پرسیده بودم که به نظر شما استاد ذوالفنون در روز چند ساعت موسیقی گوش می دهند و چه موزیکی گوش میکنند؟
جواب
اولا استاد به ندرت موسیقی گوش می دهند مگر اینکه از طرف کسی پیشنهاد شود و یا در ماشین یا مهمانی باشند و بالاجبار بشنوند.دوم اینکه استاد برای شنیدن موزیکهای پیش نهادی دچار هیچ محدودیتی نیستند که سنتی گوش کنند یا راک یا پاپ و از نظر ایشان موسیقی 2 دسته است موسیقی خوب و موسیقی بد که در تمام سبکهای موسیقی دنیا هم خوب هست و هم بد .
توجه داشته باشید که استاد حتی به آثاری که ساخته ی خودشان هم بوده و منتشر هم شده گوش نمی دهند ، چرا که معتقدند آن کار انجام شده و با دوباره شنیده شدن آن، صاحب اثر در خلق آثار بعدی در جا خواهد زد و تکراری خواهد شد .
زمان تمرین استاد هم معمولا از نیمه ی شب آغاز می شود که بیش از 4 ساعت معمولا نیست . ( ایشان تمرینات 14 تا 18 ساعتی شان را سالها پیش انجام داده اند و اکنون بعد از تجربه ی 50 ساله می دانند روی ساز چه تمرینی را انجام دهند تا در فرصت کوتاه از لحاظ فیزیکی به فرم خیلی خوب برسند) در طول تمرینات شبانه، استاد بیشتر بر روی تمرینات ذهنی کار می کنند.
هنرجویان عزیز بایستی توجه داشته باشند که مراحل آموزش بایستی طبق آنچه که خواهم گفت پیش برود تا به نتایج خوبی در طولانی مدت برسند.
1. حتما در دوره ی ابتدایی آثار شاخص موسیقی ایرانی را زیاد گوش دهند. ولی در مورد گوش کردن به آثار تکنوازی بایستی حواسشان جمع باشد ، دراین مرحله که مرحله ی ابتدایی است فقط تکنوازیهایی از ساز مربوطه را گوش دهند که در سبکی که آموزش می بینند قرار داشته باشد .
2. در مرحله ی دوره ی متوسطه بایستی تمرینات فیزیکی بسیار زیاد شود(10ساعت به بالا)
3. در مرحله ی عالی ، تمرینات طولانی مدت بایستی محدود شود و ساعات آغاز و پایان این تمرینات در طول روز باید مشخص شود تا در طول روزهای متوالی ریتم بگیرد که این موضوع در عادت ذهن و آماده باش ذهن برای تمرین بسیار مهم است .و از طرفی این تمرینات بایستی ازتمرینات فیزیکی به سمت تمرینات ذهنی پیش برود .
که برای پر بار تر کردن تمرینات ذهنی که نتیجه ی آن را روی ساز خواهید دید باید با مطالعات غیر موسیقایی همراه شود.بایستی قدرت تحلیل ذهن را با مطالعات بالا ببریم تا بتوانیم از پدیده های مختلف طبیعی که می بینیم برداشت هنری پیدا کنیم و همین طور از مشاهده ی هنرهای هفتگانه مسایل مشترکی که در آنها با ظاهری متفاوت وجود دارد را تشخیص دهیم . توجه داشته باشید که هنرمند کاشف نظم است نه خالق نظم
و ذهن باید در طول مدت آموزش تمرین کشف نظم کند
در این مدت نبایستی ذهنمان را از آهنگهای مختلفی که در موسیقی ایرانی وجود دارد ، پر کنیم . بلکه باید تعداد محدودی از آهنگهایی که در تاریخ موسیقی ایرانی از جهات مختلف مهم بوده را به خاطر بسپاریم . تکیه بر حافظه در طول دوران آموزش بر روی خلاقیت تاثیر منفی می گذارد. برای در خاطر نگهداشتن آهنگهایی که تا به امروز ساخته شده بایستی زمان بسیاری را مصروف داشت که به علت فرار بودن آنها ، نوازنده بایستی هر روز همه ی آنها را دوره کند تا از یاد نبرد. و به همین علت عده ای می گویند موسیقی ایرانی تکراری شده و متناسب زمان پیش نمی رود .چرا که با تکیه بر حافظه در شیوه ی آموزش این20 ساله ی موسیقی ایرانی ، خلاقیت کور شده است . چه اگر زمان تمرین را مصروف تکرار آهنگهای محفوظ در ذهن بکنیم ،آنهم با این حجم آهنگهای موجود، فرصتی برای خلاقیت نخواهیم داشت و اگر آهنگی هم ساخته شود شبیه به محفوظات بیشمار ذهنمان خواهد شد، بنابر این رسیدن به خلاقیت ، به غیر از توانمندی خدادادی ، شیوه وروش خود را نیز
می طلبد و برای رسیدن به این هدف باید شیوه ی تمرین بزرگانی همچون استاد ذوالفنون را برگزید............که این فقط مختص نوازندگان سه تار نیست و این تنها مختص هنر موسیقی هم نیست .
سروش قهرمانلو
به نام خدا
تحول اندیشه در جهت فرهنگ سازی موهبت ارزنده ایست که باید قدر آن را بدانیم و در جهت گسترش و تقویت فرهنگ جامعه از آن بهره بگیریم.
مخاطب موسیقی در ایران خوشبختانه در سالهای اخیر به این مهم دست یافته و به این تحول فکری رسیده است . قضاوت حقیقی در برخورد با این موضوع این است که وجود مکتب موسیقی ذوالفنون در این تحول نقشی موثر و سازنده داشته است. می گویند یکی از کارهایی که یک کوهنورد باید انجام دهد این است که در طی صعود به قله گاهی نگاهی به پشت سر خود بیاندازد تا از راه رفته کسب انرژی کند برای ادامه راه ٬ این روش در حرکت فرهنگ نیز مصداق پیدا می کند برای اینکه بدانیم در این زمینه چه راهی رفته ایم نگاهی به گذشته لازم است.
در زمینه حرکت موسیقی ایران یا لااقل قصه موسیقی ایران از مرحله تحریم و بی مهری که بگذریم به مرحله ای می رسیم که حرکت موسیقی مجاز می شود ولی به دربار و فضا های اشرافی باقی می ماند. مرحله بعدی مرحله ای است که به یاری رسانه های جمعی موسیقی گسترده می شود و در اختیار عموم قرار می گیرد ولی کیفیت فدای کمیت می شود به طور کلی در طی تمام این مراحل بخش عمده کارآیی موسیقی یعنی بخش فرهنگ سازی آن نادیده گرفته شده و انتظار از موسیقی از حد پرکردن اوقات و احیانا شادی های گذرا فراتر نمی رود . ولی امروز خوشبختانه در مرحله ای از پیشرفت فکری هستیم که مخاطب ما موسیقی خوب و بد را می شناسد و برای موسیقی خوب ارزش و احترام قایل است و به بخش فرهنگ سازی موسیقی نیز توجه پیدا کرده اند. استقبال فرهیختگان و فرهنگ دوستان از کنسرتهای گروه ذوالفنون در جشنواره اخیر و همچنین از کنسرتهای کانون خیریه کهریزک و محک شاهدی بر این مدعاست. من امید فراوان دارم که این روند ادامه پیدا خواهد کرد و در آینده ای نه چندان دور شاهد روزهای روشن تری خواهیم بود. انشا الله.
من در اینجا لازم می دانم بار دیگر این مطلب را یادآور شوم که منظور از مکتب ذوالفنون ٬ شخص ذوالفنون و یا حتی گروه ذوالفنون و به طور کلی هیچ کانون و انجمن خاصی نیست بلکه مکتب ذوالفنون یک تفکر است که این تفکر بر چند پایه استوار است:
۱) مردم دوستی.
۲) پرهیز از شهرت طلبی و مال اندوزی.
۳) مبارزه با سنتهای پوسیده و بی فایده در فضای موسیقی ایران
در کنسرت اخیر که در کانون محک داشتیم در فاصله دوبخش کنسرت خانمی سوال کردند که چه تفاوتی هست بین مکتب ذوالفنون و سایر فضاهای موسیقی. از ایشان سوال کردم شما بلیط این کنسرت را چگونه تهیه کردید؟
گفتند: زنگ زدم و برایم رزرو کردند.
گفتم: برای تهیه بلیط مشکلی داشتید؟
گفتند: نه.
پرسیدم: چه مبلغی برای بلیط پرداختید؟
گفتند: هفت هزار تومان.
پرسیدم: شما آیا می دانید که درآمد این کنسرت که درآمد چندانی هم البته نیست به چه مصرفی می رسد؟
گفتند : برای بیماران سرطانی.
گفتم: شما اگر این فضا را با فضای مثلا کنسرتهای سالن وزارت کشور مقایسه کنید خود به خود به این تفاوت پی خواهید برد.
در جای دیگر این سوال مطرح شد که در ال حاضر بجز گروه چهار نفری اضر که در کنسرتها حضور پیدا می کنند چه کسانی با شما و مکتب شما همکاری دارند؟
این سوال ممکن است برای خیلی از علاقمندان مطرح باشد . پاسخ این است که معمولا همکاری مربوط به امور روزمره و فعالیتهای فیزیکی است در امور فرهنگی همین که یک تفکر را قبول داشته باشیم به معنی همکاری با آن مکتب و با آن تفکر است به بارت دیگر با این مکتب همگام شده ایم و در این زمینه همگامی و همراهی مهمتر از همکاری است ٬ کسی که تفکر را بپذیرد در هر جای دنیا که باشد با این مکتب همگام و همراه است.
به نام خدا
مراسم یاد بود مرحوم پرویز یا حقی در امریکا
چند روزی پس از فقدان پرویز یا حقی مراسمی نه چندان گسترده ولی بسیار صمیمی و پر محتوا در منزل محمود ذوالفنون در کالیفرنیا برگزار شد .که با صحبت های ایشان و شرکت جمعی از دوستداران فرهنگ و هنر ایران همراه بود.توضیح اینکه منزل محمود ذوالفنون در کالیفرنیا سالهاست که محفل انس و دیدارهای فرهنگی و خانه ی امیدی برای دوستداران فرهنگ و هنر ایران زمین است .آرزو می کنیم که این امید و ارتیاط همچنان تداوم داشته باشد .
سهیل ذوالفنون
نخستین پایه علاقه من به موسیقی، شنیدن ساز پدرم (تار) هنگام تدریس به شاگردانش بود. بعدها من هم در سلک همان شاگردان درآمدم و به خوبی به خاطر دارم که نخستین درس با تار در دستگاه شور و با وزن کرشمه بود. همه دورس به شیوه معمول آن دوره، سینه به سینه بود. البته گذشتگان نیز اصولی را برای صحیح آموزش دادن دنبال می کردند که نباید ساده از آنها گذشت و استعداد هم که به نوبه خود لازمه یادگیری بود...
به موازات فراگیری دستگاه شور، صدای ساز جدیدی به گوشم می رسید؛ کمانچه نوازی نزد پدرم می آمد تا گوشه های مربوطه را بیاموزد و من هم تحت تاثیر صدای ساز کمانی قرار گرفتم. البته در همسایگی ما هم شخصی ویلن می نواخت که صدای ساز او نیز گوشم را نوازش می داد. این نوازنده، عنایت الله روشن (مدیر تلفن خانه شهر آباده) بود و بالاخره از طریق او موفق شدم این ساز جدید را از نزدیک ببینم. آنچنان تحت تاثیر قرار گرفتم که در دل آرزو کردم روزی موفق بشوم گوشه هایی با تار آموخته بودم را به ساز کمانی انتقال دهم. در آن زمان به هیچوجه امکان آنکه صاحب چنین سازی شوم نبود ولی به سبب علاقه زیاد با وسایل منبت کاری و آموزش هایی که در این زمینه در دبستان دیده بودم برای خود چیزی شبیه به ویلن ساختم که اگر امروز موجود بود موجب خنده می شد. با همین ساز تا حدودی به مراد دل خود رسیده بودم و بدون استاد و راهنما نغمه هایی را می نواختم.
پس از دریافت گواهی شش ساله ابتدایی به اتفاق پدر راهی شیراز شدیم. در این شهر امکانات بیشتری مهیا بود و دونفر از معلمان موسیقی مدارس به نام های جلیلوند و حسنعلی وزیری تبار که به نت آشنایی کامل داشتند راهنمای من شدند. در دبیرستان اقدام به گروه نوازی می کردم که حتا اقدام به کنسرت هم شد و شخصی به نام جاوید که از کارمندان اداره ثبت اسناد بود خواننده ما شد. از نوازندگان دسته موزیک لشکر فارس هم کمک گرفتیم و یک کلاس خصوصی هم در شیراز دایر کرده بودم. همین امر به تجربیات من افزود تا اینکه روزی وزیری تبار اظهار داشت با این علاقه ای که از خود بروز می دهی باید راهی تهران بشوی تا به اصطلاح به تکنیک بیشتری دست پیدا کنی. از این جهت بخش سوم زندگی من آغاز شد.
پس از انجام خدمت وظیفه در سال 1323 راهی تهران شدم و بلافاصله به اداره موسیقی کشور مراجعه کردم که موسیقی رادیو در آن زمان تحت نظر آن بود. استادان موسی معروفی و روح الله خالقی امتحانی از من به عمل آوردند و سپس هفته ای دو جلسه و هر جلسه یک ربع ساعت برنامه تکنوازی ویلن در رادیو مقرر داشتند و پیشنهاد نمودند که در هنرستان موسیقی نیز برای کلاس های سلفژ و تئوری نام نویسی نمایم. به خاطر می آورم که در آن زمان در هنرستان آقای یوسف یوسف زاده سلفژ تدریس می کردند و آقای احمد فروتن راد نیز تدریس تئوری را عهده دار بود.
برای صحیح نواختن ویلن به موسیو روبیک گریگوریان مراجعه کردم و در این راه جدیتی که استاد از من می دید تصور می کرد که فی المثل قصد دارم نوازنده کلاسیک بین المللی شوم در حالی که قصد من صرفا این بود که قادر باشم در ارکستر انجمن موسیقی ملی که به تازگی (به رهبری روح الله خالقی) تشکیل شده بود شرکت نمایم. طولی نکشید که به عضویت همین ارکستر درآمدم و کلاس خصوصی خود را نیز در ساختمان اُمگا در خیابان لاله زار پایین دایر نمودم. در عین حال نزد روح الله خالقی به فراگیری تئوری و هارمونی و گاهی هم برای فراگیری گوشه های موسیقی از کلاس استاد ابوالحسن صبا استفاده می کردم.
ارکستر انجمن هر پانزده روز یکبار کنسرت داشت و من به موازات آن در رادیو سرپرستی گروه های کوچک موسیقی را عهده دار بودم. بیاد دارم که هنگام تقسیم بندی موسیقی رادیو، سرپرستی گروهی به عهده من گذاشته شد که قمرالملوک وزیری خواننده آن بود. در اینجا از فرصت استفاده می نمایم و برای راهنمایی هنرمندان جوان یادآور می شوم که قمرالملوک وزیری در آن زمان دچار اعتیاد شده بود که به سبب آن حساسیت گوش خود را از داده بود و خود تصور می کرد که هنگام اجرا صدایش با صدای ارکستر مطابقت دارد. جوانان هنرمند برای سلامت خود و هنری را که یک عمر برای فراگیری آن با عشق و علاقه آموخته و تجربه کرده اند نباید گرد اعتیاد بگردند و نشئه طبیعی را از هنر خود اخذ کنند و نه به طور مصنوعی از مواد مخدر زیرا موقتی است و فریبنده.
باری انجمن موسیقی ملی جایش را به هنرستان موسیقی ملی داد. نکته ای که ذکر آنرا در اینجا بی مورد نمی دانم، عشق زنده یاد روح الله خالقی (بنیانگذار و مدیر هنرستان) به کار بود. وی برای اینکه دائما ناظر کار هنرجویان و تمرین مداوم آنها باشد منزل خود را در آپارتمانی که روی سردرب هنرستان قرار داشت برای سکنی گزیده بود و به اتفاق سایر هنرآموزان اقدام به تدوین کتاب های تازه برای هنرجویان می کرد که اینجانب هم در آن سهیم بودم. هنوز هم آن کتابها تجدید چاپ می شود و مورد استفاده داوطلبان فراگیری موسیقی قرار می گیرد. ارکستر هنرستان نیز از شاگردان و استادان هنرستان تشکیل یافته بود که بعدها در رادیو پایه ارکستر گلها شد.
زمانی به سمت بازرس موسیقی مدارس نیز انجام وظیفه کردم و مدتی هم در انیستیتو امور هنری، کلاس های فوق برنامه دانشجویان در کوی دانشگاه، هنرستان شبانه (به مدیریت محمد علی امیر جاهد) به تدریس ویلن مشغول بودم. چندی نیز به اتفاق آقای گلشن ابراهیمی (عضو شورای موسیقی دانشگاه و معاون دانشکده الهیات) به نت کردن آثار موسیقی قدما اشتغال داشتم و پیش از اینکه عزیمت به آمریکا صورت گیرد در رادیو به اتفاق آقای فریدون ناصری در زمینه بازسازی آثار موسیقی گذشتگان فعال بودم.
در مهرماه 1355 (اکتبر 1976) همراهی با خانواده راهی آمریکا شدم. در آغاز برای آن که در زمینه موسیقی کار مداومی داشته باشم در دبیرستانی به فراگیری زبان انگلیسی پرداختم و در ارکستر وابسته به همانجا نیز به نوازندگی مشغول شدم و بعداً در شهر سندیگو تدریس خصوصی نیز می کردم. در سال های بعد که تعداد مهاجران ایرانی در آمریکا روبه افزایش گذاشت طبیعتا به تعداد شاگردان افزوده شد تا جایی که برنامه ها به صورت کنسرت و سخنرانی در شهرهای مختلف آمریکا ادامه یافت. فرزندانم نیز در اجرای بیشتر برنامه ها با من همراهند. دو نواز نیز با نام «نقد صوفی» منتشر کره ایم.
چون از زمان اقامت در شیراز تا به امروز به نت کردن آهنگ های محلی ایران علاقه مند بودم مجموعه ای فراهم گردیده که منتظر گشایش مالی یا وسیله دیگری هستم که به چاپ آنها اقدام شود.
خوب حالا بعد از نظر سنجی قبلی می خواهیم از مخاطبان عزیز بپرسیم که فکر می کنید استاد ذوالفنون در طول روز چند ساعت به موسیقی گوش می دهند و به چه نوع موسیقی گوش می دهند؟
حالا که می خواهید به این سوال پاسخ دهید به نظر سنجی قبلی هم جواب دهید(ترجیها اسم گروه هایی که گوش می دهید را هم بنویسید)، اینها بهانه ای خواهد بود که هم من، هم دوستان دیگری که علاقه مندند، طی نوشته ها و مقالاتی که مینویسیم این موضوع را تحلیل کنیم .
متشکرم
سوال اینه که : می خواهیم بدانیم دوستان عزیز مخاطب این وبلاگ به چه موزیکی علاقمندند و در طول ساعات روز به چه موزیکی گوش می دهند.
ایرانی و خارجی
و در هر سبکی
خود حذفی
چندی است که در جریان موسیقی کشورمان اتفاق ناگواری رخ داده است و آن پدیده ایست که از آن به عنوان خود حذفی موسیقیدان نام میبریم.این پدیده نه تنها در سطوح عالی ، بلکه حتی در سطوح متوسط جامعه هنری هم به عنوان یک حرکت موجه همه گیر شده است .
خود حذفی به چند شکل در جامعه موسیقی دیده می شود .
الف. خود حذفی به علت ناملایمات :
بدین شکل که هنرمندوقتی میبیند جامعه یا دولت آن طور که شایسته او بوده با وی برخورد نکرده یا حتی مشکلاتی نیز برایش پیش آورده است ، از کشور مهاجرت می کند و یا عده ای دیگر در کشور باقی میمانند ولی سکوت اختیار میکنند و فقط در محافل خصوصی که مطابق میلشان است ، هنرشان را مطرح میکنند. اولین و مهمترین نتیجه ی این حرکت، همانطور که میبینیم ،شکاف عمیق بین هنرمند و مخاطب است .چرا که وقتی هنرمند خود را از فضای موسیقی کشور حذف میکند ،مخاطبین داخل کشور که مهمترین مخاطبینش نیز هستند را از دست می دهد و در نتیجه فضا برای هنرمند نماها و آنها که دچار توهم شده اند و خود را موسیقیدان میدانند باز شده و برای کسب شهرت در رسانه های جمعی مثل صدا و سیما برنامه اجرا میکنند،از طرفی مردم هم این پتانسیل را دارند که با جایگزین کردن این دوستان برای خودشان ستاره بسازند، در نتیجه سطح سلیقه ی مردم کاهش میابد، گله ای به مخاطب وارد نیست ، هشدار به هنرمندان است.چرا که این موسیقی با مشقت فراوان و با گذار از خطرات بسیاری به نسل گذشته ی ما رسیده و تیز هوشی هنرمندان صده های پیش ما اگر نبود این موسیقی به دست ما نمی رسید. در حالی که میبینیم چگونه با ساده اندیشی هنرمندانیکه خود را از عرصه ی موسیقی حذف میکنند، این موسیقی در حال از بین رفتن است .
البته طی این مدت رفتار صدا و سیما در قبال فرهنگ و به خصوص موسیقی، توجیه پذیر نبوده است و حتی از نشان دادن نوازندگان به همراه ساز در هنگام نواختن پرهیز میکنند و از موسیقی فقط برای پر کردن فضای خالی بین برنامه ها استفاده میشود، در نتیجه موسیقیدان درجه ی یک مملکت خودش را از صدا و سیما (به علت همین مسائل) حذف میکند ، از طرفی این موسیقیدان تریبون دیگری نیز برای ارائه ی اثر خود با گستردگی تلویزین نیافته است. مشکل اینجاست که در پس این اتفاق در صدا و سیما جا برای موسیقی سطح پایین باز شده و مهمترین نتیجه ی آن افت شدید سلیقه ی شنیداری مخاطب است.
ب. خود حذفی به علت شرایط مالی :
این اتفاق زمانی می افتد که هنرمند از شرایط مالی کنسرت ناراضی است بدین شکل که موسیقیدانهای سطوح عالی ایران اکثر کنسرتهایشان را در خارج از ایران بر گزار میکنند و فقط سالی یا هر دو سالی بمدت ده روز ، آن هم با قیمتهای بسیار بالا کنسرت اجرا میکنند و فقط هنر دوستانی که از شرایط خوب اقتصادی برخوردارند و یا با هنرمندان روابط نزدیکی دارند می توانند به این کنسرتها بروند،که در نتیجه باز هم مخاطب عام سرشان بی کلاه می ماند ،که اگر این روند ادامه پیدا کند (همان طور که دیده می شود) این دسته از مخاطبین از یافتن بلیط این کنسرتها نا امید می شوند و دیگر حتی برای یافتن آن تلاش نیز نمی کنند، بلکه بیشتر حسرت می خورند که این برنامه را هم نخواهند دید ، و تصور می کنم اگر همین طور پیش برویم در سالهای آینده دیگر حتی حسرت هم نخواهند خورد.
این موضوع بسیار خطرناک است.
به نظر می رسد که به دوران قاجار نزدیک شده ایم،چرا که در آن دوران نیز موسیقی فقط برای ( اشراف و درباریان )اجرا می شده است .نتیجه ی کلی خود حذفی ، کشیده شدن موسیقی از تالارهای کنسرت به داخل محافل است که این بسیار خطرناک است .
از آنجایی که در فرهنگ موسیقی ایرانی هنرمندان متعهد جوری جلوه یافته اند که فقط در محافل بخصوصی که برای آنها ترتیب داده شده شرکت کنند، پس موسیقیدان جوانی که هدف بالا و توانمندیهای بالایی نیز در این زمینه دارد ، به پیروی از آن اساتید ،فقط در محافل خاص شرکت می کنند و در نتیجه اینکه در میهمانی های معمولی (که تنها تریبون موجود موسیقی برای توده مردم شده است ) نیز دوستانی که دچار توهم شده اند رشد میکنند و چون مطالب قابل توجهی ارائه نمی دهند، یک چیز مهجور و و احمقانه ای از موسیقی در ذهن مخاطب عام باقی میگذارند .
در نتیجه بعد از مدتی وقتی می گوییم داریم به کنسرت موسیقی ایرانی یا کنسرت سه تار می رویم ، طرف می گوید حالم از موسیقی ایرانی یا کنسرت سه تار می رویم . حق دارد ، چرا که هم موسیقیدان
حرفه ای خود را از او دریغ کرده و هم موسیقیدان حرفه ای خود را از او دریغ کرده و هم موسیقیدان متوهم خود را در اختیار او گذاشته است.
زنده نگهداشتن موسیقی ایران ، نگهداشتن یار و سه تار و سنتور و ..........و حضور آن در دکور خانه و عکس ها نیست ( که در آن صورت موزه ها بهتر از هر موزیسین این موزیک را زنده نگه میدارند) بلکه پویا و به روز بودن این موزیک موجب حضور آن در جامعه جوان می شود ، و اینگونه موسیقی ایران زمین زنده خواهد ماند . به قول استاد ذوالفنون پافشاری کردن بر سنت و نه بر اصالت ها ، باعث رکود این موسیقی طی سالهای اخیر بوده است ، تولیدات موسیقیایی ، هنرمندان موزیسین بایستی با تکیه بر گذشته و نگاه به آینده همراه باشد تا بتواند مخاطب جوان جذب کند .
حضور تماشاچیان تکراری در جشنواره ها و کنسرت ها و بالا رفتن میانگین سنی مخاطبین این موسیقی طی سالهای اخیر نشان دهنده ی ناتوان بودن موزیسین ها ی سنتی درجذب مخاطب جدید بوده است، درحقیقت فرهنگی که طی صد سال گذشته ساخته شده است (که همان فرهنگ به تماشای کنسرت رفتن است )طی سالهای اخیر با خود حذفی ها وقانون گذاری های نابجا و بسیاری ناهماهنگیهای دیگر دارد از بین می رود.
فرهنگ به تماشای کنسرت رفتن از دوران مشروطه آغاز شد، و خواستگاه موسیقی را از دربار و محافل خواص به میان توده ی مردم کشاند که کنسرت ها توسط مرحوم درویش خان ، عارف قزوینی و... برای اولین بارگذاشته شد وتا قبل از آن تاریخ ، این فرهنگ اصلا وجود نداشته است و موسیقی در محافل با شنونده های بسیار کم جریان داشت، در حالی که موزیسین های امروزی آنچنان این مزرعه ی فقیر را با خود حذفی هایی که گفته شد، درو می کنند که دوباره خواستگاه موسیقی به دوران قاجار باز گشته و خواستگاه آن دوباره در حال تغییر کردن است . توجه داشته باشید که حتی سن شنوندگان موسیقی ایرانی نیزدر حال زیاد شدن است وآثار موسیقی سنتی امروزمتاسفانه نتوانسته در بین جوانان آنچنان جا باز کند که البته این مشکل دلایل بسیاری دارد از جمله نحوه ی تدریس( به هر حال شیوه ی آموزش باید هر چند سال تغییر کند تا نواقص شیوه ی قبلی آن از بین برود.
به هر حال برای به روز و زنده نگهداشتن موسیقی نیازمند انرژی جوان هستیم ولی با اتکاء به تجربه های دیرین.
" گل صد برگ "
گل صد برگ عنوان کتابی است که جلال ذوالفنون پیر سه تار ایران به قلم تحریر کشیده است. در این کتاب گوشه هایی از مسائل موسیقی ایران در طی پنجاه سال اخیر در قالب زندگینامه وی درج شده است و در ادامه بحث هایی تخصصی در زمینه هنر موسیقی باز به قلم نگارنده و یا به صورت پرسش و پاسخ از زبان وی گنجانده شده است. بخش انتهایی کتاب نیز که به نوعی مکمل بخش های اول و دوم است مقالاتی مرتبط با استاد ذوالفنون می باشد ، که یا خود وی نوشته و یا دیگری در مورد وی و خانواده اش نگاشته است.
از آنجا که کتاب به قلم خود استاد نوشته شده جذابیت فوق العاده ای برای خواننده دارد . چرا که به راحتی می تواند لایه های شخصیتی ناشناخته استاد را از نزدیک لمس کند . هرچه پیش می رود خواننده به نرمی با نگارنده همراه می شود و علاوه بر کشف دنیای موسیقی استاد بخش های دیگری از ابعاد شخصیتی او را نیز می شناسد و این بارزترین ویژگی کتاب " گل صد برگ " است. شناخت ایدئولوژی و جهان بینی وسیع استاد ذوالفنون از دست آوردهای مخاطب در پایان کتاب و البته راهنمایی برای جوانان می باشد.
بیان داستان زندگی استاد بین تعریف خاطرات و وقایع نگاری روزانه متواتر است . این بیان شاید از نظر ادبی چندان مرسوم نباشد ، اما در متن این کتاب نه تنها اشکال زا نیست بلکه بهترین روش برای پیوستار داستان است و مخاطب را همچنان با خود همراه می دارد. نویسنده از کودکی خود و در کل از زندگی شخصی خود آنقدر نرم و سبک می گذرد که خواننده جزئیات زندگی وی را می شناسد ولی به حاشیه هم رانده نمی شود. اما چون از کنار بسیاری از مسائل بسیار سریع عبور کرده ، سوالهای بی جواب زیادی برای خواننده باقی گذاشته است. این بخش بیشتر به بیان خاطرات مربوط به کارهای هنری ایشان معطوف می شود این موضوع برای نسل آینده که ما همگی وامداران آنها هستیم هزاران سوال بی جواب در پی خواهد داشت. همانگونه که امروز ما هیچ منابع موثقی از زندگی نوابغ گذشته خود نداریم و این جای بسی تاسف است برای نسل آینده هم در مورد نوابغ عصر حاضر چنین مشکلاتی ایجاد خواهد شد.
استاد ذوالفنون با آگاهی دقیقی که از وضعیت موسیقی ایران دارد ، مسائل و مشکلات و از سوی دیگر ویژگی های آن را در قالبی عام پسند برای مخاطب بیان می کند. در کنار آن افکار و ایده های خود را نیز به راحتی منتقل می کند تا علاوه بر عموم مخاطبین خواص آنها بهره ویژه ای از آن ببرند.
وقتی استاد از این حرف می زند که عناوین در موسیقی ایران درست انتخاب نشده است ، برای مثال به جای دستگاه باید از کلمه مجموعه استفاده شود( ص 164) و یا اینکه تعریفی درست از گوشه برای جوانان باید داد( ص 171) خواننده که از ابتدا با خط فکری ذوالفنون آشنا شده این امر را راحت تر می پذیرد و بالطبع اگر قرار باشد تغییری صورت گیرد بسیار سریع تر و صریح تر خواهد بود. استاد از چگونگی مسائل ردیف نویسی و ردیف نگاری و مشکلات آن که می گوید ( ص 172) مخاطب اهل فن احساس می کند دقیقا" از زاویه دید او به این منظر نگریسته شده و راحت تر با این مسئله کنار می آید . چرا که امروز یکی از عمده ترین مشکلات هنرجویان موسیقی آموختن ردیف ها و دستگاههای پیچیده موسیقی ایران است. در قسمت هایی نیز استاد تاکید بر موهبت بودن صدای خوب دارد نه هنر بودن آن (ص 43 و 157 و192) و معتقد است تنها آواز درست و به جا می تواند هنر باشد. این مطلب می تواند گوشزدی برای جوانان باشد که اگر علاقه مند به آواز خواندن هستند و از موهبت صدای خوب نیز بهره مندند ، بدانند که همه چیز به این دو نکته ختم نمی شود و برای خواننده شدن باید بسیار دقیق تر و با توجه بیشتر عمل کنند.
استاد در متن کتاب بدون اینکه آشکارا دست به توصیه و نصیحت بزند و در ارائه درس به جوانان اصطلاحا" خیلی گل درشت برخورد کند ، در لابه لای کلمات درسهایی را بسیار ملایم در گوش خواننده نجوا می کند. برای مثال رعایت فوق العاده حرمت در صحبت از تمامی اساتید و حتی هم کلاسی ها و هم دوره ای ها بسیار آموزنده است البته چنین روش رندانه ای از ذات استاد بعید نیست.
نگارنده مفاهیم عمیق موسیقی و البته هنری را با شیرینی که خاص بیان خود استاد است به قلم می کشد و موجب می شود بسیاری از مفاهیم تخصصی که شاید تا پیش از این برای خواننده عام و آماتور چندان مفهموم نبود به راحتی قابل درک و استفاده شود.
این سادگی و شیوایی کلام در بخش آخر ( ساختار شناسی موسیقی ایران ) بسیار ناگهانی و بی مقدمه می شکند و آنچنان تخصصی و پیچیده می شود که برای خواننده نوعی سردرگمی ایجاد می کند. جالب اینکه بسیاری از متخصصین زمینه موسیقی نیز این بخش را به راحتی نمی پذیرند چه رسد به مخاطب عامی که از ابتدا با نگارنده به سادگی همراه شده است. این بخش می توانست جایگاهی غیر از این کتاب داشته باشد . البته اینکه نگاه در آن قسمت به ساختار موسیقی ایران کاملا" تخصصی است ، مشهود است . اما این نگاه تخصصی با قلم استاد برای تحریر کل کتاب و ادبیات قابل فهم آن برای عموم بسیار فاصله دارد.
یکی از مهم ترین نکات در نشر یک کتاب انتخاب نام و طرح جلد است که به نظر می رسد هر دوی این موارد در گل صدبرگ با عجله و شاید با کم ترین توجه انتخاب شده است. عنوان کتاب برگرفته از یکی از بزرگترین آثار موسیقایی ایران در طی 30 سال اخیر می باشد. اثری که نقش استاد جلال ذوالفنون در آن کاملا" پررنگ و مشهود بوده است. وقتی مخاطب این نام را روی کتاب می بیند و نام جلال ذوالفنون را نیز به عنوان نگارنده بر روی آن می یابد مطمئن می شود که این کتاب مربوط به همان اثر است و مشتاق می شود که در لا به لای صفحات مطالب بیشتری از این اثر بداند اما تنها چیزی که نصیبش می شود اشاره ای بسیار کوتاه به این اثر است. (ص 79 و 81) کتاب آنقدر جامع و خواندنی است و آنقدر اطلاعات مفید به مخاطب خود می دهد که می تواند هر کدام برگی زیبا از گلی صد برگ باشد اما نه آن گل صدبرگ !! شاید بهتر بود وقتی در طرح جلد از گل قاصدک استفاده شده نام کتاب هم قاصدک باشد که به نوعی نمادی از یک گل صد برگ نیز هست. ای کاش جزئیات این اثر ، چگونگی تولید آن هدف از تولید چنان کاری آن هم در آن مقطع زمانی و دوران بحران موسیقی ایران و اثرات و بازخوردهای آن بر موسیقی ایران بیشتر بیان می شد . این مطلب خود می تواند در کتابی دیگر مورد بررسی قرار گیرد و به یقین مخاطبین بسیاری را راضی خواهد کرد.
گل صد برگ کتابی است که در عین تخصصی بودن دانشی مفید به مخاطب خود می دهد . این مخاطب می تواند یه هنر دوست ، هنرجو یا هنرمند باشد. فرقی نمی کند،دریایی است که هر کس به اندازه رفع عطش می تواند از آن بهره گیرد.
پریسا پناه خواهی
به نام خدا
گرچه هنرمند جاودانه است ، ولی غیبت هنرمند محبوب ما پرویز یاحقی اتفاقی ناگوار است که باید به همه ی فرهیختگان و هنردوستان ایران تسلیت بگوییم .
جلال ذوالفنون
بهمن 1385
عکس های دیگری از کنسرت محک در گالری عکس گذاشته شده است.
برای دیدن عکس های مربوط به بزرگداشت استاد محمود ذوالفنون در امریکا به همان مقاله مراجعه کنید چون در انتهای همان مقاله اضافه شده است .
متشکرم
استاد جلال ذوالفنون :
متولد ۱۳۱۶/۱۲/۱۶ ، آباده فارس
نوازنده و مدرس سه تار، نواساز، مسلط به نواختن تار و ويلن
تحصيل در هنرستان موسيقى ملى
ورود به دانشكده هنرهاى زيبا و اخذ مدرك ليسانس موسيقى
حضور در مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران و بهره مندى از محضر استادان مركز و مكتب برومند
برخى از آثار او عبارتند از:
گل صد برگ، آتش در نيستان (با صداى شهرام ناظرى) ، پرند، پيوند، تكنوازى سه تار و...
اشاره: جلال ذوالفنون، تنها يك استاد موسيقى نيست. مجموعه اى است از دانش، تسلط به فن اجرا و جهان بينى خاص كه هنرمندانى چون او دارند. واقع بينى آميخته به تخيلى كنترل شده، خيالى آزاد و درعين حال مقيد به انگاره هاى فرهنگ اصيلى كه در آن رشد كرده، قلندرى وشوريدگى وسلوكى كه انگار پايانى ندارد. صداى سه تار او، هنگامى هم كه ديگر سه تار نمى نوازد، در گوش و هوش مخاطب هايش طنين انداز است.
طرفداران پرشور ساز او، معتقدند كه ذوالفنون در ساحت ناخودآگاه آنها موسيقى مى نوازد. واقعيت اين است كه به تعبير استاد زنده ياد اميرحسن يزد گردى: «ساز عرفانى ذوالفنون» ، براى آنها كه دوستدار اين نوع برخورد با سه تار وبا موسيقى ايرانى هستند، جذبه اى هوش ربا دارد.
تمام اينها، در هاله اى ظريف از طنز و ايهام و بداهه گويى هاى آنى كه مشخصه هنرمندان خلاق و رندان خلوت نشينى چون اوست،ديده مى شود.
به قول قدما: «او را كلماتى عالى است» . از جمله: «تابه خود آمدم، ديدم تار سنگينى در آغوش دارم و بار گرانى بر دوش» . در هنرستان موسيقى ملى، زمان تصدى استاد روح الله خالقى، سه تار جزو سازهاى اصلى نبود. حتى براى آن دستور (متد) مستقلى ننوشته بودند و عنوان «دستور مقدماتى تار و سه تار» ، بر كتابى بود كه زنده يادان، خالقى، موسى معروفى، زرين پنجه و... نوشته بودند و در هنرستان تدريس مى شد. برادر بزرگ او، محمود (متولد ۱۳۰۰) كه هم اكنون در آمريكا اقامت دارد، از شاگردان كلاس ويولون استاد صبا بود و از معروف ترين نوازندگان عصر خود شناخته مى شد. جلال ذوالفنون كوچك، جزو اولين گروه شاگردانى بود كه در نخستين دوره فعاليت هنرستان موسيقى ملى، با سرپرستى مستقيم استاد روح الله خالقى (در سالهاى ۱۳۳۸ ـ ۱۳۲۸) وارد شد. هم دوره هاى او نيز بعدها هنرمندان مشهورى شدند، ازجمله هوشنگ ظريف، افليا پرتو، سمين آقارضى، ارفع اطرايى ، نصرت الله گلپايگانى و فرهاد ارژنگى كه اين دو نفر آخر، جوان از جهان رفتند. علاقه ذوالفنون به سه تار بود ولى طبق برنامه درسى هنرستان مجبور شد ويولون و تار بنوازد. هم اكنون نيز وى در نواختن اين دو ساز دستى گرم دارد ولى بدان تظاهرى ندارد. تنها يك بار در سال گذشته، خرق عادت كرد و برنامه اى جمع و جور ترتيب داد و با تار قطعاتى را به اجرا گذاشت و نشان داد كه «هنوز دود از كنده بر مى خيزد» .
ذوالفنون در دوره هنرستان از راهنمايى هاى استاد موسوى معروفى در نوازندگى سه تار استفاده مى كرد.استاد معروفى در آن زمان به تدريس قرآن و شرعيات در هنرستان مشغول بود و ديگر با موسيقى سروكار آشكار نداشت. درآن سالها، بعد از مدتى كوتاه كه استاد ابوالحسن صبا با هنر درخشان سه تار نوازى خود در راديو تهران جلوه اى تازه كرده و علاقه مندان را به صداى اين ساز مشتاق ساخته بود، به خواهش فرزند استادش، احمدعبادى پسر ميرزا عبدالله، از سه تار زدن در راديو كناره گرفته بود و عبادى، سلطان بلامنازع سه تار نوازى در موسيقى ايران شناخته مى شد.
از نوا در ايام اين كه ذوالفنون جوان به دنبال سبك و سياق نوازندگى عبادى نرفت و گويى از همان اول به دنبال راهى ديگر بود. راهى دور از بدعت هاى فردى و نزديك تر به اصالت هاى هنرى قديم.موسيقى ايران در صد سال گذشته، دوران رونق و رواج چند ساز را گذرانده است كه از ميان آنها، دو ساز «تار» و «ويولون» از همه پر رونق تر بودند. زمان ميرزا حسينقلى تا على نقى وزيرى ، عصر «تار» بود و زمان تأسيس راديو تأسيس مركز حفظ و اشاعه ، يعنى مدتى كمتر از سى سال، عصر «ويولون» در موسيقى شهرى ايرانى حكمفرمايى داشت. رواج مجدد سازهاى مهجور ايرانى از قبيل سه تار و كمانچه، از اواسط دهه ۱۳۰۴ بود كه مقارن شد با تأسيس اولين دپارتمان موسيقى در دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران (۱۳۴۴) و مركز حفظ واشاعه موسيقى (۱۳۳۷) . جلال ذوالفنون جوان جزو اولين گروه دانشجويانى بود كه به اين دپارتمان وارد شد. در حالى كه پيش از آن نيز به عنوان يك موسيقيدان معتبر شناخته شده بود ودر برنامه هاى متعددى در اركسترهاى رسمى حضور داشت. جلال ذوالفنون در اين مراكز با استادان بزرگى چون نورعلى برومند، يوسف فروتن و سعيد هرمزى آشنا شد و از آنها درس گرفت.
او با اين كه در همان زمان تحصيلات هنرستانى كاملى داشت و از مهارت عمل خوبى برخوردار بود، و با اين كه بين محققان موسيقى نيز به عنوان موسيقيدانى اهل تحقيق شناخته شده بود( هرمز فرهت در سال ۱۳۳۶ به راهنمايى او با استاد صبا آشنا شد و رساله دانشگاهى خود را نوشت)، با وجود اين، در ارتباط با استادان سالخورده اى كه آخرين نسل شاگردان درويش خان درآن سال ها بودند، دنياى تازه اى به رويش باز شد كه تا پيش از آن قابل تصور نبود. آشنايى با مطالب وتكنيك ها و شگردهاى قديمى و معاشرت با موسيقيدانانى كه حال و هوايى بسيار متفاوت با موسيقى هنرستان و موسيقى راديو داشتند، سير و سلوك او را در جهان اصوات، كامل كرد.
برخلاف آنچه كه تصور مى شود، نظام آموزش شفاهى در موسيقى سنتى، در عين اينكه انگاره هاى ثابتى را به هنرجو آموزش مى دهد، به طرزى نهانى، خلاقيت او را تقويت مى كند تا بعدها با گذر از مراحل تكنيك و تمرين، به بيان و لحن فردى خود دست پيدا كند و شبيه به استادش نشود. جلال ذوالفنون، محمدرضا لطفى، داريوش طلايى، حسين عليزاده، چهارهنرجوى مكتب استادان برومند، هرمزى و فروتن بوده اند اما هيچ كدام مثل يكديگر ساز نمى نوازند. از اين ميان، ذوالفنون تنها كسى بود كه سه تار را به عنوان اولين و آخرين ساز تخصصى خود برگزيد و بر آن وفادار ماند. با توجه به اينكه هيچ كدام از نوازندگان شناخته شده قديم تا امروز به استثناى احمد عبادى سه تار را به عنوان تنها ساز خود برنگرفته بودند، شهامت و ايمان ذوالفنون را در اين تصميم مى توان سنجيد.
با نوازندگى او بود كه سه تار به عنوان سازى مستقل، از بين جمع نخبگان موسيقى به ميان توده مردم راه يافت و ؟ سه تار او در نوارهاى گل صد برگ و آتش در نيستان و شيدايى و...در ذهن و زبان مردم علاقه مند به موسيقى، زمزمه گر شد. به قول يكى از موسيقيدانان، عصر سه تار در زمانه ما را بيش از همه با صداى سه تار ذوالفنون مى شناسند چرا كه هيچ كس بيش از او بر نواختن اين ساز پافشارى نكرده است.
استاد ذوالفنون : موسيقي براي تعالي ذهن انسان است
موسيقي براي تعالي ذهن انسان است و بايد براي آن از جان مايه گذاشت لذابه دنبال حركتي نو در موسيقي ايران هستيم. موسيقي ظرافت و لطافتهاي وجود انسان را به وي يادآوري ميكند و در پرتو آن توجه به حقايق زندگي بوجود ميآيد. تمام انواع موسيقي در تعالي ذهن انسان نقش ندارند بلكه بخشي از آن به اين مطلب مرتبط است و بخشي از موسيقي جنبه سرگرمي دارد و معني در آن نيست.
چون نفوذ موسيقي زياد است وقتي بيمعني شود باعث اختلال و آشفتگي ذهن ميشود و انسان را از حقايق دور ميكند لذا اين نوع موسيقي آلوده و مسموم است.
كوشش ما حركت به سوي موسيقي از نوع متعالي آن است زيرا موسيقي در تقويت ذهن و هدايت به معيارهاي انسانساز نقش دارد و اكنون نياز جامعه و فرهنگ به آن است.
بايد هرچه نيروي انساني و جوان داريم با خود همراه كنيم و به كمك اساتيد جوان موسيقي، نوعي موسيقي بسازيم كه جوانپسند و جهانپسند باشد. آن نوع موسيقي متعالي است كه در آن معيارهاي انساني و يادآوريهاي زيبايي وجود داشته باشد و علاوه بر آن احساس شود كه موسيقي وظيفهاي دارد.
اگر نگاه به موسيقي بسته به نقشي كه در ساختن فرهنگ دارد باشد طبعا حركت ما هم از جهت موسيقيدان و هم از جهت مخاطب متفاوت خواهد شد. آنچه به عنوان موسيقي در جامعه رايج است بخش بسيار كوچكي از موسيقي اصيل است و بايد به مدد سرمايهاي كه از موسيقي داريم آثار جوان پسندانه و به روز ارايه كنيم كه حاوي پيام انسان دوستي باشد.
تقسيم بندي موسيقي را به پاپ و غيرپاپ درست نميدانم بلكه موسيقي بايد به دو دسته كلي خوب و بد تقسيم شود. براي پيشرفت موسيقي بايد اميدمان را از ارگانهاي دولتي قطع كنيم زيرا اين مردم بودهاند كه در تمام ادوار فرهنگ و هنر را ساخته و حفظ كردهاند.
منابع : روزنامه ایران ؛ ایرنا
به نقل از : وبلاگ کرشمه
___________________________
همه چیز درباره ی موسیقی سنتی
http://www.Kreshmeh.Blogfa.com
شنبه 20 ژانویه مراسم بزرگداشتی برای محمود ذوالفنون ،نوازنده ویلون و از اساتید موسیقی ایران،در قصر هنر سن فرانسیسکو برگزار شد .محمود ذوالفنون بعد از تاسیس هنرستان موسیقی توسط روح اله خالقی ،در کنار نوازندگان دیگری چون وزیری ،موسی معروفی و صبا ،
سی سال از زندگی خود را صرف تعلیم موسیقی ایرانی در این هنرستان کرد و بعد از مهاجرت به امریکا، تدریس را ادامه داد.
از شاگردان سابق او می توان به فرید فرجاد (نوازنده ویلون )، مرضیه ، حافظ مدیر (استاد موسیقی در دانشگاه
سن فرانسیسکو) اشاره کرد.
پدر محمود ،حبیب اله ذوالفنون سازنده و نوازنده تار بوده است و برادرش جلال ذوالفنون از اساتید بنام موسیقی ایرانی و نوازنده چیره دست سه تار است .
ایرانی های مقیم شمال کالیفرنیا از این برنامه استقبال قابل توجهی کردند .







دوستان عزیز خیلی لطف می کنید که در نظر سنجی ها شرکت می کنید
ممنون میشویم که از خودتان به ما آدرس e-mail دهید تا ما هم بتوانیم در موارد زیر شما را مطلع کنیم .
1.به روز شدن وب بلاگ
2.خبر کنسرت و آدرس آن و تهیه ی بلیط آن کنسرت ها از طریق همین وب بلاگ که برای طرفدارانمان تسهیلات دیگری قائل هستیم
3.خبر نشست هایی که با حضور استاد ذوالفنون برگذار میشود
4......و مواردی دیگر که به اطلاعتان خواهد رسید
ما هم اکنون این اطلاعات را در اختیار دوستانی که به ما e-mail داده اند ، میگذاریم .
ادامه آوایی به پهنای ایران زمین
چگونگی انجام این سفر
قرار بر این شد که کل سفر زمینی انجام شود و در طول سفر(4 ماه ) یک خبرنگار به صورت دائمی همراه گروه باشد تا تمام اخبار سفر را به روز نامه ها منتقل کند و دیگر اینکه 2 فیلمبردار با دوربین، تمام سفر را فیلمبرداری می کنند .و همین طور کل مسیر توسط عکاس گروه ثبت می شود .
این مسیرتوسط آرش قهرمانلو که کارشناس جغرافیا است طوری طراحی شد که سفر از تهران به سمت شرق حرکت کند و ارتفاع از سطح زمین آهسته آهسته کم شود تا در حاشیه خلیج فارس ارتفاع به صفر برسد و سپس با دور زدن رشته کوه زاگرس ارتفاع از زمین به آهستگی زیاد شود وبه شمال غرب و در نهایت با گذر از حاشیه دریاچه خزر در تهران خاتمه یابد.و البته در طراحی مسیر این سفر هر آنچه در سلامت گروه تاثیر داشته لحاظ شده است .
(همان طور که می دانید ارتفاع از سطح زمین در سلامت گروه و توان و بنیه ی گروه جهت ادامه ی مسیر بسیار مهم است .)
طبق آماری که گرفته شده پیش بینی می شود که حدود 30 میلیون نفر جمعیت شهری (به غیر از تهران ) زیر پوشش خبری این سفر قرار گیرند که با احتساب تهران این جمعیت به 40 میلیون نفر می رسد. و پیش بینی میکنیم با توجه به ارزان بودن قیمت بلیط ، حدود یک میلیون نفر در کل ایران از این برنامه دیدن کنند.(توجه داشته باشید که این برنامه ها در فضای باز و با هماهنگی مسوولان مربوطه انجام میشود)
محصولات این سفر
(این بخش فقط جهت اسپانسرینگ این سفر نوشته شده است )
از آنجایی که استاد ذوالفنون قصد داشتند تا این سفر هرچه پربار تر برگذار شود طبق نظر ایشان بنا بر این نهاده شد تا کلاس ها مجانی وکنسرت ها هم بسیار ارزان قیمت بر گذار شود تا علاقمندان بتوانند بدون دغدغه ی مالی در آنها شرکت کنند .
اما لازمه ی این حرکت داشتن شرایط مالی خوب است تا ما هم بدون داشتن همان دغدغه ها بتوانیم این کنسرت ها را برگذار کنیم و از پس شرایط سخت مالی این سفر برآییم.
(هزینه هایی مثل تهیه ی اتومبیل سفری ، اسکان و تغزیه ی تیم 10 نفری برای 4 ماه ، هزینه ی برگذاری کنسرت ها و تهیه ی دستگاه صدابرداری، دستمزد گروه فیلمبرداری و عکاس و خبر نگار و بسیاری موارد دیگر که ممکن است در طول این سفر قابل پیش بینی نباشند.)
اما محصولات این سفر چیست و اسپانسر ها در کجا میتوانند خود را معرفی کنند :
1.قبل از حرکت طی نشست خبری با حضور نمایندگان اسپانسرها در حالی که پشت سر تریبون سخنرانی استندهای تبلیغات اسپانسر ها دیده می شود خبر آغاز این سفر به جراید داده می شود.
2. بیلبوردهای تبلیغاتی درشهرهایی که در آنها کنسرت و مستر کلاس برگذار میشود (26 شهر ).
3.کارت پستالی به یاد بود سفر که چاپ میشود و در دسترس علاقمندان قرار میگیرد.
4.فیلم مستندی که به صورت دی وی دی ، وی سی دی ، وی اچ اس در دسترس علاقمندان قرار میگیرد .
5.استندهایی که پشت سر گروه در هنگام تدریس یا کنسرت قرار داده میشود.
6.فیلمی که برای تلویزیون با رعایت استانداردهای این سازمان ساخته می شود تا در 26 قسمت شبی 15 دقیقه از یکی از شبکه های این سازمان پخش شود.
7.سفرنامه ی مصور که بهترین عکس های این سفر در آن گردآوری خواهد شد.
8.سفرنامه ایی که به قلم استاد ذوالفنون و ازدریچه ی نگاه ایشان نوشته خواهد شد.
9. حضور تبلیغات اسپانسرها بر روی بدنه ی اتومبیل سفری.
10. حضوراسپانسر در اخباری که در رسانه های جمعی و روزنامه های کثیر الانتشار طی 4 ماه از این سفر به چاپ می رسد.
11. حضور اسپانسر بر روی بلیط کنسرت .
سلام
چند سطری از وب بلاگ یکی بود هیچکس نبود که در مورد کنسرت گروه ذوالفنون در سالن بیمارستان محک نوسته است را می خواندیم که از ساده وروراست بودن ، دوستانه و صمیمی بودن آن بسیار لذت بردیم با تشکر از شقایق خانم که اجازه دادند مطلب مورد نظر را در اینجا بیاوریم :
((.........دیشب به کنسرت گروه ذوالفنون رفتیم که البته سه تارش را آقای جلال ذوالفنون مینواخت ،خواننده هم داشت ، پارت اول حسابی حوصله ام سر رفت ، داشتم به کلیه راههای فرار فکر می کردم که آبرومندانه باشد.
اما بخش دوم جالب بود ، اینجوری ها هم نیست که از موسیقی سنتی چیزی سرم نشود ، من بعضی از آهنگهای سنتی خیلی قدیمی را حتی خیلی دوست دارم ، اما از بعضی هایش هم هیچ خوشم نمی آید . در ضمن شعر باید به دلم بشینه ، بعدشم آهنگ و در نهایت هم صدای خواننده .
حالا قصدم نظر دادن راجه به کار یک گروه برجسته نیست، فقط دارم میگم که با سلیقه شخصی من بخش اول سازگار نبود ، اما بخش دوم خیلی قشنگ بود .
آهنگهای آشنایی هم بود " من غلام قمرم....... "
اما کار قشنگ و بزرگ این بود که همه در آمد این کنسرت به نفع موسسه خیریه بچه های سرطانی محک بود..................))
چیزی که برایمان (گروه ذوالفنون) جالب توجه بود این بود که نظر ایشون کاملا درست بود چون ما در بخش اول از لحاظ روحی هماهنگ نبودیم و برای همین نتوانستیم آنطور که شایسته بود انرژی مخاطب را با خودمون همراه کنیم و دیگر اینکه از اینکه ایشون اینقدرروی لفظ سلیقه شخصی تکیه می کردنند، نیز خیلی لذت بردیم و امیدواریم مخاطبین دیگر ما هم این را در نظر بگیرند که در این وب بلاگ همه آزادند تا نطراتشون را هر چند که مخالف گروه ذوالفنون و مخاطبین دیگر این وب بلاگ باشد، داشته باشند، و ما خیلی خوشحال می شویم که از آن نظرات آگاه شویم.
پس لطفا ما را تنها نگذارید
گروه ذوالفنون
به نام خدا
بی مقدمه میریم سر اصل مطلب:
طی قراری در بهمن سال 1383 که من و آقای مازیار رضاخانی واستاد ذوالفنون در کافه عکس در مجتمع اسکان به پیشنهاد استاد داشتیم ، برای اولین بار استاد ایده سفر دور ایران را مطرح کردند ،استاد طی صحبت هایی فرمودند که می خواهند 50 سال تجربه موسیقی خود را به نسل جوان ایران منتقل کنند و این کار را رسالت خودشان می دانند .
و پس از آن من و مازیار آن را پرورش دادیم تا به شکل زیر شد:
قرار بر این شد که استاد ذوالفنون به همراه گروه، طی سفری فرهنگی به دور ایران با برگزاری مستر کلاس درمراکز استان در طی 4 روزحضوری که درهر شهردارند به کشف استعدادهای جوان بپردازند. و در انتها به برگزاری کنسرت در یکی از بناهای باستانی هر استان با استفاده از همان استعدادهای جوان ، و همین طور یکی از خوانندگان محلی همان استان بپردازند. که این افتخار ممکن است برای آن دوستان فقط یک بار در زندگیشان بیافتد که در روی سن و در کنار استاد ذوالفنون به هنر نمایی بپردازند.که البته چون وقت کافی برای هماهنگ شدن این دوستان وجود ندارد ، این عزیزان فقط در یک اثر همراه استاد هستند و پس از آن گروه ذوالفنون که اعضای آن مشخص است به اجرای برنامه می پردازند.
که این کنسرت ها و کلاس های استعدادیابی همه به صورت رایگان برگزار
می شود
نتایج این برنامه ها
یکی اینکه فضای شور و اشتیاقی در هر شهر پس از هر کنسرت بوجود میاید چه در قشر موزیسین ، چه در میان مردم هر استان که هنرمندان شهرشان را در کنار استاد می بینند. دیگر اینکه استعدادها به مردم شهر معرفی می شوند و پس از کنسرت تقریبا یک گروه موسیقی محلی نیز ایجاد شده که از آنها انتظار می رود پس از این برنامه به فعالیت خودشان ادامه دهند . که این خود باعث پویاتر شدن موسیقی ایرانی می شود.البته نکته دیگر که در نظرمان بود این بود که معمولا هنر جویان از چگونگی اجرای کنسرت چیز زیادی نمی دانند و بیشتر با نحوه نواختن ساز آشنا هستند که در اینجا با مشکلات اجرای کنسرت و مسایل مربوط به آن از جمله نحوه تمرین گروه قبل از اجرا و بسیاری مطالب دیگر آشنا می شوند که جای این مبحث در آموزش موسیقی (تولید و اجرای موسیقی ) بسیار خالی است
والبته این کنسرت ها فواید دیگری مثل آشتی موسیقی ایرانی با معماری ایرانی را نیز در بر دارد.
شرح چگونگی برگزاری این تور و اینکه از چه شهرهایی میگذریم را به نوشته بعدی موکول میکنیم .
سروش قهرمانلو
به نام خدا
بخش مهمی از فضای موسیقی ایران یعنی فرهنگ سازی که در طی قرون متمادی در زیر ابرهای نا آگاهی پنهان مانده بود، امروز آشکارا خود را نشان می دهد و این موجب خوشحالی است که مخاطب ما برای دسترسی به موسیقی خوب ، تفکر لازم و توجه لازم را پیدا کرده . امروز دیگر شهرت های کاذب و هیاهوی
بی هنران معیار سنجش نیست .
مکتب موسیقی ذوالفنون نیز افتخار دارد که از راههای گوناگون نوشتاری، گفتاری و ارايه موسیقی انسان ساز ،این تفکر را چراغ راه خود قرار داده و اهداف آتی مکتب نیز تقویت همین تفکر و ادامهء این راه خواهد بود.
جلال ذوالفنون 1385/11/7
وب(بلاگ،سایت)
به نام خدا
با سلام خدمت دوست داران استاد ذوالفنون و طرفداران گروه ایشان.
از اینجا شروع کنم که یکی از دوستان در نظراتشان سوالی در مورد
وب سایت استاد پرسیده بودند، و پرسش ایشان بهانه ای شد برای نوشتن این چند سطر :
در ابتدا قصد ایجاد یک وب سایت را داشتیم تا در هنگام سفر به دور ایران (که درگفتار بعدی، آن سفر را شرح خواهم داد) با سایت رسمی استاد اطلاع رسانی کنیم و با مخاطبمان در تماس باشیم. از آنجایی که سفر قرار بود در بهمن امسال صورت گیرد و به علت تاخیر در جذب اسپانسر، این سفر به فروردین سال آینده موکول شده است،ترجیح دادیم در همان تاریخ وب سایت را فعال کنیم .
اما دلایل دیگری نیز برای فعال کردن وب بلاگ داشتیم.
طی صحبت هایی که با استاد داشتیم به نتایج زیر رسیدیم:
از آنجایی که ما در فضای اینترنت بسیار جوان هستیم (هر چند پتانسیل رشد بسیار زیادی داریم) باید از فضای کوچکترو صمیمی تری که همان
وب بلاگ است شروع کنیم تا بتوانیم مخاطبمان را از حضورمان در این فضا آگاه کنیم و با او ارتباط بگیریم و همینطور از نظراتش آگاه شویم، در عین حال گروه و موسیقیمان نیز مورد نقد مخاطبمان قرار گیرد.
و در نظر داشته باشید که ما در این فضای نیمه رسمی در پی کسب تجربه نیز هستیم تا بتوانیم در وب سایت ، آنطور که شایسته طرفداران استاد است با ایشان ارتباط بگیریم و در عین حال نظرات استاد ذوالفنون را نیز به آنان منعکس کنیم . ( توجه داشته باشید که حرکتمان در این مسیر خالی از اشکال نخواهد بود وچشممان به شما دوستان عزیزهست که ما را از اشتباهاتمان آگاه کنید.)فعلا این وب سایت فقط مطالب این وب بلاگ را منعکس می کند. پس از کسب تجربه در فضای وب بلاگ و با آغاز سفر به دور ایران، فعالیت وب سایت استاد را با جدیت بیشتر وپربارتر شروع خواهیم کرد .آدرس وب سایت که فعلا فعال نیست:
با تشکر
سروش قهرمانلو
| |||||||||
سروش قهرمانلو : گروه حاضر همگی از دوستان استاد هستند که در محافل انس ایشان با یکدیگر آشنا شدند. در ابتدا که من به محافل انس استاد راه یافتم گاه پیش می آمد که استاد پس از نواختن رو به من کنند و بگویند تو هم بنواز و در این میان که من مشغول نواختن بودم استاد هم همراهیم می کردند. و گاه پیش می آمد که هنگام این دو نوازی بامداد هم همراه شود و آواز به خواند و پس از آن نوبت به آرش می رسید که به ما به پیوندد. به این شکل بود که اعضا گروه با هم ارتباط بیشتری بر قرار کردند و استاد هم که می دید ما چقدر با هم بدون تمرین های منظم و برنامه ریزی شده هماهنگ هستیم تصمیم گرفتند که گروه ذوالفنون را به شکل فعلی ایجاد کنند.
- : آیا گروه ذوالفنون گروهی بداهه پرداز است ؟؟
* : اگر بداهه پردازی همان که استاد تعریف کرده اند بدانیم ٬ یعنی چینش قطعات از پیش ساخته شده با توجه به حال و هوای آن لحظه و در اجرا هم دست هر کدام از نوازندگان را برای نشان دادن خلاقیت خویش باز بگذاریم ٬ پاسخ پرسش شما بلی خواهد بود . گروه ذوالفنون برنامه خود را لحظاتی پیش از اجرا مشخص می کند .
گالری عکس و موسیقی به روز شد.
۱) عکسهای قدیمی سری ۲
۲) عکسهای کنسرت محک سری ۲
۳) مقاله ای از استاد
۴) چند video و audio