن شده است .
شکوه کار عاشق نیست ، چون عاشق اصلا خود را نمی بیند که بخواهد شکوه ای داشته باشد و کسی که عاشق نیست هنرمند نمی تواند باشد .
دوستدار فرهنگ و هنر ایران
جلال ذوالفنون
تیر 1386
گزارش سفر يکروزه به برغان کرج به اتفاق گروه ذوالفنون
بار ديگر خدا توفيق داد تا با جمعي ديگر از همدلان راهي سفر عرفاني موسيقيايي ديگر شويم و اينبار به برغان کرج رهسپار شديم.
همسفران تهراني از ساعت 5 صبح در ميدان ونک گرد هم آمدند و سپس به سمت کرج به راه افتاديم.
در کرج همسفران کرجي هم همراهمان شدند تا به محل ويلا در برغان برويم.
در طول مسير خانم انصاري مدير برنامه هاي سفر ، به تک تکمان برگه اي را دادند که در آن ضمن معرفي اساتيد برنامه ها ، با کلامي بسيار زيبا و شيوا و آهنگين ، زمانبندي برنامه ها را نيز به اطلاع همگي رساندند.
در بدو ورود به ويلاي مذکور با کششي ناخودآگاه همه به سمت رودخانه رفتيم و به اتفاق استاد ذوالفنون ، سهيل ذوالفنون و گروه ذوالفنون در هواي پاک و فرح بخش صبحگاهي به راهنمايي استاد (( سینا صميمي )) به ورزش صبحگاهي همراه با مديتيشن پرداختيم.از خاک و آب و نسيم مدد گرفتيم و انرژي دريافت کرديم و پليدي هاي وجودمان را از درون بيرون ريختيم و تن و جان را سبکي و آرامش بخشيديم.
بعد از آن نوبت به صبحانه رسيد آنهم در فضايي بسيار صميمي و دوستانه ، اساتيد و مهمانان همه در کنار هم سر يک سفره بدون تکلف بدون فاصله.
برنامه بعد درسهايي از عرفان جناب آقاي دکتر رياضي بود که پس از آن سبکي جسم و جاني که از مديتيشن صبحگاهي بدست آورده بوديم ، حاضر و آماده بوديم تا روح و جانمان را در فضاي معنوي و روحاني عرفان به پرواز در آوريم.
حال با جاني رها از پليديها و به پرواز در آمده در آسمان عرفان همگي تشنة نواي آسماني ساز سه تار استاد ذوالفنون و ساز تار سهيل ذوالفنون و همنوايي سه تار و دف گروه ذوالفنون بوديم تا اين رهايي و پرواز معنوي را به اوج خود برسانيم. اين نيز در آغاز با برنامه موسيقي تار سهيل ذوالفنون همراه با دف و تنبک مهدي نظامدوست و خوانندگي سهيل ذوالفنون انجام شد و سپس استاد ذوالفنون، سروش قهرمانلو و، بامداد نيز به جمع نوازندگان پيوستند و اجراي برنامه موسيقي با حال و هوايي معنوي دنبال شد.
بعد از پذيرايي با ميوه در حدود يک ساعت و اندي وقت استراحت داده شد و اين فاصله فرصت مغتنمي شد براي ايجاد دوستيها و صميميت بيشتر در ميان همدلان همسفر و همچنين بهره بردن از محيط زيبا و نشاط بخش کنار رودخانه.
سپس در همان فضاي باز ، همسر استاد ذوالفنون به درخواست خانم انصاري از طرف همسفران راجع به زندگي پر از عشق و صفاي مشترکشان با استاد ذوالفنون سخن گفتند و از راز و رمزهاي عشقشان در زندگي صحبت کردند.
بعد از آن بلافاصله آقای گلاب برنامة شاهنامه خواني را داشتند و از فردوسي و شاهنامه اين گوهر کم ياب ادبيات و فرهنگ ايران زمين سخن گفتند.
اولين برنامه پس از ناهار اجراي موسيقي بود که با نواي تار سهيل ذوالفنون و همنوايي دف مهدي نظامدوست آغاز شد و با همراهي صداي بامداد و همنوايي سه تار سروش قهرمانلو ادامه يافت.
اين بار اجراي موسيقي محلي کردي نيز به نواهاي سنتي ايراني اضافه شد .
سپس بار ديگر نوبت به درسهايي از عرفان و آموزه هاي جناب آقاي دکتر رياضي و پرسش و پاسخ از اين وادي رسيد.
بعد از آن دگر بار فرصتي کوتاه پيش آمد تا در دل طبيعت پاک و زيبا بنشينيم و از مناظر زيبايش حض بصري ببريم و خداوند را شاکر باشيم از اين همه نعمتهاي گرانقدر و وصف ناشدني اش که بي دريغ نصيبمان کرده است.
در آخرين بخش برنامه ها ، نيايش گروهي بهمراه موسيقي و مراقبه ، با راهنمايي استاد صميمي بود. نیایش دست جمعی بر اساس آهنگی بسیار ساده که بر روی یکی از غزلیات دیوان شمس توسط سروش قهرمانلو متناسب با شرایط نیایش ساخته شده بود با سه تار و آواز او و دف مهدي نظامدوست و سپس تکرار دسته جمعي آن ابيات عرفاني انجام شد و در پايان همراه با زخمه ها و نواي بداهه ی سه تار استاد ذوالفنون رهسپار عميق ترين اعماق وجوديمان شديم و درونمان را دگر بار جستجو کرديم تا از هر پليدي بزداييم و انوار حق را در آن روشن تر سازيم و به اين ترتيب پاک و سبک بال يک روز خوب عرفاني و معنوي را در جوار عده اي همدل به پايان برديم و پس از مراسم تقدير و سپاس از اساتيد و پذيرايي عصرانه راهي منازلمان شديم.
بجاست که از زحمتهاي سرکار خانم انصاري در مديريت و نظم برنامه هادر پذيرايي هرچه بي کم و کاست تر از مهمانان سپاس و تقدير کنيم.
شیوا قریب
در تالار وحدت به تاریخ ۱۰ و ۱۱ مرداد
در بوشهر در تارخ ۲۴و۲۵و۲۶ مرداد ( برای اطلاعات بیشتر و رزرو بلیط کنسرت گروه ذوالفنون در بوشهر می توانید با آقای شیخی تماس بگیرید: ۰۹۱۷۹۷۲۷۵۱۳)
به نام خدا
پیوند هنر با عرفان
در این ایام خجسته که در آستانه ی هشتصدمین سال تولد یکی از ستارگان درخشان عالم عرفان یعنی محمد جلال الدین بلخی (مولانا) هستیم فرصت مناسب و بهانه ی خوبی است برای یادآوری فلسفه ی مولانا و بازبینی اندیشه های عرفانی او.
در رابطه با اندیشه های ژرف و ارزشمند مولانا سخن بسیار است و مجال کوتاه، شخصیت این بزرگوار خوشبختانه برای همه ی فرهیختگان جهان شناخته شده و مباهاتی است برای فرهنگ ایران که چنین فرزندانی را در دامان خود پرورش داده است .
در سالهای اخیر کتابی منتشر شده تحت عنوان اندیشه های کوانتومی مولانا در این کتاب این موضوع مطرح است که آنچه را که فیزیک امروز در رابطه با ذرات هستی شناخته و بدان رسیده است همان چیزی است که مولانا در هفتصد سال پیش نه به زبان علم که با زبان عرفان بیان کرده است.
مطلب دیگری که می توان به عنوان چکیده اندیشه های عرفانی مولانا عنوان کرد این است که محور سخن مولانا در جهت عرفان و خود شناسی و دسترسی به من ِ ربانی است که البته انگیزه ی این دسترسی ، عشق است.
برای روشن شدن این مطلب باید به تعریفی از شخصیت انسان بپردازیم :
شخصیت انسان کلا شامل دو بخش است من ِ ربانی و من ِ مجازی است .
من ِ ربانی هویتی است که از بدو خلقت در نهاد انسان به ودیعت گداشته شده است .
من ِ مجازی هویتی است که تحت تاثیر محیط شکل می گیرد .
در عرفان بیشتر من ِ ربانی مورد توجه است چون این بخش از هویت انسانی است که می تواند در پرتو انوار حق قرار گیرد و من ِ مجازی چون دست پرورده ی محیط است طبعا سرگرم مسائل دنیوی و
شاید موجبات غفلت انسان را نیز در بر داشته باشد .مطلب قابل ذکر در اینجا این است اینست که عده ای به غلط تصور کرده اند که هرچه از مسائل دنیوی دور شویم به خدا نزدیکتر شده ایم این تصور البته درست نیست ، اسباب دنیوی مثل ثروت ، شهرت ، مقام همه خوب است تا جاییکه موجب غفلت ما نشود و ما را از من ِ ربانی دور نسازد.
در اینجا به ارتباط هنر با عرفان می رسیم و می توانیم بگوییم هنر اصیل ، هنری است که با عرفان پیوند پیدا کند یا به عبارتی با من ِ ربانی در ارتباط باشد البته عده ای هم این پیوند را با دید ظاهری و بیرونی نگاه می کنند مثلا یک غزل عرفانی را با یک قطعه ی موسیقی معمولی ترکیب کرده و آنرا هنر عرفانی می نامند ، البته این نوع پیوند هم نوعی پیوند عرفانی است ولی چون جنبه ی بیرونی و ظاهری دارد از ارزش و اعتبار چندانی برخوردار نیست .
پیوند درونی هنر و عرفان شرایط زیر را می طلبد :
۱. مردم دوستی (دوستی با همه ی مردم جهان )
۲.احترام و ارج نهادن به فرهنگ جامعه ی انسانی در کل جهان
۳.پرهیز از شهرت و ثروت و مقامی که بخواهد ارزش هنر را تحت الشعاع خود قرار دهد.
۴.اشاعه ی سنت های پسندیده و سازنده .
۵.کنار گذاشتن سنت های کهنه و مخرب
توضیح در مورد مردم دوستی :
هنرمند حقیقی کسی است که خود را در یکسو و مردم را در سوی دیگر نبیند بلکه جامعه انسانی را به صورت پدیده ای کلی در نظر بگیرد که خود او نیز جزیی از این کل است در این صورت پیوند صمیمانه با مردم بوجود خواهد آمد.
توضیح در مورد احترام گذاشتن به فرهنگ جامعه ی انسانی :
هنرمند حقیقی باید با فرهنگ جهانی طوری برخورد کند که اگر موردی پیش آمد که منافع شخصی او موجب خدشه دار کردن فرهنگ جهانی است براحتی بتواند از منافع شخصی خود بگذرد.
مکتب موسیقی ذوالفنون که تفکری است فرهنگی ،مفتخر است که تلاش خود را عمدتا در جهت پیوند درونی عرفان قرار داده و در این راستا خوشبختانه با نتایج رضایت بخشی مواجه بوده که البته کافی نیست ولی بسیار دلگرم کننده و امید بخش بوده است.
اکنون زمانی است که فضای موسیقی می تواند از دو جهت تقویت و ساماندهی شود یکی از جهت ما به عنوان ارائه دهنده ی هنر و دیگری از سوی شما عزیزان به عنوان مخاطب موسیقی دست در دست همدیگر، احترام و اعتبار موسیقی و هنر را به جایی برسانیم که بتواند در جهت خود شناسی و خود سازی ما را یاری دهد .
یاد داشتی به وب بلاگ
جلال ذوالفنون
خرداد 1386
بابک پیرمرادی :۰۹۱۷۳۱۵۶۷۳۷
اعضای گروه در کنسرت شیراز و اصفهان .
استاد جلال ذوالفنون : سرپرست گروه و نوازنده ی سه تار
هادی منتظری: نوازنده ی چیره دست کمانچه
سهیل ذوالفنون: نوازنده ی تار
بابک پیرمرادی: نوازنده ی سه تار
سروش قهرمانلو: نوازنده ی سه تار
بامداد (مرتضی فلاحتی): خواننده
مهدی نظامدوست : نوازنده ی دف و تنبک
به نام خدا
نقد زیر از ریز بینی قابل توجهی برخوردار است که توسط آقای احمد حسینی از مشهد (فارغ التحصیل و نماینده ی مکتب ذوالفنون در مشهد) نوشته شده است و از آنجایی که در مکتب موسیقی ذوالفنون تاکید بر فرهنگ نقد صحیح وسازنده است و نه نقد احساسی، تصمیم به چاپ این مقاله گرفتیم .هرچند که این مطلب ، نقد آثار استاد ذوالفنون نیست اما شیوه ی نقد در این اثر بسیار مهم است و جا دارد که دیگر دوستان توجه بیشتری به این شیوه ی نقد بفرمایند .
با تشکر
سروش قهرمانلو
سردبیر
درباره ی کنسرت شهرام ناظری در تبریز
چندی پیش کنسرتی جذاب توسط هنرمند گرامی شهرام ناظری و گروه جوانان موسیقی ملی در شهر تبریز برگزار شد و آهنگهای زیبایی اجرا شد که آهنگساز آنها (نزدیک به یقیین ) جناب آقای حافظ ناظری می باشد .
در بررسی و تعمقی که در ساخته های این برنامه داشتم به نکاتی اساسی از لحاظ پیوند شعر و موسیقی برخوردم که باعث بروز اشکالاتی از این منظر در تصنیفهای یاد شده ،گردیده است . که در ادامه به مهمترین این نکات اشاره می شود.
((مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم))
عبارت ((زیادت می کنی دردم)) دوبار تکرار می شود که در بار نخست هجای ((در )) در کلمه ی ((دردم)) نسبت به هجای ((دم)) در نت پایین تری قرار گرفته است و معنی کلمه مذکور که
((رنج مرا)) و ((الم مرا)) می باشد معنی ((در لحظه)) پیدا می کند ، به عبارت دیگر ((تاکید))یا بهتر بگوییم((تکیه کلمه)) {stress-accent} به جای اینکه روی هجای ((در)) قرار بگیرد روی هجای ((دم)) واقع شده است و معنی درستی از این عبارت با توجه به کل مصرع احساس نمی شود اما در دفعه ی دوم که این قسمت تکرار می شود چون تکیه کلمه روی هجای اول کلمه ی ((دردم))واقع شده معنی عبارت و در نتیجه کل مصرع درست اجرا می شود لازم به ذکر است که در بعضی از نسخه های دیوان حافظ مصرع یاد شده اینگونه آمده است .
مرا می بینی و دردم زیادت می کنی دردم .
واضح است که در دوباری که واژه ی ((دردم)) به کار رفته است اگر تکیه کلمه را روی هر کدام از هجاهای آن قرار دهیم معنی آن فرق می کند به طور مثال می توان در اولین باری که این واژه به کار رفته است تکیه را روی هجای دوم گذاشت تا معنی ((در لحظه)) پیدا کند و در دومین باری که این واژه استفاده شده است تکیه را روی هجای اول گذاشت تا معنی ((درد مرا )) از آن استنباط شود. اما در جای دیگری از همین تصنیف عبارت ((نمی دانی مگر دردم))دوبار تکرار می شود که دربار اول باز هم تکیه کلمه روی هجای دوم واژه ((دردم)) قرار گرفته و معنی ((در لحظه)) پیدا کرده است در نتیجه معنی کل مصرع را دچار اشکال می کند. ولی در تکرار دوباره همین عبارت ، تکیه روی هجای اول قرار دارد و معنی ((درد مرا ))که مقصود شاعر است را نشان می دهد.
2.یکی از نکات بر جسته ی تصنیف یاد شده در بالا ، به کار بردن دو معنی متفاوت از یک واژه ، با استفاده از مفهوم تکیه کلمه می باشد . برای روشن موضوع به ذکر توضیح آن می پردازیم: بیت زیر در تصنیف مذکور به کار رفته است :
((فرو رفت از دم<غم>عشقت دمم دم می دمی تا کی
دمار از من بر آوردی نمی گویی برآوردم))
جمله ی ((نمی گویی برآوردم)) در مصرع دوم ، می تواند در دو معنی متفاوت به کار رود، در واقع عبارت ((برآوردم))دارای چهار هجای ((بر+آ+ور+دم)) می باشد که اگر تکیه کلمه روی هر کدام از آنها قرار گیرد معنی آن فرق می کند ،در اینجا دو مورد که مقصود شاعر می تواند باشد را بررسی می کنیم
الف-تکیه کلمه روی هجای اول قرار گیرد یعنی:
برآوردم (معنی مورد نظر شاعر در این حالت با توجه به کل بیت این است که معشوق دمار از روزگار شاعر درآورده ولی آن را نفی می کند{در این حالت ((برآوردم)) فعلی است که به اول شخص مفرد اشاره می کند})
ب-تکیه کلمه روی هجای چهارم قرار گیرد یعنی :
برآوردم(معنی عبارت در این حالت فعل امری است یعنی (دم <نفس> برآور) در اینجا متوجه می شویم که شاعر به زیبایی خواننده را در مقابل این دو مفهوم متفاوت قرار می دهد و جالب تر اینکه آهنگساز نیز با علم به این مورد به زیبایی تمام هر دو معنی را در ابن شعر استفاده کرده است ، یعنی یک بار مانند مورد الف خوانده شده و یک بار مانند مورد ب .در واقع آهنگساز با تطبیق صحیح موسیقی بر روی شعر توانسته هر کدام از دو مفهوم بالا را اجرا کند.
3.در تصنیف آخر این کنسرت عبارت ((که هستی)) در بیت:
((مرا گویی بدین زاری که هستی به عشقم چون برآیی من چه دانم؟))
از لحاظ تلفیق شعر و موسیقی درست ساخته و پرداخته نشده است.
عبارت (( که هستی )) دارای سه هجای ((که+هس +تی)) می باشد برای بیان مفهوم این عبارت سه حالت از نظر تکیه کلمه وجود دارد.
الف-حالت اول اینکه تکیه کلمه را روی هجای اول قرار دهیم یعنی :
که هستی (معنی عبارت در این حالت بیان پرسشی است یعنی :چه کسی هستی ؟)
ب-حالت دوم اینکه تکیه روی هجای دوم قرار گیرد یعنی :
که هستی (معنی کلمه هستی در اینجا بیان مفهوم حالت است یعنی در این حالت که هستی )
پ-حالت سوم اینکه تکیه روی هجای سوم قرار بگیرد یعنی :
که هستی (معنی عبارت : که آفرینش و هستی { هستی به معنی وجود وآفرینش است (و یا مال و ثروت)}
با توجه به توضیحاتی که در بالا اشاره شد و درک معنی بیت مورد نظر خواهیم فهمید که برای بیان درست منظور شاعر باید تکیه کلمه روی هجای دوم عبارت (( که هستی )) قرار گیرد به مفهوم بهتر ، حالت دوم از حالتهای سه گانه ی بالا در مورد بیت مورد نظر ما صادق است . ولی آهنگساز ، حالت اول را اجرا نموده و معنی عبارت را صحیح ادا نکرده و در نتیجه مخاطب متوجه مفهوم درست این بیت نمی شود.
4. باز هم در تصنیف آخر در مصرع ((منم در موج دریاهای عشقت )) هجای ((ها)) نسبت به دیگر هجاهای این کلمه در نت بالاتری قرار گرفته است و هنگامی که این مصرع خوانده می شود ((های))در کلمه ((دریاهای))در معنی حقیقی خود به کار نرفته است و از ((های)) معانی متفاوتی چون (( آی)) و ((وای)) و امثال آن استنباط می شود و با این کار (گذاشتن تکیه کلمه روی هجای ((ها))، ((های))از کلمه ی ((دریاهای )) جدا شده و به آن تعلق نمی گیرد .
نقد و بررسی از احمد حسینی
e-mail:hoseini_ah@yahoo.com
۰۹۱۵۳۲۲۰۰۵۹
تور یکروزه ی بعدی استاد در تاریخ ۲۸/تیر/۱۳۸۶ برگزار می شود که مکان تور بعدا اعلام خواهد شد (اطراف تهران )
برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام با شماره های زیر تماس بگیرید
۰۹۳۵۹۷۵۴۹۴۸
۰۹۱۲۲۷۶۹۴۵۹
سرکار خانم انصاری
مدیریت تورهای ماهیانه (یکروزه) استاد ذوالفنون
این برنامه به تاریخ ۳/مرداد/۱۳۸۶ در تالار حافظیه ی شیراز برگزار خواهد شد
و تشکر فراوان از استقبال بی نظیر شماعزیزان از این تور عرفانی
راستش در ابتدا فکر نمی کردیم که مخاطبین استاد ذوالفنون با این سرعت ثبت نام کنند به طوری که حدود ۳۰ نفر بعد از پر شدن همه ی جاها و بعد از گذشت آخرین مهلت ثبت نام با ما تماس میگرفتند و ما هم شرمنده از این بودیم که نمی توانستیم از این دوستان ثبت نام به عمل آوریم .
اما برنامه های این تور به این شکل بود که صبح زود از تهران و کرج به سمت فشم راه افتادیم و در بدو ورود ورزش صبحگاهی شروع شد که توسط استاد یوگا(خانم گلنوش ذوالفنون دختر استاد ) و با تکنیک های ورزش یوگا انجام شد که در آخر این ورزش خانم ذوالفنون گفتند همه ی دوستان به مدت ۵ دقیقه قهقهه بزنند ( چون هم باعث شادابی می شود و هم باعث تحریک عضلات زیادی می شود ) که همگان با تعجب به این پیشنهاد عکس العمل نشان دادند و نمی دانستند باید چکار کنند و جالب اینجا بود که بعد از سکوت چند ثانیه ای استاد ذوالفنون با صدای بلند شروع به خندیدن کردند که بعد از آن همه به استاد پیوستند و در فضای باز و هوای عالی در کنار رودخانه حدود ۶۷ نفر از دوستان داشتند با صدای بلند می خندیدند که خیلی نشاط آور بود .
سپس صبحانه ی مفصلی به مسافران این تور داده شد که بعد از ورزش صبحگاهی خیلی می چسبید
برنامه ی بعدی سخنرانی استاد دکتر ریاضی بودکه مطالب بدیعی در عرفان را بیان کردند و با استقبال روبرو شد
و بعد از آن برنامه ی مراقبه ( شیوه ی تمرکز) با صدای آب بود که بسیار مورد توجه بود و برای همه این شیوه بسیار جالب بود که توسط جناب سینا صمیمی استاد یوگا انجام پذیرفت لازم به ذکر است که توضیحات آقای صمیمی در حین مراقبه بسیار مفید و جالب بود.
پس ازهمه ی اینها نوبت به نهار رسید که زرشک پلو با مرغ بود والبته خیلی هم خوشمزه و جالب اینجا بود که مدیریت این برنامه حتی برای دوستانی که خام خوار هم بودند تدارک دیده بودند .
پس از آن به مدت ۱ ساعت خواب نیمروز داشتیم .
ادامه ی برنامه ها به شکل زیر انجام گرفت
ادامه ی سخنرانی دکتر ریاضی .
شناخت گیاهان دارویی که توسط خانم دکتر عسگری تدریس شد.
مراقبه در پیاده روی که خیلی تکنیک جالب و زیبایی بود.
اجرای موسیقی گروه استاد ذوالفنون که در این برنامه نکته ی جالب همخوانی مردم با گروه بود که که وجد وصف ناپذیری هم در مخاطبین و هم در نوازندگان ایجاد کرده بود .
پس از همه ی این برنامه ها برای اولین بار در ایران با تکنیک یوگا و کلام فارسی به نیایش پرداختیم که این موسیقی ساده همراه با کلام مولانا توسط گروه ذوالفنون نواخته و خوانده می شدو پس از خواندن هر مصرع از سه بیت این آهنگ همه ی همراهان تور آن را تکرار می کردند که فضایی بسیارعرفانی ایجاد کرده بود به طوری که نیم ساعت از خواندن و تکرار آهنگ گذشته بود که با همراهی و توضیحات سینا صمیمی این تصنیف به تکنوازی استاد ذوالفنون کشیده شد و سینا در حین اجرای تکنوازی استاد به شنوندگان نحوه ی گوش کردن به ساز استاد و تمرکز بر آن را آموزش میداد و به قولی مراقبه ی موسیقی انجام گرفت و حالی بسیار عرفانی ایجاد شده بود جای همه ی دوستان خالی بود
و در انتها نیز برنامه ی تور با خوردن شام سبکی(الویه ی بسیار خوشمزه)تمام شد.
اعضای گروه ذوالفنون در این برنامه
استاد جلال ذوالفنون . سهیل ذوالفنون .سروش قهرمانلو. مهدی نظام دوست
که نیما افتخار شاهرودی و مهدی عنایتی نیز دربعضی قطعات به عنوان مهمان گروه را همراهی کردند
جا دارد همینجا از مدیریت بسیار عالی و دقیق خانم انصاری تشکر کنیم چرا که در ابتدا در طول سفر به فشم فرم هایی را به تعداد مسافرین آماده کرده بودند که در آن ضمن تشکر از اساتید باکلام زیبایی به شرح برنامه ی سفر با زمان بندی پرداخته بودندو جالب اینکه بر خلاف همه ی برنامه های دیگری که دیده بودیم کاملا طبق برنامه پیش رفت .
در همین جا از جناب آقای مهندس میری که ویلای خودشان در فشم رادر اختیارمان گذاشتند صمیمانه تشکر می کنیم .
با تشکر
سروش قهرمانلو
سردبیر