تبليغاتX
زخمه عشق

به نام خدا

معرفي كتاب گل صدبرگ

هدف هنر تعالي ذهن است. اين جمله را سالها پيش به عنوان تيتر يكي از روزنامه ها در كنار عكس استاد جلال ذوالفنون ديدم و براي هميشه در ذهنم ماندگار شد.

با اشتياق، سخنان استاد را در آن مقاله خواندم و با خود گفتم، اي كاش اينچنين رهنمودها كه حاصل تجربيات گرانمايه و ارزشمند است در مجموعه اي گرد مي آمد تا مخاطبين و علاقه مندان هنر بتوانند بهره بيشتري از اين انديشه هاي ژرف برده و از آن به عنوان راهنماي مسير استفاده كنند.

طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهي

سپاس خدا راكه اين مهم با انتشار كتاب گل صدبرگ فراهم آمد تا دوستداران هنر بتوانند از اين چشمه زلال عشق و معرفت جرعه اي نوشيده و بيش از پيش با انديشه اي جلا يافته و گامهايي استوار به حركت سازنده خود ادامه دهند. انشاءا...

واما گل صدبرگ...

تاليف :استاد جلال ذوالفنون به كوشش :سروش قهرمانلو چاپ :1385

گل صدبرگ محركي است در جهت دستيابي و رسيدن به انديشه اي صحيح در فضاي هنر .

همان ميزان كه هنرمند در جهت تعالي هنر نقش به سزايي دارد، مخاطب هنر نيز در اين مقوله سهيم است.

مخاطب هنر بايد شناخت گسترده تري نسبت به معيارهاوالگوهاي مناسب در هنر داشته باشدوهمگام وهمسو با هنرمند در مسير صحيح حركت كرده و بياموزد كه بهتر بينديشد.

گل صدبرگ به ما مي گويد كه براي آشنايي هرچه بيشتر وبهتر با معيارهاي درست هنر، ذهن را در چه جهت بايد پرورش داد.

در اين ميان ذهنيت عاملي است كه بيش از پيش بايد به آن توجه داشت . چراكه ذهنيت طلايه دار خلاقيت است و آن را به دنبال خود مي كشاند.

تعالي هنر يعني تعالي ذهن هنرمند و ذهن مخاطب هنر.مي بايست فرصت ها را غنيمت شمردو از تك تك ثانيه ها در جهت تقويت ذهن وانديشه استفاده كرد.

گل صدبرگ تلنگري است در جهت زدودن انديشه هاي زنگار گرفته و به قول سهراب:

چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد

استاد جلال ذوالفنون نغمه ساز شور و احساس در اين كتاب علاوه بر بيان تجربيات پنجاه و چند ساله خويش به روايت گوشه هايي از زندگينامه و خاطرات خود پرداخته اند تا به گفته خودشان گرما بخش محفل انس و الفت ميان نويسنده و خواننده باشد.

خاطرات استاد در برگيرنده پند و اندرزها و لطايف ظريفي است كه خواندن هر يك از آنها به تنهايي مي تواند راهنما و گره گشاي هر انساني در هر زمينه اي از زندگي باشد.

اشعار زير تداعي گر درسهايي است كه اينجانب از خاطرات تلخ و شيرين استاد گرفته ام :

دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت دائما يكسان نماند حال دوران غم مخور

ويا

سالها بايد كه تا يك سنگ اصلي زآفتاب لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن

از جمله قسمتهاي ديگر كتاب مجموعه مطالبي است در هفت گفتاركه در برگيرنده نكات جالب و قابل توجهي است ازكنسرت هاي پژوهشي كه استاد در آن شركت داشته اندو به اجراي موسيقي ، سخنراني و

پاسخگويي به سوالات مخاطبين پرداخته اند.

در گفتار هفتم از اين مجموعه استاد به بيان رديف موسيقي ايران و تقسيم بندي آن پرداخته اند كه بي شك پاسخگوي سوالات و ابهامات فراوان بسياري از مخاطبين و دوستداران موسيقي سنتي ايران مي باشد.

البته بحث و گفتگو در اين باره به قدري است كه حتي مي طلبد ، اگر فراقتي حاصل آمد استاد به طور مفصل در كتاب و يا مجموعه اي مجزا به اين مساله بپردازند چرا كه بيانات و رهنمودهاي ايشان گره گشاي مشكلات مخاطبان موسيقي به خصوص جوانان علاقه مند مي باشد.

در ادامه مقالاتي از اساتيد و بزرگان موسيقي ايران به عنوان زينت بخش كتاب استفاده شده است كه خواندن آن خالي از لطف نيست.

و اما در نهايت در پايان اين كتاب ارزشمند سروش قهرمانلو كه در زمره دانش آموختگان مكتب ذوالفنون قرار داردو كتاب حاضر نيز به كوشش وي به چاپ رسيده است به شيوه اي بديع و درخور توجه به بيان ساختار شناسي موسيقي ايراني پرداخته است.

سروش قهرمانلو دراين مقاله كه بر مبناي پروژه تحصيلي وي در دانشكده رياضي نوشته شده است به بيان ملاحظاتي در مورد تئوري موسيقي ايراني بر اساس مفاهيم رياضي مي پردازد.

او با هدف دستيابي به يك تئوري جامع و كامل براي موسيقي ايران در جهت اعتلا و ماندگاري آن مي كوشد تا با شيوه اي خاص به بيان تفاوت ها و تشابهات گوشه ها ، مجموعه ها (دستگاهها ) و آوازهاي رديف ، بخصوص در رديف ميرزا عبدا... بپردازد.

او در جهت تحليل ساختار موسيقي ايراني دلايل علمي را مد نظر خود قرار داده است.

در پايان اميد است كه انتشار چنين كتابهايي در فضاي هنري جامعه ما رواج و رونق بيشتري داشته باشد

و هنرمند و مخاطب هنر، دست در دست يكديگر به اندازه توان و سرمايه خويش در راه رسيدن به سرمنزل مقصود و يا نزديك شدن به آن گام بردارند. انشاءا...

 

 

كمال سر محبت ببين نه نقص گناه

كه هر كه بي هنر افتد نظر به عيب كند

عليرضا عالم نژاد

ديماه 1385

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:12  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش

بعد از چند سال آرزومندی خدا خواست ، مولانا طلبید و من توانستم در روزهای سالمرگ جلال الدین محمد بلخی به همراه گروهی فرهیخته و درمعیت عزیزان گروه ذوالفنون عازم قونیه شوم.

در بدو ورود به قونیه تمام تصورات ذهنی من از آن شهر در هم ریخت. با وجود قدمت مشهود ، شهر چنان آرام و دوست داشتنی بود که حس می کردم فضایی غیر از جهان معمول اطرافم را فرا گرفته است.

طربه آبی که از لابی هتل قابل دیدن بود مرا می برد تا روزگاری چندان دور از امروز که شاید برای اینکه بتوان دید و درک کرد ، باید پرواز کرد در عالم خیال تا قرن هفتم .....

می اندیشم به شرایط آن روزگار و اینکه ما آدمهای پیچیده قرن بیست و یکمی می خواهیم آدمهای ساده روزگاران گذشته را هم در قالب اندیشه های خودمان ببینیم. اینکه مولانا یک عارف ایرانی است برای تمام جهانیان قابل قبول است ، اما اینکه امروزه ما تنها با این معیار که او در بلخ متولد شد پس افغان است یا در قونیه عروج کرد پس ترک است، چیزی جز اندیشه ای تباه جهت ایجاد دعواهای قومی و قبیله ای مرسوم عصرمان را نمی جوییم.

مولانا در بلخ متولد شد و هجرت کرد تا به قونیه و در آن روزگاران بی مرز و بی خط قرمز چه خوب می شد سفر کنی و بروی تا به اوج...

شاید که مولانا اگر در بلخ یا نیشابور می ماند امروز مولانا نبود و به یقین سیر و سلوکی که در طی سالیان بدست آورد شکرانه همین سفر زمینی بود که او را به سیر عرش برد. آن روزهایی که جهان دهکده نبود چقدر آدمها به هم نزدیکتر بودند...!

آن روزها مولانا از نوای نی حرف دل می زد برای همه دنیا و همه قرون.

وقتی رسیدیم شب بود و در آرامگاه بسته . این است رسم طلبیدن یار گام به گام و با حوصله ...باید عطر نفس او را ذره ذره در وجودت حس کنی و بعد... شب اول صدای سه تار استاد و اشعار مولانا ما را برد تا بر دوست....

چقدر دلم سوخت از خودخواهی خودمان که اصرار داشتیم همان شب اول برنامه استاد را ببینیم و فکر نکردیم که در رستوران هتل و بدون امکانات صوتی مناسب چه لذتی ما می بریم و چه زحمتی دوستان که فردا وقتی صدای گرفته بامداد را شنیدم هیچ برای گفتن نداشتم... البته شاید این هم قدمی بود.

فردا که شد برنامه تور گشت شهر بود و دیدن اماکن دیدنی و آرامگاه می ماند تا بعد از ظهر...

آن روز مسجد علاءالدین را دیدیم که روی تپه ای به همین نام در مرکز شهر قرار گرفته است. به دستور علاء الدین کیقباد ساخته شده و آرامگاه خود ش نیز می باشد. همچنین آرامگاهی را دیدم که مردم ترکیه معتقدند مقبره شمس تبریزی است . اینکه آرامگاه شمس در خانه او در شهر خوی واقع شده برای ما ایرانیها بدیهی است . به نظر می رسد این امر آنقدر برای خودمان بدیهی است که حتی سعی نمی کنیم این موضوع را برای جهانیان هم بشناسانیم. و این است که در گوشه ای از قونیه آرامگاه شمس نیز وجود دارد. اینکه شمس افسانه بود یا حقیقت؟ اینکه شمس چگونه مولانا را به عرفان رساند ؟ اینکه شمس چه کرد با مولانا ؟ همه در پرده ابهامند، پس عجیب نیست اگر آرامگاهش نیز در پرده ابهام باشد.

بعد از ظهر که شد دیگر طاقتم طاق شده بود با جمع محدود چند نفری رفتیم تا آرامگاه . وقتی وارد شدم حس کردم زمان ایستاد . فضای آرامگاه پر بود از صدای نی . همین و بس.

همین بس بود تا صدای مولانا را که با من حرف می زد بشنوم . نمیدانم دیگران هم می شنیدند یا نه ؟ صدای نی بعد از 800 سال هنوز حکایت مولانا را می گوید برای ترک و فارس و عرب و اروپایی های مدرن قرن بیست و یک . مادر فرانسوی جوانی را دیدم که برای دختران خردسالش از مولانا می گفت . هیچ ادعایی برای هم وطن بودن با وی نداشت اما می گفت مولانا مردی است برای تمام دوران و تمام مردمان.

چند ساعت یا چند دقیقه آنجا بودم نمی دانم اما باید می رفتیم برای برنامه سماع . کاش می شد قونیه رفت بی برنامه ، بی باید و نباید ، بی ساعت و بی مکان.

برنامه سماع در مرکز نمایش سماع شهر قونیه برگزار می شد. نظم و ترتیب برنامه ،ورود به سالن ، نشستن روی صندلیها ، کیفیت صدابرداری و ... همه چیزهایی بود که بخاطر تمام آنها به مردمان ترکیه غبطه خوردم.

قبل از شروع برنامه شعرهای مولانا به فارسی خوانده می شد .شروع برنامه راس ساعت بود. کنسرت قبل از سماع تشکیل شده بود از عده ای نوازندگان سازهای مختلف با همراهی صدای بم یک مرد ترک که چه زیبا اشعار مولانا را به ترکی می خواند.

سپس گروه سماع وارد صحنه شدند چه آدابی داشتند! دست نزنید، تشویق نکنید، عکس نگیرید ، سکوت کنید ، خلوت کنید با یار ، ذکر بگویید در دل و این هم راهی است تا بر دوست...

برنامه سماع نمایشی بود از سماع واقعی که مولانا را به وجد می آورد و به ملکوت می برد . اما آنقدر زیبا و پرمفهوم بود که به خوبی می توانستم درک کنم چرا مولانا چنان می شد که می توانست چنان غزلیات شورانگیزی بسراید. در چرخه واچرخه های بی خودی سماع دست بالاسری می طلبد انوار رحمت الهی را تا دست پایین سری ببخشد بی کم و کاست به بندگان طالب رحمت ... و باز زمان را گم کردم . در آن فضا ماندم تا در هتل نوای زیبای سه تار و همراهی شورانگیز دف مرا برد...

جالب است سیاست کشور دوست و همسایه برای جذب توریست. البته اماکن دیدنی و تاریخی فراوانی درترکیه وجود دارد و صد البته تاریخ نهفته در خاک ایران هیچ کم از آن نیست . صبح زود روز سوم راهی شهر تاریخی کاپاتوکیا شدیم . گویا زمانیکه داریوش آن سرزمین را فتح کرده بود بعلت وجود اسبهای زیبا در آن منطقه آنجا را کاپاتوکیا نامیده است. شهر زیرزمینی چند هزارساله ای که 40 متر عمق داشت و به یادگار از دوره جنگ های صلیبیی مانده بود شگفت انگیز و باور نکردنی بود. که چطور 5000 نفر مسیحی در طی جنگ آنجا می زیستند.چند منطقه دیگر هم دیدیم که شاید سرمای آذر ماه زیبایی آنها را گرفته بود و آنقدرها زیبا نبود که برایمان گفته بودند. آن شب کنسرت گروه ذوالفنون طولانی تر و البته با امکانات بهتر در هتل ددمان کاپوتوکیا برگزار شد. و چه شوری در جمع افکند.

روز سوم یکی از بهترین روزهای سفر بود چراکه می شد بی برنامه در آن خانه بگردم. باز پر کشیدم تا آرامگاه . باز صدای نی و باز ....

بشنو از نی چون حکایت می کند وز جدائیها شکایت می کند

نمی دانم چرا شنیدن این بیت از زبان نی نواز نابینای ترک آنقدر دلنشین بود ؟ مرد نابینا با شور و عشق مثنوی را می خواند و بر خود می بالید که از نوادگان مولاناست که در قونیه و در کنار مزار پدر می زید. وقتی اشعار مولانا را به ترکی هم می خواند چه ساده و زیبا بود.

شب آخر همه چیز دلم را می لرزاند . حتی کنسرت گروه هم بغض در گلویم می تراکند . انگار باید باور می کردم که زمان رفتن رسیده است. این در کنسرت وداع گروه به خوبی مشهود بود. عجیب بود که در تمام طول سفر حس می کردم مولانا همه جا حضور دارد شاید همین علت سادگی جذاب قونیه است. در این شهر باقیمانده از هزار توی تاریخ در اوج سرمای زمستانی و زیر لایه ای از دود به جا مانده از ذغال سنگ قلب تو همچون شمس روشن است . وقتی وارد قونیه می شوی نه دلت می گیرد و نه غمگینی . آن هنگام که عزم رفتن می کنی دلت می ماند و آن طربه آبی و آن نوای نی . و اینجاست که نمی خواهی بدانی مولانا ایرانی بود یا ترک؟ چون ایمان داری مولانا یک اندیشه و تفکر جهانی است و بعد از این همه روز ، این همه سال هنوز پاینده است به حرمت دولت عشق.

پریسا پناهخواهی

آذر 85 - قونیه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:4  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

بزودی فیلمی مستند از اجرای گروه ذوالفنون در کهریزک به کارگردانی ابراهیم فروزش (کارگردان فیلم بچه های نفت) در دسترس علاقمدان قرار خواهد گرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 2:37  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

این مصا حبه پس از کنسرت تکنوازی استاد ذوالفنون در جشنواره موسیقی فجر و در رابطه با این اجرا انجام صورت گرفته است.

آوای سرزمین من : سالن را چگونه دیدید؟

سروش قهرمانلو : با توجه به استقبال مخاطبان جای تعجب دارد که سالنی با ظرفیت کم (حدود ۱۵۰ نفر) برای تکنوازی استاد در نظر گرفته شده بود اما در مجموع سالن از کیفیت نسبتا قابل قبولی برخوردار بود.

- : کیفیت صدابرداری را چگونه ارزیابی کردید؟

=: صدای سیمهای دوم و سوم و چهارم بسیار خوب و لذیذ گرفته شده بود اما صدای سیم اول لذیذی سه سیم دیگر صدابرداری نشده بود و صدای سالن کم به نظر می آمد.

- : در مورد سخنان استاد اندکی بفرمایید:

=: استاد در این بخش ابتدا توضیحاتی در مورد بداهه نوازی ارائه کرند و بیان داشتند که بداهه نوازی ایجاد موسیقی تصادفی نیست بلکه منظور از بداهه نوازی چینش قطعاتی از پیش ساخته شده باتوجه به حال و هوای آن لحظه است که اتفاقا گروه ذوالفنون در این مورد به بداهه پردازی رسیده است.

هر چند که در بداهه نوازی دست نوازنده هم برای نشان دادن خلاقیت باز است. آنگاه سخنی از نیچه آوردند و در ادامه سخن  بدان پرداختند که باید با سنتهای پوسیده و غلط به مبارزه پرداخت و آنها را تغییر داد که اتفاقا مکتب ذوالفنون هم در همین جهت گام بر می دارد و سپس گفتند که مکتب ذوالفنون یک روش فکریست که در آن سه اصل موجود است ٬ اول پرهیز از شهرت طلبی ٬ دوم پرهیز از مال اندوزی و سوم که مهمترین و دشوارترین اصول است مبارزه با سنتهای غلط و پوسیده است.

- : در مورد اجرای استاد اندکی بگویید:

=: ستاد مانند همیشه بسیار زیبا و پخته به اجرای برنامه پرداختند و آنچه چشمگیر بود این نکته بود که در این اجرا استاد نشان داند که هنوز ذهن جوان و خلاقی دارند.

- : در پایان اگر صحبتی مانده بفرمایید:

=: آنچه در این اجرا به چشم می آمد سکوت محض حکم فرما بر سالن در طول حدود ۴۵ دقیقه تکنوازی استاد بود با توجه به این که حدود ۵۰ نفر ایستاده کنسرت را دنبال می کردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 2:22  توسط   | 

     شب عشق بود و سماع جانهای مشتاق٬ خشک سیمی و خشک چوبی و آوایی آسمانی که از جانهای شعله ور گروه ذوالفنون بر می آمد و بر جان تمام عاشقان آتشی می افشاند.

     سخن از کنسرت خیریه در موسسه محک و جمعیت مشتاق است و من نمی دانم از کجا سخن آغاز کنم. از همراهی بزرگواران حاضر در سالن و یا ترنم آسمانی موسیقی گروه ذوالفنون ویا کمبود جا...

* * *

     ساعت ۱۶:۳۰ : گروه ذوالفنون برای تست صدا در محل موسسه محک حاضرند. مسولین سالن ٬ که جا دارد از زحماتشان قدر دانی شود ٬ میکروفن ها را نصب  می کنند و تست صدا آغاز می شود و پس از این سالن آماده پذیرایی از حضار می شود.

     به سالن انتظار برویم... سیل جمعیت به سمت سالن روان است و آغاز برنامه را انتظار می کشند. نکته جالب توجه اینجاست که حدود ساعت ۱۷:۳۰ بلیط ها تمام شده بودند و عده ای در انتظار جای خالی ایستاده بودند و با مساعدت مسولین سالن صندلی هایی در کنار صندلی های اصلی قرار گرفتند و تقریبا تمام مشتاقان توانسند از این برنامه لذت ببرند.

    ساعت ۱۸:۲۰ : درهای سالن گشوده شدند و هر کس در صندلی خود آرام گرفت و لحظاتی بعد برنامه با سخنی چند از یکی از مسولین محک و استاد ذوالفنون آغاز شد.

    آنچه جالب توجه می نمود سکوت محض حاکم بر سالن بود و از دیگر نکات مثبت همراهی شنوندگان  با گروه بود چنانکه هر جا نیاز بود با دست زدن گروه را همراهی می کردند.

     بخش اول برنامه در مایه  شور حدود ساعت ۱۹:۳۰ به اتمام رسید .

* * *

     حدود ساعت ۲۰ بخش دوم  برنامه در مایه های بیات ترک و نوا آغاز شد.

     بیاد آوردم که یکی از خصوصیات بارز و  جالب توجه گروه ذوالفنون را بازگویم  و آن اشعاریست که آقای قهرمانلو می خوانند که  هم به نوعی فضا را می شکند و هم متناسب با شعر و موسیقی همراه است و این جذابیت اجرای گروه را دوچندان می کند.

باز گردیم به سخن اصلی خود٬ کنسرت محک.

     در این بخش نیز همراهی مخاطبان چشمگیر بود اما نکته قابل تامل عدم همراهی مخاطبان با گروه در لحظاتی بود که از ایشان درخواست می شد در کلام با گروه همراه شوند.

     به هر تقدیر امید است که این ساختار نیز شکسته شود و مخاطبان در این بخش هم گروه را همراهی کنند تا فضا از عطر خوش عشق و عرفان آکنده شود و هم گروه و هم مخاطبان عزیز از این فضا لذت برند.

     * * *

     در پایان پس از تقدیر از اعضا گروه ٬ به عنوان هدیه گروه به شنوندگان قطعه دولت عشق اجرا گشت و برنامه به پایان آمد.

 

 

     * برای مشاهده کنسرت محک به روایت تصویر اینجا را کلیک کنید

امید است که این گزارش کوتاه با تمام نواقصش مقبول طبع واقع گردد.

                                                                                 یا حق

                                                                             ۸۵/۱۰/۲۴

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 16:59  توسط بردیا یوسفی  | 

نویسنده : جلال ذوالفنون (به کوشش سروش قهرمانلو)

ناشر : نشر هستان

شمارگان : ۱۱۰۰ نسخه

قیمت : ۴۲۰۰ تومان

این کتاب در دو بخش تدوین گشته است که بخش اول به زندگی استاد می پردازد و بخش دوم شامل موضوعات زیر می باشد:

   - تبادل احساس و اندیشه

   - گفتار اول : در توصیف هنر

   - گفتار دوم : آگاهی و شناخت

   - گفتار سوم : خلوص و خسران آدمی

   - گفتار چهارم : خلاقیت

   - گفتار پنجم : علوم غریبه و متافیزیک

   - گفتار ششم : پایگاه موسیقی ایران

   - گفتار هفتم ردیف موسیقی ایران و تقسیم بندی آن

   - تعزیه یا مربی آوازه خوان (موسی معروفی)

   - تعزیه ضامن موسیقی ما ( ابوالحسن صبا)

   - موجی خروشان٬ چشمه ای جوشان ( جلال ذوالفنون)

   - به یاد پیر سه تار ساز ایران ( جلال ذوالفنون)

   - ساز عرفانی ذوالفنون ( دکتر امیر حسین یزدگردی)

   - حبیب ا... ذوالفنون ( روح ا... خالقی)

   - ساختار شناسی موسیقی ایرانی(تئوری)(سروش قهرمانلو)

   - تصاویر

 

* مژده :

   به نویسنده بهترین نقد این اثر به رسم یاد بود یکی از آثار استاد به امضا ایشان تقدیم می گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 23:2  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

تاریخ ضبط : زمستان ۷۹

تاریخ انتشار : بهار ۸۰

ناشر : موسسه خوش نوا

روی اول کاست در مایه دشتی بوده و این آثار را می شنویم :

۱- مقدمه

۲- کرشمه

۳- تصنیف (ترنه بختیاری)

۴- دیلمان

۵- تصنیف کاروان

۶- قطعه ای در دشتی

۷- چهارمضراب

و روی دوم این در مایه شور بوده و شامل قطعات زیر می باشد:

۱- مقدمه

۲- پیش درآمد

۳- قطعه ضربی

۴- چهارمضراب شور

۵- هفت ضربی شور

۶- تصنیف آشفته حالی ( ساخته استاد علی تجویدی)

۷- نغمه

۸- گریلی

* مژده به دوستانی که این اثر را نقد کنند :

      به رسم یادبود به نویسنده بهترین نقد یکی از آثار استاد به امضا ایشان تقدیم خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 22:48  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

متولد ۱۳۱۶- آباده

تحصیل آکادمیک از ۱۰ تا ۱۸ سالگی در هنرستان موسیقی ملی

آشنایی با تکنیک نوازندگی تار٬ سه تار و ویلون از سال ۱۳۳۰

تحصیل موسیقی به مدت ۴ سال در دانشگاه تهران از سال ۱۳۴۶ تا سال ۱۳۵۰

تحصیل موسیقی در مقطع فوق لیسانس به مدت ۴سال در مرکز حفظ و اشاعه

 

استاد جلال ذوالفنون تا کنون طی ۵۰ سال فعالیت هنری در بسیاری از کشور های دنیا نیز کنسرت داشته اند از جمله اجرای کنسرت در محل سازمان ملل متحد در نیویورک به منظور  معرفی موسیقی ایران به سایر ملل در سال ۱۳۷۳.

از جمله تالیفات استاد می توان از ۴ جلد کتاب " تدریس سه تار" نام برد که تحولی در شیوه تدریس سه تار ایجاد کرد و همچنین کتاب گل صد برگ که به تازگی به چاپ رسیده است.

از تولیدات صوتی ایشان می توان به آلبومهای جاودانه ای چون گل صدبرگ٬ آتش در نیستان٬ شیدایی ٬پرند٬ پیوند و بسیاری دیگر اشاره نمود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 21:55  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

 

متولد ۱۳۵۶ - مشهد

فارغ التحصیل رشته ریاضی کاربردی

 

 

از کودکی نزد استاد محمد یگانه به نواختن ساز مقامی دوتار شمال خراسان پرداخت.و همین طور مدت کوتاه ولی بسیار مفیدی را در مشهد به خدمت آقای شاهپور هدایتی فر رسید اما او موسیقی را به صورت جدی مدت ۱۴ سال است که در زمینه ساز سه تار از محضر استاد جلال ذوالفنون کسب فیض می کند.

وی همچنین در تالیف کتاب " گل صد برگ " با استاد جلال ذالفنون همکاری داشته اند. مقاله " ساختار شناسی موسیقی ایران " نتیجه تحقیقات وی در زمینه ردیف میرزا عبدالله و موسیقی ایرانی از نگاه تخصصی ریاضی می باشد که به تئوری تازه ای در موسیقی ایرانی دست یافته است.

Soroosh Ghahramanloo
Setar player and accompanist
Born in 1977, Mashad
A graduate from Applied Mathematics major
 
He started playing Dotar being a pupil of Master Mohammad Yeganeh from
early childhood and now it is 14 years he is gratefully taught by
Master Zolfonoon.He had closely worked with Master Zolfonoon and has
contributed in composition of "His Gol-e-Sadbarg" book. His
essay"Iranian Music Structure" is outcome of his research in Iranian
music repertoire from Mathematical technical point of view which can
be considered as a new theory in Iranian music.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 17:6  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

نامه استاد درباره وبلاگ

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 1:9  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی 

متولد۱۳۶۲ - تهران

دانشجوی رشته فلسفه

 

از ۸ سالگی موسقی را باز ویلون نزد مرحوم استاد میرزاده آغاز کرد و در ادامه به مرکز آموزش موسیقی صدا وسیما  راه یافت و در آن مرکز تکنیک ویلون کلاسیک را نزد استاد همایون رحیمیان و تئوری موسیقی و سلفژ را نزد  استاد مرتضی دلشب  فرا گرفت .

از سال ۱۳۸۱ ساز سه تار را به عنوان ساز تخصصی برگزید و مقدمات آن را نزد نادر فولادی نصب فرا گرفت و اینک از محضر استاد جلال ذوالفنون کسب فیض می کند.

ایشان  اینک در نت نگاری کتاب ردیف شور استاد همکاری دارند و دبیر وبلاگ حاضر می باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 1:9  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

سه شنبه این هفته ۱۹/۱۰/۸۵ وبلاگ با مطالب زیر به روز خواهد شد :

۱) معرفی اعضا گروه ذوالفنون.

۲) شرح کنسرتهای جشنواره استاد و گروه ذوالفنون ( از زبان آقای سوش قهرمانلو)

۳) معرفی کاست پیوند

۴) عکسهایی از استاد

۵) سخنان استاد در مورد مکتب ذوالفنون (برگرفته از سخنرانی پیش از اجرا در تاریخ ۱۰/۱۰/۸۵

۶) معرفی کتاب گل صد برگ

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:45  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

گروه ذوالفنون در تاریخ 21/10/85 در موسسه محک به روی صحنه می روند. ساعت اجرا: 18-20 برای تهیه بلیط با شماره :22451414 تماس حاصل نمایید.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:12  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

امروز ۱۳/۱۰/۸۵ ساعت ۱۶ در تالار کنفرانس فرهنگسرای نیاوران گروه ذوالفنون به روی صحنه می روند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 14:20  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

دوستان عزیز جهت ارتباط با ما و اطلاع از زمان و مکان برنامه های بعدی گروه ذوالفنون ، با پست الکترونیکی زیر تماس گرفته و آدرس پست الکترونیک خود و یا شماره تلفن یا موبایل خود را به همراه نام خود برای ما ارسال نمایید تا با شما تماس گرفته و برنامه ها را اطلاع دهیم.

آدرس پست الکترونیک : jalal.zolfonoun@gmail.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19:30  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

برای اطلاع از این کنسرتها به بخش شرح کنسرت ها مراجعه نمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 13:33  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

این وبلاگ متعلق به خداوندگار سه تار ٬ استاد جلال ذوالفنون می باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 13:31  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  | 

در روزهای ۱۰ و ۱۱ دی ماه گروه ذوالفنون برنامه خواهند داشت. که شرح برنامه ها به شرح زیر خواهد بود:

۱) در روز ۱۰ دی ماه تکنوازی . مکان : سالن بتهوون ٬ خانه هنرمندان.

۲) در روز ۱۱ دی ماه اجرای گروه ذوالفنون . مکان : تالار اصلی تاتر شهر .

برای تهیه بلیط به گیشه تالار وحدت مراجعه نمایید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 13:27  توسط سروش قهرمانلو, بردیا یوسفی  |