تبليغاتX
زخمه عشق

 

 

روز سه شنبه 29 اسفند 1385 بعد از ظهر از ساعت 5 به بعد، استاد ذوالفنون برای شرکت در جشن نوروزی در مجتمع خیریه ی کهریزک حضور خواهند یافت .

 

علاقمندان که قصد دارند در این حرکت انسان دوستانه با استاد ذوالفنون همراه شوند می توانند برای گرفتن اطلاعات بیشتر و آگاهی از  ریز برنامه  با شماره ی تلفن زیر تماس گیرند:

 

 

  

 تلفن اپراتور:     0 2 1        55201616   

 

به اپراتور بفرمایید به روابط عمومی،  جناب آقای پزشکی وصل کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 4:10  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

 

سه شنبه هفته ی پیش ساعت 3 بعد از ظهر در منزل استاد ذوالفنون کلاس مثنوی خوانی جناب آقای دکتر ریاضی برگزار شد که تا ساعت 6 بعداز ظهر ادامه یافت سپس استاد ذوالفنون و  سروش قهرمانلو به دو نوازی سه تار پرداختند.

 

پس از آن همه ی مهمانان برای لحظاتی به سالن کلاس یوگای گلنوش ذوالفنون ( دختر استاد)  رفتند و در آنجا به نیایش پرداختند. و پس از آن بود که مراسم سنتی چهارشنبه سوری برگزار شد و در کوچه مقابل درب منزل استاد، اهل محل آتشی روشن کردند، 

 

سپس برای صرف شام وارد منزل شدیم و همه از دستپخت بسیار خوشمزه ی خانم ذوالفنون لذت بردیم.و پس از آن بود که اینبار استاد به نواختن تار پرداختند که مهمانان (به جز نزدیکان استاد) برای اولین بار بود که صدای تار استاد را می شنیدند که واقعا مسحور کننده بود  ساعت 11 شب بود که همه ی مهمانان رفته بودند و استاد پس از کمک به اهل منزل در جمع آوری و شستشوی ظرف ها، تازه شروع کردند به تمرین شبانه ی تار و سه تار ...........

 

 

بخشی از عکس های آن شب را دیدید که بخش دیگری هم در راه است .......... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 4:42  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

در گالری عکس و موسیقی ٬  یک آهنگ برای شنیدن و یا download قرار داده ایم . اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 1:52  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

گالری عکس و موسیقی  به روز شد اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 0:47  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

به نام خدا

 

مطلبی که پیش روی شماست بیشتر گلایه ایست که از طرف یکی از دوستداران موسیقی سنتی نوشته شده است و نظرات شخصی خودشان را برایمان نوشته اند که تصور می شود تعداد دوستداران موسیقی سنتی که همنظر با این دوست عزیز باشند کم نباشند .

البته مکتب موسیقی ذوالفنون به طور کلی با این نوع تفکر موافق نیست ولی این مقاله که بیشتر به گلایه شبیه است مجالی شد تا دوستان عزیز در عین حال که مطلب زیر را می خوانند با مکتب دوالفنون هم بیشتر آشنا شوند.

و از این دوست عزیزمان هم بسیار متشکریم که برایمان این مقاله را فرستادند.

در هر جا که نظراتمان را در بین جملات این مقاله اضافه کردیم آن را به این شکل نوشته ایم

 

 

 

 

آینده ی نا معلوم

 

((این آگهی فوت من است :

داد وبیداد زمانهای را که چه زود هنگام با نوایی مخالف اوج زندگیتان را به فرودی حزین بدل ساخت ؛ خجسته زندگی را با مهربانی آغاز کردی ، پروانه وار تیمارش داشتی اما نهفت با دلی شکسته در حصار تنهایی مویه  دادی با خدای خود رازونیاز کردی و سوزو گدازت را بکسی نگفتی بناگاه از تن سپهر خاوران شهابی به زمین نشست و مقام فراق نواخت و چکاوک نیز نغمه ی غم انگیزش را سرود که ای وای ...))

متن بالا ، وصیت نامه استاد محمد علی حدادیان است که در تاریخ 12/11/1381 روز قبل از فوتشان نوشته اند.

بار اولی که وصیت نامه استاد را خواندم ، از روی حس همدردی بسیار متاثر شدم ، اما حرف های استاد را نمی فهمیدم . ولی با بالاتر رفتن سنم ، متوجه شدم که آری استاد چه به حق سخن گفته

است .

موسیقی امروزه در کشور ما چندان بهایی داده نمی شود ( البته بیش از همه پاپ!)و فقط برای عده نادری از اساتید که بدون تکرار هستند ، ممکن است از لحاظ شهرت و مسائل اقتصادی  و دیگر موارد ، تامین کننده باشد و گرنه برای دیگر افرادی که در این زمینه تحصیل یا فعالیت می کنند ، فقط جنبه فعالیت جنبی و یا شغل چندم دارد . تا آنجا که اگر از پدرمان پرسیده شود فرزندت چه میکند؟ از اینکه بگوید هنرجو ویا دانشجوی موسیقی است ، شرمنده شود .

دوستان عزیز آیا شما می دانید که مشکل کار کجاست ؟و چه باید کرد ؟

آیا اساتید در گذشته با این تفکرات رو به رو می شدند؟!نمی دانم...

 

آن طور که از خط اول این پاراگراف متوجه شدیم، ایشان می گویند که تنگ نظری ها بیشتر برای موسیقی سنتی است و نه موسیقی پاپ و سبک های دیگر موسیقی غربی  ، که باید گفت چنین نیست.برای این دوستان هیچ فرقی بین موسیقی سنتی و پاپ وجود ندارد.تفاوت در موسیقی خوب و بد است و متاسفانه باید گفت آنهایی راحتتر مجوز میگیرند که در دسته ی موسیقی بد قرار می گیرند . اگر فرق می کرد که زنده یادان فریدون فروغی و فرهاد مهراد که موسیقی پاپ تولید می کردند ،آنقدر دچار دردسر نمی شدند.

 

اما در مورد بعدی پاراگراف اخیر باید گفت که بله در دوران ما به اندازه ی قدیم مشکلی وجود ندارد {هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ......} در زمان گذشته بود که واژه ی مطرب، بار معنایی منفی به خود گرفت و تا امروز کشیده شد.در گذشته به موزیسین ها با دیده ی احترام نگاه نمی شد که امروز می شود .

توجه داشته باشید در اوایل انقلاب اسلامی به علت شرایط خاص مملکتمان تولید موسیقی با مشکلات فراوانی روبرو بود. به طور مثال برای ضبط و پخش آلبوم هایی مانند ((گل صد برگ)) و ((آتش در نیستان)) موانع بسیار ی وجود داشته ، به طوری که هنرمندان برای تمرین ، با سازهای مشقی سر تمرین می رفتند تا اگر در مسیر سازشان را می گرفتند و میشکستند ، ساز مشقی شکسته شود (اصطلاحا به آن ساز ها ساز شکستنی میگفتند) برای تمرین گروه تمام در و پنجره ها ی منزل را با ملحفه و لحاف عایق بندی میکردند و وقتی در منزل استاد ذوالفنون تمرین می شده خانم استاد همیشه دم در مراقب اوضاع بوده که گروه بدون مشکل تمرینشان را بکنند .امروزه این مشکلات که وجود ندارد هیچ ، که سالن های تمرین و کلاس های آموزش موسیقی همه وجود دارند .

 

در زمانه ما با وجود اسطوره های آهنگ سازی و نوازندگی چه باعث شده است که این اساتید

گوشه نشینی را اختیار کنند ؟از قول محمد رضا شجریان که در رابطه با مرحوم یاحقی فرمود)):ایشان زمانه را برای ارائه هنر خود مناسب نمی دید.))

آیا واقعا همه موسیقی دان ها به خاطر عدم نیاز مالی در خانه نشسته اند ؟!

 

آیا فعالیت هنری هنرمند وابسته به مادیات است ؟ بتهوون، موتزارت، درویش خان ،کلنل وزیری و............همه از وضعیت زمان خود راضی نبودند(چه مادی چه معنوی) چرا که فرزند زمان خود نبودند، اما هیچ کدام از  ارايه ی آثار خود منصرف نشدند.

 

خلاقیت همانند تولد نوزاد است . خلاقیت هیچ وقت خبر نمی کند که کی اتفاق  می افتد ولی از طرفی برای این تولد باید شرایطی مهیا شود تا نوزاد مرده بدنیا نیاید. به قولی باید گفت هنرمند مجبور به زایش هنری است تا خودش را از شر آن اثر راحت کند وگرنه خودش مانند مادری که در هنگام تولد خطر مرگ تهدیدش می کند دچار مشکل می شود .

 

هنرمند هر لحظه باید منتظر اتصال به عالم معنی باشد تا وقتی اتصال ایجاد شد آماده ی شنیدن اصوات عالم معنی باشد ( به اصطلاح، حاضر هشیار باشد)که اگر اینگونه نباشد و با آن عالم اتصالی نداشته باشد هنرمند نیست و فقط تکنیسین است که در موسیقی می گویند ( موزیسین )    

 

 

جامعه موسیقی ما کمتر افراد هنرمندی را دارد که ارتباط های ناسالم و افکار مریضی را نداشته باشند . بارها شنیده ایم که هنرجو و یا دانشجوی رشته موسیقی به هر دلیل منطقی  یا غیر منطقی اقتصادی ، شب ها در سفره خانه های سنتی و مجالس خصوصی ساز میزند ؛ آیا می توان از چنین شخصی که مزه نان مطربی را چشید ، انتظار داشته باشیم اثری هنری را ارائه دهد . یا شنیده ایم که فلان فوق لیسانس موسیقی در آژانس تلفنی کار میکند .

حتی بعضی از خوانندگان محترم که تا دیروز همه وی را به عنوان یکی از شخصیت های موسیقی سنتی می شناختند ، دیگر این اواخر از گفته خودشان به اصطلاح سبکی نو و مردمی تر را اجرا می کنند.

دوستانی دارم که دانشجوی دانشگاه هنر هستند و بعد از یک ترم آنچنان از آینده خود می ترسند که تا مدتها دچار افسردگی روانی بودند و از هدف خود دور میشدند.

به همین خاطر است که امروزه آثار زیادی منتشر می شوند که کیفیت هنری پایینی دارند.

 

یک سوال در اینجا پیش میاید شما اول باید بفرمایید تعریفتان از واژه ی (مطرب)چیست . که با توجه به آن چیزی که در نوشته ی شما از مطرب می فهمیم  باید گفت که توجه داشته باشید بخش مهمی از ردیف سازی ما بر گرفته از نواخته های همین مطرب ها  بوده است و ردیف سازی که امروز به دستمان رسیده است از هنرمندانی است که در استخدام دربار بوده اند و با تعریف شما مطرب بوده اند

 

 

مساله نشان ندادن ساز در تلویزیون که دیگر قدیمی شده و آنقدر گفته اند ونشنیده اند که باید قبول کنیم مشکل از آنها نیست...

آنها از موسیقی فقط به عنوان برنامه پرکن و فضاسازی استفاده میکنند . حتما تصنیف سپیده ی شجریان و لطفی را در ایام دهه فجر زیاد شنیده اید!

همانطور که استاد شهناز گفته بود در وسط پخش یکی از آثارش تبلیغ پفک کرده اند!

و یا فرهنگ شریف که از پخش تارش بر روی برنامه آشپزی !!!(چه غذایی!)

اما در مقابل شاهد رفت و آمد گروه کثیری از عزیزان  هنرمند پاپ هستیم که شبانه روز برنامه دارند و گویی در داخل خود سازمان سکونت دارند و جالب اینجاست که به قدری هنرمند هستند که شعر ،آهنگ ،اجرا و تهیه کنندگی آثار خود را انجام میدهند!

 

وقتی گروهی کنسرتی می خواهند برگزار کنند ، آنقدر آنها را تحت فشار می گذارند که آنها کاملا منصرف می شوند و اگر هم صورت بگیرد دیگر مشکلاتی از قبیل فروش بلیط و سالن نامناسب وامکانات صوتی دیگر پیشکش !تازه اگر هم خود اعضای گروه ، سی دی اجرای خود را بخواهند انتشار دهند ، زحمت نکشند زیرا که می توانند به راحتی در خیابان انقلاب از دستفروشان محترم تهیه فرمایند!

 

این چگونه تفکری ست که اگر هنر و هنرمند مطابق ذوق انها باشد ، آن هنر را فاخر و هنرمندش را متعهد بنامیم !

چرا اگر جوانی  ردیف موسیقی را که بسیار مشکل است درک و حفظ کند ، تشویقی برای او در نظر نمی گیریم .

آیا با ورزشکاران هم نظیر موسیقیدان ها برخورد می شود ؟!

مگر محمد رضا شجریان ، در یونسکو مورد تشویق قرار نگرفت ؟ پس چرا ایشان را به عنوان چهره ماندگار مطرح نمی کنند؟ مگر نمی گویند انتخاب هایشان مردمی است پس حتما شجریان را مردم دوست ندارند!

 

وضعیت آموزشگاه های موسیقی  که دیگر زبان زد است!هر کس که چند تا گوشه را میزند می شود استاد ؛ و با هر سلیقه ای هم  که بخواهد ، تدریس می کند .

آن افرادی هم که به حق در این جایگاه قرار دارند ، آن چنان در زیر فشار مالی هستند که مجبورند در هر نیم ساعت یا هر یک ربع شاگرد قبول کنند ، آنهم به قیمت گزافی .

آیا واقعا هنرجویان ما می توانند با این شیوه آموزشی روایتگر موسیقی در آینده باشند؟!

 

یادمان نرود که موسیقی مانند دیگر هنرها می تواند بیانگر زیبایی ، عرفان ، فرهنگ و حالات مردمی باشد . اما هیچ هنری از جمله موسیقی ، نمی تواند تحت سلطه تفکری غیر از خودش شکوفایی ایجاد کند.

 

من دانشجوی دانشگاه آزاد شهرستان  بیرجند هستم، که در مدت چهار سالی که در این دانشگاه تحصیل می کنم ، شاهد حتی یک فعالیت فرهنگی وهنری نبوده ام و اگر هم بدنبال آن بودیم ، آنقدر جواب های محکم غیر منطقی می شنویم که دیگر حتی خودمان هم از کار خودمان تعجب می کنیم...!در دانشگاه ما هیچ انجمن و تشکلی را به جز بسیج دانشجویی به رسمیت  نمی شناسند.

 

یادم نمی رود روزی که خبر کنسرت استاد ذوالفنون را در بیرجند شنیدیم ، چه قدر خوشحال شدیم و از موافقت با آن تعجب کرده بودیم .

 

در پایان باید گفت تا مسئولین ما با موسیقی آشتی نکنند ، همین آش و همین کاسه است و موسیقی هیچگاه نمی تواند به هدف اصلی خود برسد.

 

 

 

علیرضا رضایی

 

 

 

در کل باید گفت موزیسین ها یا هنرمند هستند یا نیستند ، با دانشگاه رفتن کسی هنرمند نشده . اگر هنرمند باشد که خودش میداند چگونه زندگی کند و اگر موزیسین باشد در اینجا باید حتما به فکر شغل دومی نیز باشد .

 

ما بهتر است به فکر آماده شدن همه ی شرایط برای خلاقیت نباشیم چون تجربه نشان داده که این امر هیچ وقت اتفاق نمی افتد در عین حال که خلاقیت نیز به آنها وابسته نیست و گاهی می بینیم در بدترین شرایط هنرمند به عالم معنی متصل می شود که هیچ انتظار آن نمی رفت .

 

و برای ارایه ی آن نیز باید گفت که وقتی کاری عاشقانه و در آرامش انجام شود همه ی وسایل برای ارایه یک اثرخوب و با ارزش، خود بخود آماده می شود.

 

باز هم از دوست بسیار خوبمان صمیمانه تشکر می کنیم چون همت کرده و حرفهای دلش را در قالب مقاله به ما منتقل کرده است . علیرضا جان موفق باشید.

 

سردبیر

سروش قهرمانلو 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 1:55  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

 

این جشن تولد که بسیار با شکوه بود ، در منزل خانواده ی محترم امامی که از دوستان قدیم استاد و از فامیل های دور ایشان هستند، برگزار شد که در ابتدا استاد ذوالفنون طی سخنانی برای میهمانان گفتند که انسان همانند یک کوه نورد وقتی به نقطه ای از زندگی می رسد به پشت سر خود نگاه می کند .

 

و گفتند که خوشبختانه از روند زندگی خودشان راضی هستند و اگر فرصتی برایشان پیش بیاید که دوباره زندگی کنند ، دوباره همین مسیر را طی خواهند کرد.

 

جشن تولد در فضای بسیار صمیمی برگزار شد به طوری که استاد بسیار سرخوش و خوشحال دیده می شدند . 

در این مهمانی،بزرگانی از ادب و هنر و عرفان حضور داشتند از جمله : دکتر حسین الهی قمشه ای و دکتر حشمت الله ریاضی و خانم دکتر مهدیه الهی قمشه ای .

 

پس از سخنان استاد ذوالفنون گروه استاد در مایه ی ابو عطا برنامه اجرا کردند.

 

جناب آقای الهی قمشه ای پس از اجرای موسیقی  به سخنرانی پرداختند و پس از سخنرانی ایشان شام صرف شد. سپس دکتر ریاضی و خانم  الهی قمشه ای به سخنرانی پرداختند. و این دفعه استاد ذوالفنون به تک نوازی سه تار در مایه ی دشتی

پرداختند .

و پس از آن کیک تولد استاد که چهره ی ایشان روی آن نقش بسته بود توسط استاد پس از فوت کردن تنها شمع روی آن بریده شد .

 

و در انتها گروه استاد ذوالفنون با اجرای برنامه ای در مایه ی نوا  مهمانی را به پایان رساند .جای همه ی طرفداران استاد در این مهمانی واقعا خالی بود.

 

عکس های این مهمانی در گالری عکس به نمایش گذاشته شده است

 

سروش قهرمانلو 17 اسفند 1385

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 0:56  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

گالری عکس به روز شد اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 21:36  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

"خدواندگار سه تار ایران زمین تولدت بر ایرانیان مبارک"

هرجه فکر کردم بهتر از این شروعی پیدا نکردم برای ابراز شور و شوقم از خاطره تولد تو استاد.

هرچه فکر کردم کلمه ای دیگر که بتوانم تو را به آن صلا کنم نیافتم.

پس فکر کردم چه بهتر هر آن چیزی که در قلبم و در مغزم است و به صداقت قلم جاری می شود بگویم.

تولد تو را باید به خودم تبریک بگویم.

باید به هر ایرانی که در هر نقطه ای از دنیا زندگی می کند تبریک بگویم.

که خدا هنوز سلاله پاک ایرانیان را از بهترین ها می آفریند.

که هنوز فارابی ها ، ابن سیناها ، حافظ ها ، مولاناها و .... از این خاک سر برمی آورند.

که هنوز داریم کسانی را تا به وجودشان افتخار کنیم و تو یکی از آنهایی استاد.

زاد روزت را به مادر ایران زمین باید تبریک گفت که چون تویی به عرصه عشق و هنر تسلیم کرده است.

کاش می شد روز تولدت را روز سه تار نامند.

چرا که نه!

من فرزند همین خاک ، بخشی از همین سلاله پاک روز تولدت را روز سه تار می نامم و می دانم که هرکس تو را می شناسد ، هرکس صدای ساز تو را شنیده است ، هرکس تو را برای یکبار هم که شده از نزدیک دیده است، با من هم آوا خواهد شد.

"خداوندگار سه تار ایران زمین تولدت در روز سه تار بر ایرانیان مبارک."

 

پریسا پناهخواهی

اسفند 85

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 1:23  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

دوستان عزیز سلام

فقط می خواستم مطلع باشید که پنجشنبه  17 اسفند تولد استاد ذوالفنون است که برایشان تولدی هم گرفته خواهد شد و البته آن مهمانی را حتما برایتان گزارش خواهیم کرد.

پیشا پیش تولدشان را به ایشان تبریک می گوییم انشا الله حالا حالا ها  سایه شان بالای سر ما باشد.

 

متشکرم

 سر دبیر

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 20:38  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

تاريخ موسيقي ايران از مادها تا هخامنشي

از گذشته موسيقي ايران اطلاع زيادي در دست نيست ولي بعضي از اسناد و مداركي در دست است كه مي توان براساس آن تخمين زد كه موسيقي ايران حداقل به دوران "مادها" برمي‌گردد و مهم ترين مدرك موجود كتاب زرتشت بنام "اوستا" مي‌باشد كه بخش مهمي از اين كتاب را "گات" ها تشكيل داده اند.

هر يك از گاتها مجموعه اي از اشعار و سروده هايي بوده كه در راستاي اهداف مذهبي يا اجتماعي خاص جاري شده و به تناسب مفاهيم موجود، گاتها داراي آهنگ خاص بوده و اين نيايش ها بهمراه آهنگ خاصي اجرا مي‌شده و از طرفي چون زرتشت حدوداً در دورة مادها مي زيسته پس با اطمينان مي‌توان از حضور موسيقي آوازي و سازي در آن دوران از تاريخ ايران زمين سخن گفت.

تنديس هاي كشف شده از شوش هم دلالت بر اين دارد كه سازهاي دف، چنگ، تنبور و انواع سازهاي بادي حداقل هزار سال پيش از ميلاد در اين سرزمين در مراسم مختلف مورد استفاده بوده است.

 

تاريخ موسيقي ايران از هخامنشي تا قاجار

در دوران هخامنشي بنابر آنچه كه برخي مورخين بزرگ مانند هرودت گفته اند، موسيقي در جنگهاي كوروش بزرگ نقش حساسي را بعهده داشته است.

گزنفون، مورخ يوناني در كتاب خصايص كوروش مي گويد : كوروش هنگام حمله به آشور سرودي را آغاز كرد، آنگاه سپاه بزرگ او هم به پيروي از اين پادشاه بزرگ سرود خواندند و آنگاه جنگ را آغاز كردند.

و در بخش ديگر مي‌گويد : نيمه شب كوروش دستور داد تا سردار سپاه در جلوي صفوف قرار گيرد و سرود مخصوص بخواند و آنگاه تمامي سپاه با او در هنگام حمله سرود بخوانند.

در دورة اشكانيان (پارت ها) نيز وجود بعضي آثار باستاني مؤيد وجود موسيقي در آن دوران است كه مهم ترين آنها اثر بسيار نفيس برجا مانده از اين دورة در منطقة نساء (سرزمين خراسان بزرگ كه بخش هاي بجا مانده از آن اينك، درگز، قوچان، بجنورد و... مي باشند) نقشي است بر روي يك ساتگين[1] شاخ كه نشاندهندة تصوير مردي است كه در حال بردن گوسفندي است و دو نوازنده، كه يكي چنگ و ديگري سازي بادي دارد وي را همراهي مي كنند.

در دورة ساسانيان با توجه به اينكه پادشاهان نسبت به توسعة تمدن ايران علاقه داشتند، موسيقي را به عنوان يكي از مهم ترين عناصر فرهنگي و تمدن در اين دوره از تاريخ ايران معرفي كردند و اين هنر در اين دوره بسيار پيشرفت كرد و بنا به قول مورخين اين دوره، دوران طلايي موسيقي ايران بوده است.

جالب توجه است كه در زمان حكومت اردشير بابكان مردم از لحاظ اجتماعي به طبقاتي تقسيم شده بودند كه موسيقي دانان در طبقه اي ممتاز و ويژه قرار گرفته بودند اين طبقه بندي بعنوان قانون كشوري درآمده بود و تا مدتها بعد از آن هم ادامه داشت.

عظمت موسيقي اين دوران كه براساس توجه پادشاهان اين سلسله باعث ايجاد انگيزه و رشد و شكوفايي موسيقي شد، همواره با نامهاي بزرگي چون باربد، بامشاد، رامتين، نكيسا و... همراه مي باشد.

كريستين سن، خاورشناس دانماركي در كتاب (ايران در زمان ساسانيان) نوشته است : باربد موسيقي دان براي هفت روز هفته و سي روز ماه و سيصد و شصت و پنج روز سال نغماتي متفاوت ساخته بود كه بيشتر نغمات فعلي از آنها اقتباس شده است. 

در ديوان منوچهري، خسرو و شيرين نظامي و بعضي نويسندگان عرب از آوازها و يا نام قطعاتي مختلف ياد شده است مانند : تخت اردشير، هفت گنج، تخت طاقديس، گلريز، خسرواني، زيرافكن، نوروز، نهفت، گنج بادآور، نوروز بزرگ، كه هر يك نشان دهندة شكوه و جلال خسرو پرويز بوده و يا نشان دهنده ثروت و پيروزيهاي ايرانيان و يا جشن ها و يا فصلهاي مختلف، بويژه فرا رسيدن بهار بوده است. در كتاب خسرو و شيرين از نظامي مي خوانيم :

نشسته باربد بربط گرفته                                جهان را چون فلك در خط گرفته

نكيسا نام مردي بود چنگي                            نديم خاص خسرو پير زنگي

از اين سو باربد چون بلبل مست                      زديگر سو نكيسا چنگ در دست

نكيسا بر طريقي كان صنم خواست                  فرو خواند اين غزل در پردة راست

شكفته چون گل نوروز خوش رنگ                     به نوروز اين غزل در ساخت با چنگ

به آواز حزين چون عذرخواهان              روان كرد اين غزل را در سپاهان

در آن پرده كه خواندندش حصاري                      چنين بكري برآورد از عماري

نكيسا در ترنم جادوئي ساخت                        پس آنگه اين غزل در راهوي ساخت

پس از ظهور اسلام و ايجاد ارتباط وسيع و فراگير بين كشورهايي كه تحت فرمان حكومت اسلامي بودند، تاثيرگذاري و تاثيرپذيري فرهنگي، جوامع مختلف را بهم نزديك تر كرد و يكي از دلايل اين مهم اينست كه در اين دوران دانشمندان (از جمله موسيقي دانان) آثار خود را در جهت بهره برداري بين المللي به زبان عربي نگارش كردند.

بنا به اعتقاد ابن خلدون مورخ بزرگ، دوران خلفاي عباسي، دوران رشد و شكوفائي موسيقي در حكومتهاي اسلامي مي‌باشد.

از مهم ترين وقايع اين دوران مي‌توان از تأسيس هنرستان موسيقي در اندلس نام برد كه توسط زرياب بنيان شد و در واقع با تاسيس اين مركز، موسيقي ايران و بطور كلي موسيقي شرق در اسپانيا معرفي و ترويج شد.

از موسيقي دانهاي برجسته اين دوران مي‌توان از ابن سينا، فارابي و خوارزمي ياد كرد كه هر سه از دانشمندان بزرگ ايران بوده و در رشته موسيقي دانش‌نامه داشته اند.

فارابي اولين دانشمندي است كه كتابي كاملاً علمي در زمينة موسيقي نوشت و او اولين كسي است كه با تحقيق در آثار پيشينيان نسبت هاي رياضي صدا را معين كرد.  در دوران حمله مغولها به نام خواجه نصير طوسي برمي‌خوريم كه در علم نجوم و رياضي متخصص بوده و در زمينة موسيقي صاحب رساله بوده است و نيز عبدالقادر مراغه اي يكي ديگر از بزرگان موسيقي اين دوران مي‌باشد. نكته قابل توجه در آثار مراغه اي اينست كه بيشتر تأليفات او به زبان فارسي نگارش شده است. كتابهاي شرح ادوار و مقاصدالالحان و جامع الالحان از تأليفات اوست.

در دوران صفوي موسيقي تنزل پيدا كرد و بنا به قول فارمر، (از موسيقي عصر صفوي اطلاع چنداني در دست نيست و فقط در عصر شاه عباس موسيقي سازي براي خود جايگاهي داشته و شاه عباس خود نوازنده، خواننده، تضيف ساز و اهل موسيقي بوده است و بعضاً در خلوت خود مي خوانده.) در دوران افشاريه و اوايل قاجار لشكركشي هاي داخلي و خارجي آنقدر شدت داشته كه ديگر محلي براي رونق بازار موسيقي باقي نمانده است.

اما در دوران ناصري با فضاي بازي كه در دربار پيش آمد نوازندگاني پيدا شدند كه بزرگترين ايشان ميرزا علي اكبر فراهاني بوده است و آنچه موسيقي سنتي كنوني ايران معرفي مي شود توسط اين استاد و بعد خانواده او به ما رسيده است.

با ترويج خط موسيقي در كشور توسط كلنل وزيري، آثار موسيقي كه از پدران ما به ارث رسيده بود در روايت هاي مختلف ثبت و ضبط شد و اولين تاريخ مدون موسيقي ايران شكل گرفت.

بخشی از تحقیق (( گفتاری در موسیقی سنتی ایران))

گردآورنده:

هما میوانی کلاس اول راهنمایی 1384 شهرستان قوچان



[1] - ساتگين= جام و پياله بزرگ

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 20:53  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

گالری عکس و موسیقی به روز شد اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 12:52  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

به نام خدا

می خواستم مطلبی در مورد چگونگی اجرای برنامه در محافل را برایتان توضیح دهم که مقاله ای  به نام (نگرشی جدید در اجرای زنده ی موسیقیUnplugged ) بدستم رسید و احساس کردم که ابتدا آن را در وببلاگ منعکس کنم و سپس به موضوع تغییر کارکرد موسیقی در دوران مختلف بپردازیم  و پس از همه ی اینها به موضوع چگونگی اجرای موسیقی در محافل بپردازم تا مخاطبین عزیز به اهمیت  آن پی ببرند .

 

 

اجرای برنامه ی محفلی موسیقی ریشه ی کهنه تری نسبت به اجرای کنسرت موسیقی در ایران دارد و حتی می توان گفت که ما در اجرای کنسرت در مقایسه با کشورهای دیگربسیار جوان هستیم و تجربه ی کافی در این زمینه نداریم .

از آنجایی که ادوات موسیقی رسمی ایرانی از وسعت و بلندی مطلوبی برای اجرای کنسرت (دردوره ای که میکروفون نداشتیم )  برخوردار نبود، بنابر این، این موسیقی در محافل اجرا میشد و از آنجایی که نگاه به  موسیقی در آن دوران با تنگ نظری مواجه بود این موسیقی فقط در محافل درباری برگزار میشد . و از آنجایی که در آن دوران نظام طبقاتی بر ایران حاکم بوده و موزیسین ها از لحاظ طبقه ی اجتماعی با مستخدمین  و نوکران برابری داشتند ، بنابر این در هنگام اجرای برنامه ، همانند نوکران ملزم به رعایت ادب و احترام بیش از اندازه در برابر طبقات بالاتر اجتماعی بودند که تعریف احترام در آن دوران بسیار متفاوت با امروز بوده ( هرچند که هنوزآثار آن را در رفتار بازماندگان آن دوران می بینیم ) این موضوع تا جایی پیش رفت که موزیسین ها در هنگام نواختن نبایستی حرکت اضافیی در اندام خود نشان می دادند. یکی از دلایلی که ساز دف نتوانست وارد محافل شود همین بود، و به همین علت تنبک نوازان و ساز تنبک  خیلی دست کم شمرده می شد.( چون در هنگام نواختن این دو ساز، نوازنده بیش از نوازندگان دیگر تکان می خوردند، که البته در زمان مرحوم تهرانی از حرکات تنبک نواز کاسته شد ولی هنور هم بیش از نوازندگان دیگر تکان می خوردند.)

 

حتی سازهایی مثل تار که سابق روی سینه گذاشته میشد پس از مدتی از روی سینه به روی پا آمد و همینطور خوانندگان که نه تنها حرکاتشان نباید زیاد می بود بلکه دهانشان هم هنگام آواز خواندن نباید از حد متعارف بیشتر بازمی شد ........ و در کل موزیسین ها در آن دوران بسان غلام بچگانی بودند که در درباربه  پادشاهان خدمت می کردند .....(شکل سازهاکه بایستی نشسته نواخته بشوند به علت همان احترامی است که گفته شد ،تار و سه تار که دارای کاسه ای نیم کره ایی شکل هستند و سنتور که روی میز گذاشته میشود)

 

 

این موضوع تا زمان انقلاب مشروطه ادامه یافت  ،آن زمان بود که کارکرد موسیقی تغییرکرد والبته منبع در آمد موزیسین ها نیز از حقوق درباری  به فروش بلیط  در سالنهای کنسرت تغییر کرد، اما همچنان نوع اجرای موسیقی در کل ثابت ماند ( تلاش های عارف قزوینی و درویش خان در جهت تحول موسیقی و تغییر کارکرد موسیقی بسیار چشم گیر بود که با ایجاد فرم های جدید برای آن دوران مثل ابداع پیش در آمد و ساختن چهار مضراب ها و رنگهای بسیار زیبا و بدیع در عین حال که سرعت اجرای آهنگهای ساخته شده توسط درویش خان از عرف آن زمان بسیار بیشتر بوده است و همین طور ساخت تصنیف هایی زیبا با کارکردی متفاوت ، ولی این روند پس از فوت آنها ادامه پیدا نکرد مرحوم کلنل وزیری قصد ایجاد تغییر و تحول عظیمی در موسیقی ایرانی را داشت اما آهنگهای ساخته ی او آنقدر با حرکت اجتماع نا هماهنگ بود که اصلا نتوانست در جریان موسیقی آن دوران تاثیر گذارد و از طرفی نتوانست باعث تغییر در سلیقه ی شنیداری مردم شود. این را توجه داشته باشید که صحبت بر سر آثار ساخته شده ی کلنل وزیری و کارکرد آنهاست ، نه خدمات ارزنده ی ایشان که باعث تربیت بزرگان موسیقی همچون خالقی و....... شد   )

 

 

در آن دوران بود که تصنیف از ارزش دیگری برخوردار شد. تا قبل از انقلاب مشروطه ، اشعارهزل با موسیقی همراه بود و تصنیف ها توسط مطربان ( که البته واژه ی مطرب، مفهوم بدی ندارد ولی بار معنایی آن تغییر کرده است و منظور ما در اینجا همان معنی منفی فعلی آن می باشد)خوانده و نواخته می شد و البته موزیسین های درباریی که اصطلاحا به آنها ردیف نواز و ردیف خوان میگفتند نیز تصنیف را سطح پایین می دانستند و  نواختن و خواندن  آن را دور از شان می دانستند ولی در انقلاب مشروطه تصانیف با اشعاری انقلابی و با واژه هایی مثل انقلاب ،جمهوری ، دولت ، پارلمان ، شهید و بسیاری دیگر  که تا به آن روز سابقه نداشت اجرا می شد و جالب این بود که برای مخاطبان هم این فرهنگ داشت جا میافتاد که برای دیدن و شنیدن کنسرت باید بلیط تهیه کنند که تا آن روز اصلا کنسرتی وجود نداشت که بخواهند به فکر تهیه ی بلیطش باشند و در کنسرت بود که الزاما شنیدن موسیقی مناسبت خاص و یا بانی خاصی  را نمی طلبید چرا که تا قبل از آن بایستی یا با محافل خاص یا دربار در ارتباط می بودند یا منتظر جشن عروسی و ..... می بودند یا از طریق مراسم تعزیه خوانی بخشی از موسیقی مان را می شنیدند

 

حتی تغییر کارکرد موسیقی در زمان انقلاب اسلامی هم دیده شد :

در دهه ی 40 موسیقی با ارزش در نظر روشن فکران توسط ویولن نواخته می شد و موزیکی که با تار و سه تار و تنبک نواخته می شد را موسیقی  بی ارزشی می دانستند که اصطلاحا به آن موسیقی پامنقلی میگفتند.و از رادیو موسیقیی که اصطلاحا به آن موسیقی تغزلی می گوییم پخش می شد . اما درست در سالهای اولیه ی انقلاب از همان سازهای تار و سه تار و کمانچه و....... استفاده ی انقلابی شد که آهنگهای به یاد ماندنی توسط بزرگانی چون محمدرضا لطفی وحسین علیزاده  در آن دوران ساخته و نواخته شد( کاست سپیده ..... و آهنگهایی چون ژاله خون شد، شهید،ای برادر ،ایران ای سرای امید و.....)

حتی بزرگانی همچون فرامرز پایور هم که در دوره ی رونق ویولن  و موسیقی تغزلی رشد کرده بود هم همپای این تغییرات به بازسازی آثاری از گذشتگان رو آوردند که جنبه ی انقلابی داشتند ( باز سازی تصنیف از خون جوانان وطن لاله دمیده که ساخته ی عارف قزوینی بود)

 

 

پس از گذشت چند سالی از انقلاب تصانیف دیگری با کارکرد عرفانی ساخته شد که تا قبل از آن اصلا این موزیک وجود نداشته، یا انقلابی بوده است یا تغزلی( مثل امشب شب مهتاب ).

(توجه داشته باشید که مبحث ما به تک نوازی ها مربوط نمی شود ) مهمترین اثر این دوران که بسیاری از آهنگهای عرفانی ساخته شده پس از آن  تا به امروز شدیدا تحت تاثیرش بودند کاست گل صدبرگ به سرپرستی و آهنگ سازی جلال ذوالفنون و خوانندگی و آهنگسازی شهرام ناظری بود که در این اثر سه تار به عنوان ساز پایه  به کار گرفته شد با تک نوازی منحصر بفرد استاد ذوالفنون که تا آن روز سابقه نداشت وشیوه ی خوانندگی منحصر به فرد شهرام ناظری که ایشان قبل از آن هم در کاست های ابتدای انقلاب خوانندگی کرده بودند اما این شیوه ی آوازکه باز هم تا آنروز  سابقه نداشت  را هنوز کشف نکرده بودند. و همین طور استفاده از دف و تک نوازی زیبای آن توسط  بیژن کامکار در حالی که تنبک در این اثر حضور نداشت که این موارد نیز تا آن زمان سابقه نداشتند .و همین طور شناساندن ریتمهای بسیار متنوع در این اثر که با دف نواخته می شد. 

 

  

 

با این حال که کارکرد موسیقی تغییر کرد اما تغییر چندانی به غیر از مواردی که گفته شد( عارف و درویش خان ) در شیوه ی اجرای موسیقی و رفتار موزیسین ها حاصل نشد . ما همچنان دچار بسیاری از نبایدها هستیم. نباید زیاد تکان بخوریم نباید آهنگهامان زیاد متحرک وهیجان انگیز باشد نباید با مخاطبمان برخورد نزدیک داشته باشیم نباید هنگام نواختن  و خواندن بایستیم  نباید به مردم نگاه کنیم نباید لبخندبزنیم نباید به یکدیگر نگاه کنیم باید پس از اتمام برنامه به مردم تعظیم کنیم و نباید برایشان دست تکان دهیم، از مردم می خواهیم که جلوی هیجاناتشان را بگیرند و اگر تحت تاثیر قرار می گیرند با ما همخوانی نکنند با ما با دست زدن همراهی نکنند و هزار باید و نباید دیگری که در مقاله ی گذشته با عنوان ( شیوه ی جدید اجرای کنسرت UNPLUGGED) آنها را بررسی کرده اند  ، از  ابتدا در کاخها و دربار شاهان حضور داشته و همچنان بی تغییر باقی مانده اند و حتی می توان گفت که جلوی به روز شدن و متناسب زمان پیشرفتن این موسیقی را نیز گرفته اند .

   

سروش قهرمانلو اسفند 1385

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 2:30  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

به نام خدا

 

صبح روز جمعه ۴ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۱۰ بود که استاد ذوالفنون تماس گرفتند و فرمودند که امروز برای شرکت در فروشگاه خیریه ی محک ساعت ۱۲ شرکت خواهند کرد و من کاملا جا خوردم چون استاد  وخانواده ی ایشان طی هفته ی قبل حالشان چندان خوب نبود و سرمای سختی خورده بودند و با اینکه می دانستم استاد دوست دارند در این برنامه شرکت کنند ولی  اصلا انتظار نداشتم که ایشان بتوانند در این برنامه شرکت کنند. اما طبق معمول داروهای گیاهی خانم استاد کار خودشان را کرده بود و ساعت ۱۲ استاد و خانمشان را در محل فروشگاه خیریه ی محک پیدا کردم در حالی که استاد پشت میزی نشسته بودند تا دوستداران ایشان در صورت تمایل از کارتهایی که به نفع محک فروخته می شد تهیه کنند و به امضإ استاد برسانند .

(عکس های محک را طی یکی  دو روز آینده نمایش خواهیم داد)

سپس در ساعت ۳ در منزل دکتر حشمت الله ریاضی (برای شرکت در کلاس مثنوی خوانی بر اساس کتاب داستانها و پیام های مثنوی ، نوشته ی خود ایشان ) حاضر شدیم.

در این کلاس معمولا در عین حال که توسط دکتر ریاضی به شناخت ظرایف مثنوی پرداخته می شود باحضور استاد ذوالفنون و نوای سحرانگیز سه تار ایشان لحظاتی نیز پیش میاید تا از فضای درس و کلاس بیرون آمده و حاضرین لحظاتی عرفانی را در کنار یکدیگر تجربه کنند که حضور  بزرگانی همچون استاد ذوالفنون و دکتر ریاضی در یک جلسه در ایجاد فضایی عارفانه و روحانی بسیار مهم است.

 

 

 

سروش قهرمانلو   

 ۶ اسفند ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:58  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

نگاه امروز

آنچه از ابتدا مرا برآن داشت تا به سراغ این موضوع بروم الگوی رفتاری و مشاهده مکررِ آنچه هر بار در کنسرت های "گروه ذوالفنون"  اتفاق می افتاد بود.

گروه ذوالفنون اولین گروهی هستند که از نگاه من مخاطب خود را شناخته اند و با عزمی راسخ و همتی بلند برای آینده درخشان ترِ موسیقی اصیل سنتی (و نه فقطً سنتی) در راستای رشد و ارتقاء بیشتر مردم عامه قدم نهاده اند.

موسیقی که تنها منحصر به یک محفل خاص، تماشاچیان خاص و گروه های سنی خاص نباشد. موسیقی که روی صحبتش با تمام مردم است. از نوجوان، جوان تا افرادی که به لحاظ سلیقه های محدود، همواره بر یک سبک و سیاق خاص از آواز و هنجار های موسیقی سنتی (گاه با تعصب) پافشاری می کردند.

 

در کنسرت های Unplugged هنرمند یا نوازنده این فرصت را پیدا می کند تا اگر در آلبوم خود آهنگ های مربوطه را به شیوه مورد علاقه خودش و سبک ثابتی که مردم از او می شناسند اجرا نموده اکنون به مخاطب خود بگوید این بار آمده ام تا آن شکلی که تو می پسندی اجرا کنم. اگر در آلبوم تند بود اکنون آرام می زنم. اگر در آلبوم نرم بود اکنون کمی تیزتز می زنم. اگر کلام داشت این بار من بی کلام می زنم و تو بخوان با من. اگر در آلبوم یک بار قسمت مورد علاقه ات بیشتر تکرار نمی شد این بار تو بگو چند بار آنرا تکرار کنم و همراهی ام کنی در آواز؟....

گاه تا آنجا پیش می رود که از یک یا دو علاقمند که با زیبایی با گروه همرامی میکنند از میان تماشاچیان دعوت می کند به روی صحنه بیاید و در کنار گروه و هنرمند مورد علاقه اش آهنگ را بخواند (حتی اگر خراب شود، از شدت هیجان جا بمـاند یـا خـارج بخواند) و اینها تمام تجربیات خاصی است که فقط در فضای Unplugged برای مخاطب بدست می آید.

 

Unplugged صمیمیتی خاص می طلبد و گروه ذوالفنون به حق این صفا و صمیمیت را تا این اندازه به مخاطب خود هدیه می دهند.

 

وقتی در فضای اجرای این گروه می نشینی به راستی همگان اذعان می دارند صفا و خلوص خاصی که در فضا موج می زند آدمی را از درون سالن جدا می کند و ذهن را رها می سازد. بارها و بارها از کسانی که شاید خیلی نیز به موسیقی سنتی ایرانی علاقمند نبودند و با اصرار زیاد، آنها را با خودم به این کنسرت ها می بردم شنیده ام که می گفتند در طی کنسرت برای اولین بار جسم و ذهن و روحمان بر روی زمین نبود و بی هیچ دغدغه ای به موسیقی و اشعار زیبای مولانا گوش فرا می دادیم.

 

 اکنون همه آنها از من سراغ برنامه های جدید گروه را می گیرند و حتی به جستجوی آلبوم های موسیقی سنتی هستند تا برای اولین بار درهای ذهنی که سالیانی بود بروی این دنیای بی ساحل عاشقی  بسته بود بگشایند و این جرئت را به خود بدهند تا اگر تا به امروز به هر دلیلی از موسیقی سنتی گریزان بودند از این به بعد شکل جدیدی از موسیقی را همراه با گروه ذوالفنون با علاقه تجربه و دنبال کنند.

 

من به جرئت می توانم بگویم گروه ذوالفنون تنها گروهی هستند که بر خلاف عرف هر کنسرت ایرانی و آنچه تا به امروز در میان هنرمندان اتفاق افتاده از میان مردم می آیند و باز به میان مردم باز می گردند.

در کنسرت های Unplugged هنرمند حتی گاه از میان خود تماشاچیان بلند می شود و به روی صحنه می رود. در کنسرت های Unplugged هنرمنـد در نزدیـکتـرین فاصلۀ ممکن از تماشاچیان می نشیند و حتی در زمـان استـراحـت (break) دوباره در میـان مردم اسـت.  با آنان می گوید و می خندد، به سوالات آنها پاسخ می دهد و مردم به راحتی با شوری خاص از اینکه هنرمند مورد علاقه خود را تا این حد نزدیک به خود می بینند دور آنها حلقه می زنند، امضا می گیرند و عکس یادگاری می خواهند.

 

در سـاختـار Unplugged هیچ وقت هنـرمند از پشت پـرده نمی آیـد. به پشت پرده نیز باز نمی گردد.

 

در ایران الگوی رفتاریِ اکثر هنرمندان ما متاسفانه جز این نبوده که تماشاچیان بعد از مدت ها انتظار در سالن (اگر برنامه تاخیر نداشته باشد) برای اولین بار آنان را بر روی صحنه می بینند. این افتخار تنها تا پایان برنامه ادامه دارد. بعد از آن دوباره هنرمندان با خداحافظی از حاضرانی که با هزاران عشق به آنجا آمدند به پشت پرده می روند و ناپدید می شوند. و این اصول را چه کسی برای ما تعریف کرده نمی دانم که تا این حد در بطن موسیقی فرو رفته و می پنداریم اگر غیر از این باشد جای اشکال است.

گاه برای خود من اتفاق افتاده که حتی بعد از مدت ها انتظار در پشت درهای تالار وحدت،... برای دیدن یک هنرمند یا صحبت با آنان از همان در نیز بیرون نیامدند و این انتظار ناکام ماند.

 

گروه ذوالفنون بر پایه اصول رفتاری ای که با جان و دل و تنها از روی احترام زیاد به مخاطب خود از ابتدا تعریف کرده اند مـرا به همان الگوی Unplugged می رساند که برای اولین بار در ایران توانسته اند این سد را بشکنند و عرف جدیدی برای هنرمند در ایران تعریف کنند.

 

آنچنان صمیمی در میان مردم تا لحظاتی قبل از کنسرت حضور دارند که گاه شک می کنی آیا همینانند که قرار است بر روی این صحنه برنامه اجرا کنند؟ بعد از پایان کنسرت تنها گروهی هستند که نشان داده اند پشت پرده ای وجود ندارد. ساز خود را بر می دارند و به سادگی از همان پله های کناری به میان مردم پایین می آیند.

 

مردم با شوری که زخمۀ عاشقیِ ساز استاد، همنوازی قدرتمندِ سـه تـار سـروش قهـرمانلو و دکلمه های تکان دهنده اش، نوای شورانگیز دف آرش زنگنه و آن صدای آسمانیِ بامداد به دلهای آنان هدیه کرده به کنارشان می آیند. امضا می خواهند، کتاب و آلبوم های استاد را سراغ می گیرند و حتی این اجازه و فرصت استثنایی را دارند که استاد خود را عاشقانه در بغل بگیرند و از روی خضوع و قدردانی دست استاد را به نشانۀ نیم قرن تلاش و هنر ایشان ببوسند.

 

 

 

گروه ذوالفنون تنها گروهی هستند که با دقتی بسیار در ظرافت اجرایی موسیقی خویش سعی دارند از تکرار و یکنواختی پرهیز کنند و هر بار آهنگ و شعر خود را با شیوۀ جدیدی از ریتم و آواز به مخاطب خود هدیه دهند.

 درک بالای روان شناختی از فضای کنسرت و تماشاچیان از نگاه من چون بازویی توانا و قوی برای این گروه  هر بار برنامه ای متفاوت از قبلی با خلاقیتی نو می آفریند. حتی اجرای یک کنسرت این گروه به دیگری شبیه نیست. هر بار که در کنسرت ها تصور می کردم ایـن بـار این آهنگ را دنبال می کنم با کمال تعجب و هیجان با بخش جدیدی روبرو می شدم که تا آن لحظه نشنیده بودم و برایم تازگی و جذابیتِ خاصی داشت. ترتیب آهنگ ها، دکلمه ای که اجرا می شود، ریتم آهنگ هایی که از قبل شنیده ای و می شناسی،... هیچ کـدام را نمی توان حدس زد و همین، زیباییِ برنامه را دو چندان می کند.

 

بسیاری منتقدین امروزه بر این باورند که موسیقی ایران نتوانسته آنطور که باید، خود را در فرهنگ جهان بشناساند و عمده ترین دلیل آن را تک صدایی بودن (monophonic)آن می دانند.

گروه ذوالفنون در طراحی های ظریف موسیقی خود، بویژه بخش سه تار نشان دادند که همین حرکت خطی، خود،  یک تحول بزرگ در برنامه های آنان  به شمار می رود.

با کمی دقت در می یابیم که در بسیاری اوقات، صدای سه تار سروش قهرمانلو با یک پرداخت ملودیک قوی نوایی با پرده متفاوت و گاه ریتمی کاملاً غیر از آنچه استاد ذوالفنون می نوازند آهنگ را همراهی می کند. از نگاه من ترکیب سه تار استاد با ضربه های خراسانی سه تار سروش قهرمانلو یکی دیگر از خلاقیت های زیبای این گروه است که ثابت می کند موسیقی ایرانی بر پایه حرکات طولی به راحتی می تواند جذاب و قابل رجوع برای همگان باشد.

 

 

همواره گروه ذوالفنون بر این تفکر پایبند بودند که مخاطب همان نسیمی است که تا وزیدن نگیرد شور و شوق هنرمند را فزونی نمی بخشد. همراه کردن تماشاچیان و کمک خواستن از آنان برای همراهی گروه چه با دست زدن و دنبال کردن ریتم آهنگ و چه با خواندن و تکرار بخش هایی از آهنگ که با استقبال بسیاری روبرو می شود. اینها همه قسمتی از زیبایی و خلاقیت کار گروهی ذوالفنون است که برای اولین بار در ایران اتفاق می افتد.

·                 به راستی آیا خود شما در طی این همه سال، کنسرتی را سراغ دارید که با این شور و حال از شما به عنوان مخاطب استقبال شود و این اجازه را به شما بدهند که نه زیر لب و در دل، بلکه  بلند و پر شور اشعار مورد علاقه خود را با خوانندۀ گروه همصدا بخوانید؟

دقت کنید... نه در یک کنسرت پاپ، بلکه در کنسرت موسیقی سنتی که بسیاری به غلط و تعصب های بی ریشه می پندارند همه چیز باید در سکوت و آرامش و حزن بگذرد؟ خواننده باید آرام و سر به زیر بخواند و نوازندگان حتی اجازۀ نگریستن به تماشاچی را ندارند؟!

 

هماهنگی و همدلی بین افراد و دقت خاص در نظم آهنگ هایی که اجرا می شود بسیار چشمگیر است و همین است که در انتهای برنامه برای تماشاچی (حتی آنانی که موسیقی سنتی دوست ندارند یا این نوع موسیقی را مناسب سن خود نمی دانند) آن حال غریب و زیبا را بر جای می گذارد تا بعدها نیز به دنبال این موسیقی با علاقه برگردند.    

 

گروه ذوالفنون با ابتکارات زیبایی که با  تکیه بر اصالت های موسیقی ایرانی در اجرای برنامه ها ی خود دارند براستی توانسته اند موفق در احیای این هنر و زنده نگه داشتن اصالت های زیبای موسیقی عرفانی و اشعاری که امروز  بویژه در میان جوانان هیچ جایی ندارد قدم بردارند و برای حفظ آن تا به نسل های آینده در تلاش باشند.

 

 

 

سخن آخر

الگوی رفتاری Unplugged در دنیای امروز تنها دیگر از چند ساز و آواز صحبت نمی کند. واژۀ Unplugged امروز بیش از پیش از تحول اندیشه، از نـو شـدن، از تغییر کردن و امکـانی صحبت می کند که همه چیز می تواند عوض شود. حتی اصول و قواعد قدیمی و کهنه که شاید سالیانی بود اجرا می گشت و تکرار و تکرار بی تفکر آن تنها عاملی بود که آن را برای مردم به صورت یک عرف غلط درآورده که اگر کمی از مسیر خود خارج شود اعتراضِ همگان را بر می انگیزد.

 

Unplugged و سیر تکاملی سریع آن از هدفی به غایت کوچک به تصویری بس متفاوت با آنچه 30 سال پیش از آن شروع شد به مردم نشان داد که فرهنگ سازی به جز با تغییر و رشد، به جز با خلاقیت و بدعت گذاری نو و هرآنچه که باعث شکوفاییِ بیشتر ذهن آدمی می گردد امکان پذیر نیست و این همان چیزی است که بارها از زبان مکتب ذوالفنون شنیده ام.

 

خلاقیت، نوع آوری، مبارزه با افکار کهنه و تکیه بر اصالت بیش از سنت...

 

مطمئن باشید این گامها بی کمک همه هنردوستان و علاقمندان موسیقی اصیل ایرانی استوار نخواهد ماند. بدون شک در این راه طولانی، برای همه ما، یک به یک جایی هست تا نقشی هرچند کوچک بیافرینیم و ارزش هایی که با سختی زیاد طی سالیان به ما رسیده با همان زیبایی حفظ کنیم.

 

   شیما مفید

25 بهمن 1385

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 0:52  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

گالری عکس و موسیقی به روز شد برای مشاهده اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 15:4  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

* کنسرت های Unplugged

نگرشی جدید در اجرای زنده موسیقی

 

مقدمه

واژه unplugged از کجا آمده و چرا این واژه امروز تا این حد در دنیای موسیقی جایگاه ارزشمندی پیدا کرده است؟ بحث نگاه به مخاطب و وارد کردن آنان در زوایای مختلف اجرای کنسرت، علت اینکه چرا بهای فضاهایی اینچنین کوچک و صمیمی نسبت به اجراهای بزرگ و پر هیجان هر روز در میان علاقمندان موسیقی بالا می رود،... همه و همه مسایلی است که تحت واژه unplugged تعریف می شود.

هر چند این کلمه هنوز در ایران غریب و ناشناخته است و در تئوری موسیقی برای معادل فارسیِ آن هیچ لغتی نداریم اما به هر حال واژه عام unplugged امروز تنها با یک نام معنی می یابد.

 " مخاطب" .......

نامی که آنرا بزرگترین سرمایه یک هنرمند می خوانند و حضورش را در  دور و تسلسل دنیای هنر، بهترین علت شکوفاییِ وجود یک هنرمند می دانند. آن دسته از عاشقان هنر که در سالنِ اجرا با شور و حالی خاص حاضر  می شوند و با چشمانی تیزبین تمامی حرکات هنرمند را بر روی صحنه دنبال می کنند، بی آنکه در مقام قضاوت آمده باشند.

 

 

 

نگاه اول

به درستی معلوم نیست ایدۀ اولیه واژه unplugged از کجا منشأ گرفته است و چه کسی بانی این تفکر بود؟ موارد گوناگونی در زمینه تفکر اجرای کنسرت به صورت پراکنده وجود داشته اما در اینجا سعی شده  به یکی از موثرترینِ آنها اشاره شود.

 در سال 1960 یک محقق و پژوهشگر موسیقی به نام Stephan Paul Miller  پس از 10 سال تحقیق کتابی را در زمینۀ یافته های خویش به چاپ می رساند که بسیار مورد توجه و نقد اهالی هنر قرار می گیرد. هر چند سالیانی دراز از عمر موسیقی می گذشت اما او برای اولین بار در کتاب خود توجه همگان را به واژه ای جلب نمود که تا آنروز آنگونه بدان  نگاه نشده بود. واژه ای تحت عنوان "مخاطب".

او در یک فصل بزرگ از کتاب خود به بررسی عوامل مؤثر در الگو های رفتاری مردم در حین تماشای کنسرت می پردازد و نقش هنرمند را در جلب توجه مخاطب و جذب بیشتر آنان به موسیقی مورد ارزیابی قرار می دهد.

در گوشه هایی از این کتاب، پول میلر تماشاچی را چونان نسیمی توصیف می کند که تا وزیدن نگیرد حرکت و شور هنرمند بر روی صحنه آغاز نمی شود. او می گوید هنرمند و هنرجو در حلقۀ دور و تسلسلی قرار  دارند که شاید به درستی نتوان گفت این عشق و تمنای تمـاشـاچی است که هنرمند را عاشق می سازد و به روی صحنه می برد یا این شورِ درون هنرمند است که تماشاچی می سازد و آنان را به کنار صحنه می کشاند؟!

اما هرآنچه هست این که بزرگترین نقش را از نظر او تماشاچی و مخاطب هنر بازی می کند.

پول میلر از نگاه خودش مخاطب را یک عامل مهم در رشد و ارتقاء یا از سویی دیگر سقوط و افت کمی و کیفی  موسیقی می داند. او می گوید هنرمند به مخاطب نیازمند است و این هنرمند است که باید نشان دهد با هنر خویش در فضای اجرایی کنسرت چگونه می تواند بهای کافی به مخاطب و حضور پر شورش بدهد.

او بارها یادآوری می کند که هنرمند از سوی مخاطب مورد تماشا و قضاوت قرار می گیرد و با پررنگ شدن نقش تماشاچی در کنسرت حلقه محکمتری میان هنرمند و مخاطبش ایجاد می گردد.

 

 

تاریخچه

در سال 1979 خواننده ای به نام Pete Townshend  برآن شد تا کنسرتی را تحت عنوان حمایت از حقوق بشر در لندن برای علاقمندان اجرا کند. در میانۀ برنامه او گیتار برقی خود را کنار گذاشته و برای گرم تر شدن فضا گیتار آکوستیک خود را بر می دارد.

از آنجاییکه همگان او را بعنوان یک نوازندۀ Rock  و با گیتار الکترونیک می شناختند بسیار جالب و اتفاقی نو به حساب آمد. او در آن شب دو آهنگ معروف خود را با گیتار آکوستیک می خواند .

این دو اجرا تا آنجایی مورد توجه بینندگان قرار می گیرد که در سال 1980 تصمیم می گیرد تمام آلبوم خود را بصورت کامل برای تماشاچیان با گیتار آکوستیک اجرا کند.

دو سال بعد در سپتامبر 1981  Martin Lewis مدیر برنامه و تهـیـه کـننـدۀ Pete تصمـیم می گیرد یک مجموعه تلویزیونی از موسیقی راک بسازد و از نوازندگانی چون Sting, Phill Collins و Bob Geldof دعوت می کند تا یکبار دیگر آهنگ های معروف خود را با گیتار آکوستیک بصورت زنده اجرا کنند.

مجموعه این آهنگ ها در سال 1982 یکبار دیگر در لندن به اجرا در می آید که فضای صمیمی و گرم آن به شکل باور نکردنی با استقبال مردم روبرو می شود.

این روند در سال 1989 برای اولین بار خواننده مطرح راک، John Bon Jovi را بر آن داشت تا به تحلیل جدّیِ این نوع اجرای زنده و عوامل دخیل در آن بپردازد و شیوه جدیدی از اجرای زندۀ موسیقی را ارائه دهد. آلبوم او در همان سال در کانال MTV به همان سبک جدید اجرا می شود و همانجا از طرف MTV  نام unplugged به خود می گیرد.

بعد از وی Paul Mc Cartney  و REM  دومین کسانی بودند که در ژانویه 1991 یکبار دیگر با ایجاد تغییراتی قابل توجه در ساختار اجراییِ unplugged کنسرت خود را با این شیوه جدید بر روی صحنه بردند و اینچنین بود که اجرای کنسرت به سبک unplugged از آن روز شکل گرفت.   

 

 

تعریف unplugged

آنچه که کنسرت های unplugged را بیش از پیش برای علاقمندان موسیقی متفاوت و خاص کرده است شکل جدید اجراییِ آن بود که برای اولین بار صورت می گرفت.

- تعریفی که آن زمان برای کنسرت unplugged داشتند برنامه ای بود در یک فضای کوچک و بسته که سن را در وسط سالن قرار می دادند. بر خلاف کنسرت های بزرگ که هزاران نفر می بایست ایستاده در کنار هم در میان موجِ پر شور جمعیت که از خود بی خود شده بودند به تماشای برنامه بپردازند، در کنسرت های unplugged سعی بر این بود که هیچ فاصله ای میان تماشاچی و هنرمند نباشد. تا آنجاییکه حتی تماشاچیان اجازه داشتند در هر گوشه و کنار از سن و روی زمین دور سِن بنشینند و در خلوت خود، به موسیقی گوش فرا دهند.

- در این فضا دیگر از نورپردازی های خاص، رقص و نمایش یا هر نوع هیجان کاذب خبری نبود. هنرمند می ماند و مخاطب. آرامش فضا و صمیمیتی خاص که باعث می شد حال زیباتری به  تماشاچی دست دهد.

- یکی از ویژگی های بزرگ اجرای unplugged اجرای کلامی و زمزمه های خواننده بود که در اجرای ضبط شدۀ آلبوم وجود نداشت. در این سبک، دکلمه و جملات نجوایی بسیار نقش دارند و هنرمند در میان اجرای موسیقی خود سعی دارد با بازی کلمات، تغییر توناژ صدا و اجرای دکلمه های جذاب توجه اذهان را بیش از پیش به مسیقی و شعرجلب کند.

- در این سبک هنرمند تمام سعی خود را می کند تا با آگاهی و درک روان شناختی حاضرینِ در سالن حال و هوای آهنگ خود را تغییر دهد. گاه اگر قرار بود آهنگی بار ریتم نسبتاً تندی اجرا شود اگر حال فضای سالن ایجاب نمی کرد هنرمند در لحظه تصمیم می گرفت ریتم را آرام سازد.

- در این سبک آهنگ های آلبوم گاه آنقدر متفاوت با آنچه مردم بارها شنیده اند و در ذهن دارند اجرا می شود که همه را غافلگیر می کند. اضافه شدن یک پیش درآمد جدید، تغییر ریتم اولیه آهنگ، جابه جایی ترتیب آهنگ ها طبق آنچه مردم از آلبوم حدس می زنند،... همه یک هیجانی به تماشاچی می دهد تا او را با اشتیاقِ بیشتری به استقبال آهنگ ببرد.

- "سکوت" از عواملی است که بر خلاف اجرای سادۀ استودیو، هنرمند را با خلاقیت و نوع آوری همراه می سـازد تـا حـال و هوای زیباتری به اجرای خود بدهد. استفادۀ به جا از سکوت های چند ثانیه ای در وسط اجرا، در اول آهنگ یا درست در لحظه ای که تماشاچی انتظارش را ندارد همه از لحاظ روان شناسی مخاطب در سبک unplugged بسیار با ارزش است و هنرمند با تمام خلاقیت خود سعی دارد از این مورد بهرۀ لازم را ببرد تا حال زیباتری به مخاطب هدیه کند.

- "بداهه نوازی" از دیگر ارکان مهم و قابل توجه این سبک به شمار می رفت. هنرمند یا هنرمندانی که بـر روی صحـنه اجـرای موسیقی می کردند فضـای unplugged را زیباترین موقعیت برای بداهه پردازی می دانستند که بی شک جز با همدلی، همفکری و خلاقیتِ گروهی امکـان پذیر نمی گشت و این خود یک ویژگی بارز و مهم در قدرت اجراییِ گروه محسوب می شد.  

- و بعنوان آخرین مورد می توان به این نکته اشاره داشت که در کنسر ت های unplugged هنرمند بر این باور بود که رفت و آمد تماشاچی در وسط برنامه بدون شک حال خوب موسیقی و آن تاثیر عمیقی که بر روی روح او میگذارد از بین می برد. به همبن علت در این سبک سعی شد بر خلاف برنامه های بزرگ که با 20-15 دقیقه استراحت در وسط دو نیمه (break) همراه بود ، کل برنامه در یک زمان بی وقفه اجرا شود و در ازا کل برنامه کمی کوتاه تر گردد.

 

 

شکل گیری جدید

کنسرت های unplugged به وضوح نشان داده است که هنرمند واقعی آنی است که در کنار هنر موسیقی از دانش و علم ریاضیات، ادبیات و تاریخ نیز بهره برده باشد. ساختار منظم و هدفمند طراحی شدۀ کنسرت های unplugged امروز به خوبی بیان می دارد که چیدمان آهنگ ها بر اساس ملودی و حتی تغییر فی البداهه ریتم آهنگ به تناسب فضای موجود در بین تماشاچیان، استفاده مناسب و به جا از جملات گفتاری، دکلمه، زمزمه های جذاب،... درک بالای روان شناختی از مخاطبین حاضر در جهت درگیر کردنِ هر چه بیشتر اذهان به موسیقی، به کارگیری تکنیکِ به موقع "سکوت" در حین اجرای برنامه،... همگی تحت دانش خوب هنرمند از فن بیان، ادبیات کلامی و شعری، ریاضیات و علم تحلیل عقلی ( نه فقط احساسی) و همچنین تسلط بر پیشینه هنر موسیقی، آواز، سبک های نوازندگی دارد.

 

سبک unplugged امروز می گوید که مخاطب موسیقی خوب و بد را می شناسد و بهای کار هنری ارزشمند را هر آنچه باشد می پردازد و هنرمند ناگزیر از ارائه برنامه ای است که سطح کیفی آن از نظر علمی  و هنری پایین نیامده باشد.

 

Unplugged به نظر من یعنی یک ذهنیت خلاق، یک طراحی زیبا همراه با نوع آوری. Unplugged یعنی یک فکر باز و شکوفا برای دیدنی متفاوت و نگاهی جدید به اجرای موسیقی زنده.

 

مردم در کشور ما آموخته اند که هرآنچه در آلبومِ موجود در بازار است می بایست عیناً تکرار شود. البته ایرادی نیز بر مردم نیست چون در طی این سالها چیزی جز این نبوده و حالتی دیگر را در فضای کنسرت ها تجربه نکرده اند.

مردم کشور ما به غلط آموخته اند که هنرمندان "بزرگ"  در کنسرت های کوچک جای ندارند و هنرمند بزرگ، بایدکنسرت بزرگ نیز بدهد.

مردم نمی دانند هنرمندان بزرگ، بزرگیِ خود را تنها در جمع چند هزار نفری نمی جویند بلکه این بزرگی را در " رشد  و ارتقاء مخاطب خود" می بینند. مخاطبی که از 1 نفر می رود تا به چند صد هزار نفر برسد.

در پسِ تعریف Unplugged هنرمندان بزرگ می دانند مخاطبِ امروزی، بزرگی هنر آنان را دیگر تنها در مدیریت صحنه های عریض در استادیوم های چند هزار نفری نمی جوید. مخاطب امروز بیش از پیش هنر موسیقیدان را در محافل کوچک و صمیمی تر که بی شک جزئیاتِ اجرایی بیشتری نیز می طلبد مورد ارزیابی قرار می دهد.

 

اگر امروز آلبوم های Unplugged با تمام سادگی فضا و اجرا، بسیار گران تر و سریعتر از اجراهای استودیو (recorded)، اجرای رادیویی (Karaoke) یا اجرای زنده (live) در مقیاس های بزرگتر در بازار به فروش می رسد خود، نشان از بالا رفتن سطح آگاهی و درک مخاطب از موسیقی دارد.

Unplugged نشانه بها دادن به حضور مخاطب و همه کسانی است که با شوری خاص برای تشویق هنرمند از راههای دور و نزدیک می آیند.

 

چیزی که من در نظر داشتم طی این مقاله به آن برسم بیـان همین مطلب بـود کـه اگر در طی 30-25 سال کنسرت Unplugged تنها تغییر نوع ساز از گیتار برقی به آکوستیک معنی می گشت امروز با پررنگ تـر شـدن واژه ای بـه نـام "مخاطب"، Unplugged بیشتر از هـر زمـان بـه یک  « ساختار و الگوی رفتاری»  تبدیل شده است تا تنها یک تغییر ساز.

از آنجایی می توان بـه این امـر رسید که در طی 2-3 سال اخیر بخصوص، به شکل قابل توجهی می توان مشاهده نمود که این الگوی رفتاری دیگر منحصر به فضاهای کوچک و بسته یا محافل خصوصی نیست (هرچند همچنان طرفداران کنسرت های Unpluggedدر فضاهای کوچک بسیار بیشتر است) بلکه این ساختار در کنسرت های بزرگ و در فضاهای چند هزار نفری نیز به راحتی اجرا می شود.

هنرمند بهای مخاطب خود را می شناسد و سعی می کند با آرایش مناسب تری از آهنگ ها، تغییر ملودی آنها و پرهیز از تکرار و یکنواختی، تنوع طلبی در اجرای یک آهنگ یکسان و در آخر داخل کردن مخاطبین در فضای آوازیِ کنسرت صمیمیت و نزدیکی بیشتری بین خود و آنان برقرار کند.

 

شیما مفید

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 12:2  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  |